005-096-114-مائدة

« Back to Glossary Index
برای شما مسلمانان صید های دریائی و خوردن آنها همیشه حلال است و اینگونه صیدها برای شما و برای هر قافله ای میتواند مورد استفاده قرار گیرد و بر شما صید حیوانات شکاری کوه و دشت در زمانی که در احرام حج هستید، حرام شده و باید از الله که بسوی او جمع آوری خواهید شد، بترسید (این جمع آوری در زمین آخرت است که همه از خوب و بد باید در آنجا برای اینکه پرونده های ایشان و مجازات یا مزدشان تعیین شود جمع گردند، از این آیات پیداست که هر چه بشرها در طول تاریخ بشری خود فهمیده اند که شکار دریائی یا صحرائی ایشان برای خوردن خوب است و گوشت آن مفید است، بر مسلمانان نیز آن شکارها حلال است، یعنی مثلا خرچنگ دریائی، مارماهی و سگ ماهی و ماهیهای بی فلس و با فلس یا خرگوش، الاغ وحشی یا گورخر همه حلالند، مگر آنکه عملا از نظر تغذیه و بهداشت عیبی در آنها ببینند و از آن دوری کرده باشند) (96)
أُحِلَّ لَكُم صَيدُ البَحرِ وَطَعامُهُ مَتاعًا لَكُم وَلِلسَّيّارَةِ ۖ وَحُرِّمَ عَلَيكُم صَيدُ البَرِّ ما دُمتُم حُرُمًا ۗ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذي إِلَيهِ تُحشَرونَ

صیدِ دریا و خوراک آن، برای بهره‌مندی شما و مسافران حلال شده است؛ و صیدِ خشکی، تا زمانی که در حال احرام هستید، بر شما حرام شده است؛ و از الله پروا کنید که به سوی او گردآورده می‌شوید.

أُحِلَّ لَكُم صَيدُ البَحرِ وَطَعامُهُ مَتاعًا لَكُم وَلِلسَّيّارَةِ

صیدِ دریا و خوراک آن، برای بهره‌مندی شما و مسافران حلال شده است.

أُحِلَّ
ریشه: «ح ل ل». فعل ماضی مجهول، مفرد مذکر؛ یعنی «حلال گردانیده شد» یا «مجاز شد».

لَكُم
«لِـ» حرف جر، و «کُم» ضمیر پیوسته برای مخاطبان جمع؛ یعنی «برای شما».

صَيدُ
ریشه: «ص ي د». اسم و فاعلِ فعل مجهول «أُحِلَّ» و مرفوع است؛ یعنی «صید»، «شکار» یا «آنچه شکار می‌شود».

البَحرِ
ریشه: «ب ح ر». اسم مجرور و مضاف‌الیه برای «صَيد»؛ یعنی «دریا». مقصود، آب‌های دریایی و آنچه در آن‌ها زندگی می‌کند است.

وَ
حرف عطف؛ یعنی «و».

طَعامُهُ
«طَعام» از ریشه «ط ع م» و اسم معطوفِ مرفوع بر «صَيد» است؛ یعنی «خوراک». «هُ» ضمیر پیوسته و مضاف‌الیه است و به «البحر» بازمی‌گردد؛ یعنی «خوراکِ دریا». این واژه شامل خوراکی‌های دریایی، و بنا بر تفسیرهایی آنچه دریا بیرون می‌افکند، نیز می‌شود.

مَتاعًا
ریشه: «م ت ع». مصدر یا اسمِ منصوب، در جایگاه مفعول‌لأجله یا حال؛ یعنی «بهره‌مندی»، «وسیلهٔ استفاده» و «متاع».

لَكُم
«لِـ» حرف جر، و «کُم» ضمیر پیوسته برای مخاطبان جمع؛ یعنی «برای شما».

وَ
حرف عطف؛ یعنی «و».

لِلسَّيّارَةِ
«لِـ» حرف جر است. «السَّيّارَة» از ریشه «س ي ر»، اسم مجرور؛ یعنی «مسافران»، «رهگذران» و کسانی که در سفر رفت‌وآمد دارند.


وَحُرِّمَ عَلَيكُم صَيدُ البَرِّ ما دُمتُم حُرُمًا

و صیدِ خشکی، تا زمانی که در حال احرام هستید، بر شما حرام شده است.

وَ
حرف عطف؛ یعنی «و».

حُرِّمَ
ریشه: «ح ر م». فعل ماضی مجهول، مفرد مذکر؛ یعنی «حرام گردانیده شد» یا «ممنوع شد».

عَلَيكُم
«عَلى» حرف جر، و «کُم» ضمیر پیوسته برای مخاطبان جمع؛ یعنی «بر شما».

صَيدُ
ریشه: «ص ي د». اسم و نایبِ فاعلِ مرفوع برای «حُرِّمَ»؛ یعنی «صید» و «شکار».

البَرِّ
ریشه: «ب ر ر». اسم مجرور و مضاف‌الیه برای «صَيد»؛ یعنی «خشکی» و مقابلِ دریا. مقصود، شکار جانوران خشکی است.

ما
حرف مصدریِ ظرفی؛ یعنی «تا زمانی که» یا «مادام که».

دُمتُم
ریشه: «د و م». فعل ماضی ناقص از «دامَ»، همراه با «تُم» که ضمیر مخاطب جمع و اسم آن است؛ یعنی «بودید» یا «ادامه داشتید».

حُرُمًا
ریشه: «ح ر م». جمع «مُحرِم» و خبر «دُمتم» منصوب است؛ یعنی «در حال احرام»، «احرام‌بسته». مقصود کسانی است که برای حج یا عمره احرام بسته‌اند.


وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذي إِلَيهِ تُحشَرونَ

و از الله پروا کنید که به سوی او گردآورده می‌شوید.

وَ
حرف عطف؛ یعنی «و».

اتَّقُوا
ریشه: «و ق ي». فعل امر، مخاطب جمع، از باب افتعال؛ یعنی «پروا کنید»، «خود را حفظ کنید» و «تقوا پیشه کنید».

الله
نام خاصِ الله و مفعول‌بهِ منصوب برای «اتَّقوا»؛ یعنی الله، معبود یگانه و شایستهٔ پرستش.

الَّذي
اسم موصول، مفرد مذکر؛ یعنی «آن‌که» یا «کسی که». این واژه صفت یا بدل برای «الله» است.

إِلَيهِ
«إِلى» حرف جر، و «هِ» ضمیر پیوسته که به الله بازمی‌گردد؛ یعنی «به سوی او».

تُحشَرونَ
ریشه: «ح ش ر». فعل مضارع مجهول، مخاطب جمع؛ یعنی «گردآورده می‌شوید» و «برای حساب و داوری جمع می‌شوید».

Nach oben scrollen