068-044-003-قلم

« Back to Glossary Index
پس منکرینِ این مطالب را به من واگذار، که ایشان را از جائی که نمی دانند، پله پله روانشان میکنیم (44)
فَذَرْنِي وَمَنْ يُكَذِّبُ بِهَٰذَا الْحَدِيثِ ۖ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ

پس مرا با کسانی که این سخن را تکذیب می‌کنند واگذار؛ به‌زودی آنان را از جایی که نمی‌دانند، گام‌به‌گام به سوی کیفر می‌کشانیم.

فَذَرْنِي وَمَنْ يُكَذِّبُ بِهَٰذَا الْحَدِيثِ

پس مرا با کسی که این سخن را تکذیب می‌کند واگذار.

فَ
حرف عطف یا استیناف؛ برای پیوند دادن این سخن با مطالب پیشین آمده است. معنای آن: «پس»، «بنابراین».

ذَرْنِي
فعل امر «ذَرْ» از ریشهٔ «و-ذ-ر» به معنای «رها کردن»، «واگذاشتن» و «ترک کردن» است؛ «نِي» ضمیر متصل و مفعول‌به، به معنای «مرا» است. مجموعاً: «مرا واگذار».

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

مَنْ
اسم موصول، مبنی؛ به معنای «کسی که» یا «هر کس که».

يُكَذِّبُ
فعل مضارع از باب تفعیل، ریشهٔ «ك-ذ-ب»؛ به معنای «دروغ شمردن»، «تکذیب کردن» و «نپذیرفتنِ حقیقت». فاعل آن ضمیر پنهان است که به «مَنْ» بازمی‌گردد.

بِهَٰذَا
«بِـ» حرف جر، به معنای «به» یا «نسبت به»؛ «هَٰذَا» اسم اشارهٔ مذکر مفرد، به معنای «این». مجموعاً: «به این» یا «این را».

الْحَدِيثِ
اسم مجرور به سبب حرف جر «بِـ»، از ریشهٔ «ح-د-ث»؛ به معنای «سخن»، «گفتار» و در اینجا «این قرآن» یا «این پیام».


سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ

به‌زودی آنان را از جایی که نمی‌دانند، گام‌به‌گام به سوی کیفر می‌کشانیم.

سَـ
حرف استقبال؛ برای نشان دادن آیندهٔ نزدیک است. معنای آن: «به‌زودی».

نَسْتَدْرِجُهُمْ
فعل مضارع از باب استفعال، ریشهٔ «د-ر-ج»؛ «استدراج» یعنی کسی را مرحله‌به‌مرحله و بی‌آنکه متوجه باشد، به وضعی نزدیک کنند که سرانجامش گرفتاری یا کیفر است. «هُمْ» ضمیر متصل و مفعول‌به، به معنای «آنان را» است.

مِنْ
حرف جر؛ به معنای «از».

حَيْثُ
اسم مبنی بر ضم؛ به معنای «جایی که»، «از آنجا که» یا «از جهتی که».

لَا
حرف نفی؛ برای منفی کردن فعل مضارع آمده است. معنای آن: «نمی».

يَعْلَمُونَ
فعل مضارع از ریشهٔ «ع-ل-م»، به معنای «می‌دانند». واوِ پایانی، ضمیر متصل و فاعل است و به «آنان» بازمی‌گردد؛ یعنی: «نمی‌دانند».

Nach oben scrollen