005-115-114-مائدة

« Back to Glossary Index
الله در جمع عيسی و حواریان اعلام نمود، من آن سفره خوراکی را (مائده) بر شما فرو خواهم فرستاد، پس اگر بعد از مشاهده آن یکی از شما کفران راهنمائی های مرا بکند، او را به عذاب دچار خواهم کرد که کسی دیگر از مردم را به چنان عذابی دچار نکرده باشم (سزاوارترین مردم به عذاب الله آنهائی هستند که روشن ترین دلیل بر اثبات نبوت پیغمبران را کفران کنند و کسی که نداند به چه دلیل فلان پیغمبر حق است، مورد غضب الله قرار نخواهد گرفت، مگر به اندازه تقصیر و کوتاهی خود) (۱۱۵)
قالَ اللهُ إِنّي مُنَزِّلُها عَلَيكُم ۖ فَمَن يَكفُر بَعدُ مِنكُم فَإِنّي أُعَذِّبُهُ عَذابًا لا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِنَ العالَمينَ

الله فرمود: «من آن را بر شما نازل می‌کنم؛ پس هر کس از شما پس از آن کفر بورزد، او را به عذابی عذاب می‌کنم که هیچ‌کس از جهانیان را آن‌گونه عذاب نکرده‌ام.»

قالَ اللهُ

الله فرمود.

قالَ
ریشه: ق و ل؛ فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ به معنای «گفت» و «فرمود».

اللهُ
نام ویژهٔ الله؛ فاعلِ مرفوعِ فعل «قالَ»؛ به معنای «الله».

إِنّي مُنَزِّلُها عَلَيكُم

همانا من آن را بر شما نازل‌کننده‌ام.

إِنَّ
حرف تأکید و نصب؛ برای تأکید در جمله می‌آید؛ به معنای «همانا، به‌راستی».

ي
ضمیر پیوستهٔ متکلمِ وحده، در محل نصب اسمِ «إنّ»؛ به معنای «من».

مُنَزِّلُ
ریشه: ن ز ل؛ اسم فاعل از باب تفعیلِ «نَزَّلَ»؛ خبرِ «إنّ» و مرفوع؛ به معنای «نازل‌کننده، فروفرستنده».

ها
ضمیر پیوستهٔ مؤنثِ مفرد، در محل نصب مفعول‌به؛ به معنای «آن را» و اشاره به «مائده» دارد.

عَلَى
حرف جر؛ به معنای «بر، بر روی».

كُم
ضمیر پیوستهٔ مخاطبِ جمع، در محل جر با «على»؛ به معنای «شما».

فَمَن يَكفُر بَعدُ مِنكُم

پس هر کس از شما پس از آن کفر بورزد.

فَ
حرف پیوند و نتیجه؛ به معنای «پس».

مَن
اسم شرطِ جازم، در محل رفع مبتدا؛ به معنای «هر کس».

يَكفُر
ریشه: ك ف ر؛ فعل مضارع، مجزوم به سبب «مَن» شرطیه؛ به معنای «کفر بورزد، ناسپاسی و انکار کند».

بَعدُ
ریشه: ب ع د؛ ظرف زمان، مبنی بر ضمه در محل نصب؛ به معنای «پس از آن، بعد از آن».

مِن
حرف جر؛ به معنای «از».

كُم
ضمیر پیوستهٔ مخاطبِ جمع، در محل جر با «مِن»؛ به معنای «شما».

فَإِنّي أُعَذِّبُهُ عَذابًا لا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِنَ العالَمينَ

پس همانا او را به عذابی عذاب می‌کنم که هیچ‌کس از جهانیان را آن‌گونه عذاب نمی‌کنم.

فَ
حرف پیوند؛ در اینجا بر سرِ پاسخِ شرط آمده است؛ به معنای «پس».

إِنَّ
حرف تأکید و نصب؛ به معنای «همانا، به‌راستی».

ي
ضمیر پیوستهٔ متکلمِ وحده، در محل نصب اسمِ «إنّ»؛ به معنای «من».

أُعَذِّبُ
ریشه: ع ذ ب؛ فعل مضارع از باب تفعیل، مرفوع؛ به معنای «عذاب می‌کنم».

هُ
ضمیر پیوستهٔ مذکرِ مفرد، در محل نصب مفعول‌به؛ به معنای «او را».

عَذابًا
ریشه: ع ذ ب؛ مصدر و مفعول مطلقِ منصوب؛ برای تأکیدِ فعل آمده است؛ به معنای «عذابی سخت».

لا
حرف نفی؛ به معنای «نمی».

أُعَذِّبُ
ریشه: ع ذ ب؛ فعل مضارع از باب تفعیل، مرفوع؛ به معنای «عذاب می‌کنم».

هُ
ضمیر پیوستهٔ مذکرِ مفرد، در محل نصب مفعول‌به؛ به «عذاب» بازمی‌گردد؛ یعنی «آن عذاب را، آن‌گونه عذاب را».

أَحَدًا
ریشه: أ ح د؛ اسم نکره، منصوب و مفعول‌به؛ به معنای «هیچ‌کس».

مِن
حرف جر؛ برای بیان و شمول؛ به معنای «از».

العالَمينَ
ریشه: ع ل م؛ جمع مذکر سالم، مجرور با «مِن» و نشانهٔ جر آن «یاء» است؛ به معنای «جهانیان، همهٔ مردمان و آفریدگان».

Nach oben scrollen