068-043-003-قلم

« Back to Glossary Index
چشمانِ ایشان فرو افتاده خواهد بود، و ذلّت، ایشان را فرا گرفته، زیرا آن زمان که سالم بودند وقتی به تسليم دعوت می شدند، نمی پذیرفتند (43)
خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ۖ وَقَدْ كَانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ وَهُمْ سَالِمُونَ

چشمانشان فرو افتاده است؛ خواری آنان را فرامی‌گیرد، در حالی که پیش‌تر، هنگامی که سالم و تندرست بودند، به سجده فراخوانده می‌شدند.


خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ

چشمانشان فرو افتاده و خوار است.

خَاشِعَةً
ریشه: «خ ش ع»؛ اسم فاعل مؤنث مفرد از «خَشَعَ» به معنای فروتن، افتاده، ترسان و خاضع شدن؛ از نظر گرامری «حال» منصوب است و حالتِ «أَبْصَارُهُمْ» را بیان می‌کند.

أَبْصَارُهُمْ
ریشه: «ب ص ر»؛ «أَبْصَار» جمعِ «بَصَر» به معنای چشم و بینایی است؛ از نظر گرامری مبتدا مرفوع است و «هُمْ» ضمیر پیوستهٔ مضاف‌الیه، به معنای «آنان»، است.

تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ

خواری آنان را فرامی‌گیرد و می‌پوشاند.

تَرْهَقُهُمْ
ریشه: «ر ه ق»؛ فعل مضارع از «رَهِقَ» به معنای فراگرفتن، پوشاندن، سختی و فشار وارد کردن؛ «تَـ» نشانهٔ مضارع و مؤنث بودن فعل است، زیرا فاعل آن «ذِلَّةٌ» است؛ «هُمْ» ضمیر پیوسته در جایگاه مفعول‌به، به معنای «آنان را»، است.

ذِلَّةٌ
ریشه: «ذ ل ل»؛ اسم به معنای خواری، زبونی و حقارت؛ از نظر گرامری فاعلِ مرفوعِ «تَرْهَقُ» است.

وَقَدْ كَانُوا يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ

و به‌راستی آنان به سجده فراخوانده می‌شدند.

وَ
حرف عطف است و این بخش را به سخن پیش از خود پیوند می‌دهد؛ معنایش «و» است.

قَدْ
حرف تحقیق است؛ هنگامی که بر فعل ماضی وارد شود، بر تحقق و قطعی بودنِ کار دلالت می‌کند؛ معنایش در اینجا «به‌راستی» یا «همانا» است.

كَانُوا
ریشه: «ك و ن»؛ فعل ماضی ناقص از «كانَ» به معنای بودن؛ «واو» ضمیر پیوسته و اسمِ «كان» است و به معنای «آنان بودند» می‌باشد.

يُدْعَوْنَ
ریشه: «د ع و»؛ فعل مضارع مجهول از «دَعَا» به معنای فراخواندن و دعوت کردن؛ «واو» ضمیر پیوسته در جایگاه نایبِ فاعل است و به معنای «آنان» است؛ معنای فعل: «فراخوانده می‌شدند».

إِلَى
حرف جر است و معنای «به‌سوی» یا «به» می‌دهد.

السُّجُودِ
ریشه: «س ج د»؛ مصدر «سَجَدَ» به معنای سجده کردن و پیشانی بر زمین نهادن در پرستش الله؛ از نظر گرامری اسم مجرور به «إِلَى» است.

وَهُمْ سَالِمُونَ

در حالی که آنان سالم و تندرست بودند.

وَ
واوِ حالیه است؛ جملهٔ پس از خود را در مقام بیانِ حالتِ آنان می‌آورد؛ معنایش «در حالی که» است.

هُمْ
ضمیر منفصل، در جایگاه مبتدا، به معنای «آنان» است.

سَالِمُونَ
ریشه: «س ل م»؛ جمع مذکر سالمِ «سَالِم»، اسم فاعل از «سَلِمَ» به معنای سالم، بی‌آفت، تندرست و برخوردار از توانایی؛ از نظر گرامری خبرِ مرفوعِ «هُمْ» است.

Nach oben scrollen