وَيَبقىٰ وَجهُ رَبِّكَ ذُو الجَلالِ وَالإِكرامِو چهرهٔ پروردگار تو، صاحب جلال و بزرگواری، باقی میماند. وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف.
دستور زبان: حرف عطف، برای پیوند دادن این جمله با جملهٔ پیشین.
معنا: و. يَبقىٰ
ریشه: ب ـ ق ـ ي.
دستور زبان: فعل مضارع، سومشخص مفرد مذکر، مرفوع.
معنا: باقی میماند، پایدار میماند. وَجهُ
ریشه: و ـ ج ـ ه.
دستور زبان: اسم، مفرد، مرفوع؛ فاعلِ «يَبقىٰ» و مضاف.
معنا: چهره، ذات، روی، جهت. رَبِّكَ
ریشه: ر ـ ب ـ ب.
دستور زبان: «رَبِّ» اسم، مجرور و مضاف؛ «كَ» ضمیر پیوسته، مضافإلیه.
معنا: پروردگار تو، مالک و پرورشدهندهٔ تو. ذُو
ریشه: ندارد؛ از اسماء خمسه.
دستور زبان: اسم، مرفوع؛ بدل یا صفت برای «وَجهُ» و مضاف.
معنا: صاحب، دارندهٔ. الجَلالِ
ریشه: ج ـ ل ـ ل.
دستور زبان: اسم، مجرور و مضافإلیه؛ با «الـ» تعریف.
معنا: شکوه، عظمت، بزرگی و هیبت. وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف.
دستور زبان: حرف عطف.
معنا: و. الإِكرامِ
ریشه: ک ـ ر ـ م.
دستور زبان: اسم، مجرور و معطوف به «الجَلالِ».
معنا: گرامیداشتن، بزرگواری، بخشندگی و تکریم. |