005-095-114-مائدة

« Back to Glossary Index
ای کسانی که ایمان آورده اید، در حالی که برای حج احرام بسته اید، حیوان شکاری را نکشید و هر کس از شما از روی عمد آنرا کشت، مجازاتش هم قیمت آن چیزیست که کشته از حیوانات خوراکی اهلی روی قضاوت دو نفر مرد عادل از خود شما و باید آن حیوان را به صورت قربانی همراه ببرد تا به کعبه برسد و آنجا قربانی نماید و میتواند بجای آن به همان قیمت خوراک به مساکین دهد، یا همان اندازه روزه بگیرد (بجای هر وعده خوراک به یک مسکین یک روز روزه، باید گرفت و از این توضیح قرآن پیداست اگر برای قربانی ذکر شده در آیه 196 از سوره بقره که حج کننده باید، در منا قربانی ای بکند وضع قربانی طوری بود که از آن عیبهائی پیش می آمد، مانند اینکه قربانی موجود قابل خوردن نباشد یا آنقدر زیاد باشد که بلامصرف بماند و باعث آلودگی های بهداشتی شود حج کنندگان میتوانند بجای قربانی قیمت آنرا به فقیران دهند چه فقیران مسلم مکه و یا فقیران میان راه و یا فقیران محل سکونت حاجیان، پس از اینکه مراجعت کردند) و این مجازات برای این است که حج کننده مجازات کار بد خود را بچشد و الله از کار بدِ سالهای گذشته در مورد گرفتن یا کشتن شکار چشم پوشید، ولی هر کسی باز اینکار بد را تکرار کند الله از او انتقام میکشد و الله پر قدرتی است، انتقام گیر (انتقام دنیائی الله همان مجازات مادی بالاست و ممکن است انتقامهای دیگری هم در آخرت برایش باشد) (۹۵)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لا تَقتُلُوا الصَّيدَ وَأَنتُم حُرُمٌ ۚ وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُتَعَمِّدًا فَجَزاءٌ مِثلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحكُمُ بِهِ ذَوا عَدلٍ مِنكُم هَديًا بالِغَ الكَعبَةِ أَو كَفّارَةٌ طَعامُ مَساكينَ أَو عَدلُ ذٰلِكَ صِيامًا لِيَذوقَ وَبالَ أَمرِهِ ۗ عَفَا اللهُ عَمّا سَلَفَ ۚ وَمَن عادَ فَيَنتَقِمُ اللهُ مِنهُ ۗ وَاللهُ عَزيزٌ ذُو انتِقامٍ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، در حالی که مُحرِم هستید، شکار را نکشید. و هر کس از شما عمداً آن را بکشد، کیفر او، همانندِ آن چیزی از چهارپایان است که کشته است؛ دو مرد عادل از میان شما دربارهٔ آن داوری می‌کنند، در حالی که قربانی‌ای است که به کعبه می‌رسد؛ یا کفاره‌ای است، یعنی خوراک دادن به نیازمندان؛ یا برابرِ آن، روزه گرفتن است؛ تا پیامد گناهِ کار خویش را بچشد. الله از آنچه گذشته است درگذشته؛ و هر کس دوباره چنین کند، الله از او انتقام می‌گیرد؛ و الله شکست‌ناپذیر و صاحبِ انتقام است.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لا تَقتُلُوا الصَّيدَ وَأَنتُم حُرُمٌ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، در حالی که مُحرِم هستید، شکار را نکشید.

يا
ریشه: حرف است و ریشهٔ فعلی ندارد؛ حرف ندا برای صدا زدن است: «ای».

أَيُّ
ریشه: أ ي ي؛ اسم ندا، مبنی بر ضمه و در جایگاه منصوب؛ برای خطابِ همراه با «الـ» به کار می‌رود و معنای «کدام/ای» می‌دهد.

هَا
ریشه: حرف است؛ «ها»ی تنبیه است و برای جلب توجه پس از «أیّ» می‌آید؛ در فارسی معمولاً جداگانه ترجمه نمی‌شود.

الَّذينَ
ریشه: اسم موصول است و ریشهٔ فعلی ندارد؛ جمع مذکر، به معنای «کسانی که»؛ صفتِ «أیّ» است.

