074-019-005-مدثر

« Back to Glossary Index
و چگونگیِ سَنجِشَش، وسیله ی ملعونيش شد (۱۹)
فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ

پس مرگ بر او! چگونه سنجید و اندازه‌گیری کرد!

فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ

پس مرگ بر او! چگونه سنجید و اندازه‌گیری کرد!

فَ
ریشه: ندارد؛ حرف است.
گرامر: حرف عطف یا تفریع؛ جمله را به آنچه پیش از آن آمده پیوند می‌دهد و نتیجه یا پی‌آمد را می‌رساند.
معانی: پس، بنابراین، آنگاه.

قُتِلَ
ریشه: ق ت ل.
گرامر: فعل ماضیِ مجهول، مفرد مذکر غایب؛ در ظاهر به معنای «کشته شد» است، اما در این‌جا دعایی برای نفرین و هلاکت اوست.
معانی: کشته شد؛ در کاربرد دعایی: مرگ بر او، لعنت بر او، نابود باد.

كَيْفَ
ریشه: ندارد؛ اسم استفهام است.
گرامر: اسم استفهام مبنی بر فتح، در محل نصبِ حال؛ کیفیت و چگونگیِ عمل «قَدَّرَ» را می‌پرسد. استفهام در این‌جا برای شگفتی و نکوهش است، نه پرسش واقعی.
معانی: چگونه، به چه صورت، چطور.

قَدَّرَ
ریشه: ق د ر.
گرامر: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، از باب تفعیل؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به شخص مورد نکوهش بازمی‌گردد.
معانی: اندازه‌گیری کرد، سنجید، حساب کرد، در ذهن خود طرح و تدبیر کرد.

Nach oben scrollen