| و به او یاد داد که اختلافِ صفاتِ اشیاء را درک کند و بتواند آن را برای دیگران نیز بیان کند. (فرق میانِ انسان و حیوان همین نُطق و بیانِ پس از تشخیص است.) (4) |
عَلَّمَهُ الْبَيَانَبه او بیان را آموخت. عَلَّمَهُ الْبَيَانَ |
واژهٔ «الْبَيَانَ»۱. معنا و کاربرد در زبان عربی «الْبَيَانَ» صورت منصوبِ واژهٔ «الْبَيَانُ» است. این واژه در زبان عربی به معنای زیر به کار میرود:
«الـ» در آغاز واژه، حرف تعریف است و معنای «آن بیان» یا «بیانِ شناختهشده» میدهد. نمونه: أُحِبُّ الْبَيَانَ الْوَاضِحَ. در این جمله، «الْبَيَانَ» مفعولبه و به همین دلیل منصوب است. ۲. اطلاعات ریشهشناختی واژهٔ «الْبَيَانَ» از ریشهٔ سهحرفیِ عربیِ زیر گرفته شده است: ب ـ ي ـ ن این ریشه با مفاهیمی مانند «جدا شدن»، «آشکار بودن» و «روشن شدن» ارتباط دارد. واژههای همریشه:
«بَيَان» مصدرِ فعل «بَانَ» و در کاربرد رایج، اسمِ معنایی به شمار میرود. ۳. سه مترادف ۱. التَّوْضِيحُ — توضیح ۴. سه متضاد ۱. الإِبْهَامُ — مبهمگویی و نامشخصبودن نکتهٔ دستوری حرکت پایانی واژه با نقش آن در جمله تغییر میکند:
|
