068-050-003-قلم

« Back to Glossary Index
ليكن پروردگارش او را دوباره به پیامبری فرستاد و از نیکو کارانش گردانید (۵۰)

فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ

پس پروردگارش او را برگزید و او را از شایستگان قرار داد.

فَ
حرف عطف یا استیناف است؛ معنای آن: «پس»، «آنگاه» و بیانگر پی‌آمدِ مطلب پیشین است.

اجْتَبَاهُ
فعل ماضی، از ریشهٔ «ج ب ي» و باب «افتعال» (اِجْتَبَى) است؛ «هُ» ضمیر پیوسته و مفعول‌به، به معنای «او را» است. «اجتبى» یعنی برگزید، انتخاب کرد و برای مقام یا کاری ویژه اختیار نمود.

رَبُّهُ
«رَبُّ» فاعلِ مرفوعِ فعل «اجتباه» است و از ریشهٔ «ر ب ب» می‌آید؛ به معنای پروردگار، مالک، تربیت‌کننده و تدبیرکننده است. «هُ» ضمیر پیوسته و مضاف‌الیه است؛ یعنی: «پروردگارِ او».

فَ
حرف عطف است؛ معنای آن «پس» است و نشان می‌دهد آنچه پس از آن آمده، نتیجه یا ادامهٔ برگزیده‌شدن اوست.

جَعَلَهُ
فعل ماضی، از ریشهٔ «ج ع ل» است؛ «هُ» ضمیر پیوسته و مفعول‌به نخست، به معنای «او را» است. «جَعَلَ» در اینجا یعنی قرار داد، گردانید و در شمارِ چیزی جای داد.

مِنَ
حرف جر است؛ معنای آن در اینجا «از» و «در زمرهٔ» است.

الصَّالِحِينَ
اسم مجرور به سبب «مِنْ» و نشانهٔ جرّ آن «یاء» است، زیرا جمع مذکر سالم است. مفرد آن «صالح» و از ریشهٔ «ص ل ح» است؛ «صالح» یعنی شایسته، درست‌کار، نیکوکار و برخوردار از صلاح و درستی.

Nach oben scrollen