005-097-114-مائدة

« Back to Glossary Index
الله کعبه را که خانه ایست مورد احترام، برای مردم قرار داده تا باعث استحکامی در عقاید و اعمالشان شود و ماههای چهارگانه حرام (ذیقعده و ذيحجه و محرم و رجب) و تشریفات همراه بردن قربانی بوسیله حاجیان و قلاده به گردن آنها افكندن نیز از مقررات الله است و این مقررات برای این است که شما مسلمانان بدانيد، الله آنچه در آسمانها و هر چه در زمین می باشد را میداند و الله به هر چیزی داناست (چون الله میداند حوادث پیدا شده در آسمانها و زمین چه تاثیری در بشرها و عقایدشان دارد، این تشریفات را نهاده تا مسلمانان بوسیله این تشریفات خود را مقید کنند که از حج و معنای کارهائی که در حج باید انجام دهند حداکثر استفاده را در نگهداری دین حق و تعلیمات قرآن ببرند و افسوس که مسلمانان فعلی از روزی که دچار اختلافات مذهبی شده اند وضع حجّ شان هم مطابق دستور قرآن، بطور کامل نیست و یک برنامه هدایتی صحیح که باید طبق قرآن در عرفات و منا انجام بدهند، انجام نمی دهند و برنامه ای ندارند که بفهمند چرا مختلف شده اند و اسلام اولیه چگونه بوده و هر فرقه ای تا چه اندازه از اسلام اولیه به دور هستند و راه رفع اختلافشان چیست) (۹۷)
جَعَلَ اللهُ الكَعْبَةَ البَيْتَ الحَرامَ قِيامًا لِلنّاسِ وَالشَّهْرَ الحَرامَ وَالهَدْيَ وَالقَلائِدَ ۚ ذٰلِكَ لِتَعْلَموا أَنَّ اللهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ وَأَنَّ اللهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

الله کعبه، آن خانهٔ محترم و حرام، و ماه حرام و قربانی‌ها و گردن‌بندهای قربانی را وسیلهٔ برپایی و سامان مردم قرار داد؛ این برای آن است که بدانید الله آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می‌داند و الله به هر چیزی داناست.

جَعَلَ اللهُ الكَعْبَةَ البَيْتَ الحَرامَ قِيامًا لِلنّاسِ وَالشَّهْرَ الحَرامَ وَالهَدْيَ وَالقَلائِدَ

الله کعبه، خانهٔ حرام، و ماه حرام و قربانی‌ها و نشانه‌های قربانی را مایهٔ برپایی و سامان مردم قرار داد.

جَعَلَ
ریشه: «ج ع ل»؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ به معنای قرار داد، گردانید و پدید آورد.

اللهُ
نام ویژهٔ الله؛ از نظر گرامری فاعلِ مرفوعِ «جَعَلَ» است؛ یعنی انجام‌دهندهٔ قرار دادن.

الكَعْبَةَ
ریشه: «ك ع ب»؛ اسم مؤنث، معرفه با «ال»، منصوب؛ مفعول‌به نخستِ «جَعَلَ» است. کعبه: بنای مکعب‌مانند و خانهٔ عبادت در مکه.

البَيْتَ
ریشه: «ب ي ت»؛ اسم مذکر، معرفه با «ال»، منصوب؛ بدل یا صفت توضیحی برای «الكعبة» است. به معنای خانه.

الحَرامَ
ریشه: «ح ر م»؛ صفت مذکر، معرفه و منصوب؛ صفتِ «البَيْتَ» است. به معنای محترم، دارای حرمت، و ممنوع از تعرض.

قِيامًا
ریشه: «ق و م»؛ مصدر، منصوب؛ مفعول‌به دومِ «جَعَلَ» است. به معنای وسیلهٔ برپایی، استواری، سامان و مایهٔ قوام.

لِلنّاسِ
«لِـ» حرف جر، و «النّاس» ریشه: «أ ن س»؛ اسم جمع، معرفه و مجرور. به معنای برای مردم؛ این ترکیب وابسته به «قِيامًا» است.

وَالشَّهْرَ
«وَ» حرف عطف؛ «الشَّهْرَ» ریشه: «ش ه ر»؛ اسم مذکر، معرفه و منصوب، معطوف به «الكعبة» است. به معنای ماه.

الحَرامَ
ریشه: «ح ر م»؛ صفت مذکر، معرفه و منصوب؛ صفتِ «الشَّهْرَ» است. منظور ماه‌های حرام است که جنگ در آنها حرمت ویژه داشت.

وَالهَدْيَ
«وَ» حرف عطف؛ «الهَدْيَ» ریشه: «ه د ي»؛ اسم، معرفه و منصوب، معطوف به «الكعبة» است. به حیواناتی گفته می‌شود که برای قربانی به حرم فرستاده می‌شوند.

وَالقَلائِدَ
«وَ» حرف عطف؛ «القَلائِدَ» ریشه: «ق ل د»؛ اسم جمع، معرفه و منصوب، معطوف به «الكعبة» است. به معنای گردن‌بندها و نشانه‌هایی که بر گردن حیوان قربانی می‌آویختند تا شناخته شود.


ذٰلِكَ لِتَعْلَموا أَنَّ اللهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ وَأَنَّ اللهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

این برای آن است که بدانید الله آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می‌داند و الله به هر چیزی داناست.

ذٰلِكَ
اسم اشاره برای دور، مبنی؛ در جایگاه مبتدا است. به معنای آن؛ اشاره به قرار دادن کعبه و دیگر شعائر به‌عنوان مایهٔ سامان مردم دارد.

لِتَعْلَموا
«لِـ» لامِ تعلیل، برای بیان هدف؛ «تَعْلَموا» ریشه: «ع ل م»؛ فعل مضارع منصوب، دوم‌شخص جمع مذکر. به معنای تا بدانید.

أَنَّ
حرف تأکید و نصب؛ جملهٔ پس از خود را تأکید می‌کند و اسمش را منصوب می‌سازد. به معنای همانا، اینکه.

اللهَ
نام ویژهٔ الله؛ اسم «أَنَّ» و منصوب است.

يَعْلَمُ
ریشه: «ع ل م»؛ فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر و مرفوع؛ خبر «أَنَّ» است. به معنای می‌داند.

ما
اسم موصول، مبنی؛ مفعول‌بهِ «يَعْلَمُ» است. به معنای آنچه.

فِي
حرف جر؛ به معنای در.

السَّماواتِ
ریشه: «س م و»؛ اسم جمع مؤنث، معرفه و مجرور با «فِي». به معنای آسمان‌ها.

وَما
«وَ» حرف عطف؛ «ما» اسم موصول، مبنی و معطوف به «ما»ی پیشین است. به معنای و آنچه.

فِي
حرف جر؛ به معنای در.

الأَرْضِ
ریشه: «أ ر ض»؛ اسم مؤنث، معرفه و مجرور با «فِي». به معنای زمین.

وَأَنَّ
«وَ» حرف عطف؛ «أَنَّ» حرف تأکید و نصب. این بخش بر جملهٔ «أَنَّ اللهَ يَعْلَمُ» عطف شده است؛ به معنای و اینکه.

اللهَ
نام ویژهٔ الله؛ اسم «أَنَّ» و منصوب است.

بِكُلِّ
«بِـ» حرف جر؛ «كُلِّ» ریشه: «ك ل ل»؛ اسم، مجرور و مضاف است. به معنای به هر، به تمامیِ.

شَيْءٍ
ریشه: «ش ي أ»؛ اسم، مجرور و مضاف‌الیه برای «كُلِّ» است. به معنای چیز، هر موجود و هر امر.

عَلِيمٌ
ریشه: «ع ل م»؛ صیغهٔ مبالغه، اسم و مرفوع؛ خبر «أَنَّ» است. به معنای بسیار دانا و دانای کامل.

Nach oben scrollen