آمَنوا
ریشه: أ م ن؛ فعل ماضی، جمع مذکر غایب؛ «واو» ضمیر پیوسته و فاعل است؛ یعنی «ایمان آوردند». جملهٔ «آمنوا» صلهٔ موصولِ «الّذین» است.

لا
ریشه: حرف است؛ «لا»ی نهی است و فعل مضارع پس از خود را مجزوم می‌کند؛ یعنی «نکنید».

تَقتُلوا
ریشه: ق ت ل؛ فعل مضارع مخاطبِ جمع، مجزوم به «لا»ی نهی، با حذف نون؛ «واو» ضمیر فاعلی است؛ یعنی «نکشید».

الصَّيدَ
ریشه: ص ي د؛ اسم مفرد یا اسمِ جمع، منصوب و مفعول‌بهِ «تقتلوا»؛ به معنای «شکار» یا «جانور شکارشدنی».

وَ
ریشه: حرف است؛ «واو» حالیّه است و جملهٔ پس از آن، حالتِ مخاطبان را هنگام نهی بیان می‌کند؛ یعنی «در حالی که».

أَنتُم
ریشه: ضمیر است؛ ضمیر منفصلِ مخاطبِ جمع، در جایگاه مبتدا؛ یعنی «شما».

حُرُمٌ
ریشه: ح ر م؛ جمعِ «مُحرِم»، مرفوع و خبرِ «أنتم»؛ یعنی «در حال احرام‌بودن» یا «محرم».


وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُتَعَمِّدًا فَجَزاءٌ مِثلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحكُمُ بِهِ ذَوا عَدلٍ مِنكُم هَديًا بالِغَ الكَعبَةِ

و هر کس از شما عمداً آن را بکشد، کیفر او همانندِ آن چیزی از چهارپایان است که کشته است؛ دو مرد عادل از میان شما دربارهٔ آن داوری می‌کنند، در حالی که قربانی‌ای است که به کعبه می‌رسد.

وَ
ریشه: حرف است؛ حرف عطف یا آغازِ سخنِ تازه؛ یعنی «و».

مَن
ریشه: اسم شرط است؛ اسم شرطِ جازم برای انسان، در جایگاه مبتدا؛ یعنی «هر کس که».

قَتَلَهُ
ریشه: ق ت ل؛ فعل ماضی؛ «هُ» ضمیر پیوسته و مفعول‌به است و به «الصید» بازمی‌گردد؛ یعنی «آن را کشت».

مِنكُم
ریشه: «مِن» حرف جر است و «کم» ضمیر مخاطبِ جمع در محل جر؛ یعنی «از میان شما».

مُتَعَمِّدًا
ریشه: ع م د؛ اسم فاعل از باب تفعّل، منصوب و حال؛ یعنی «از روی عمد»، «آگاهانه و قصدی».

فَ
ریشه: حرف است؛ «فاء» برای بیان پاسخِ شرط است؛ یعنی «پس».

جَزاءٌ
ریشه: ج ز ي؛ اسم، مرفوع؛ پاسخ شرط و به معنای «کیفر»، «جبران» یا «تاوان» است.

مِثلُ
ریشه: م ث ل؛ اسم، مرفوع و صفت یا بیانِ «جزاء»؛ یعنی «همانندِ»، «برابرِ».

ما
ریشه: اسم موصول است؛ به معنای «آنچه» یا «چیزی که»؛ مضاف‌الیهِ «مثل» است.

قَتَلَ
ریشه: ق ت ل؛ فعل ماضی، فاعل آن ضمیر پنهان است و به شخصِ شکارکننده بازمی‌گردد؛ یعنی «کشته است».

مِنَ
ریشه: حرف جر است؛ در اینجا برای بیانِ جنس می‌آید؛ یعنی «از».

النَّعَمِ
ریشه: ن ع م؛ اسم جمع، مجرور به «مِن»؛ به چهارپایان اهلی، مانند شتر، گاو و گوسفند گفته می‌شود.

يَحكُمُ
ریشه: ح ك م؛ فعل مضارع مرفوع؛ یعنی «داوری می‌کنند» یا «حکم می‌دهند».

بِهِ
ریشه: «بِـ» حرف جر است و «ه» ضمیر پیوسته در محل جر؛ ضمیر به کیفر یا همانندِ شکار بازمی‌گردد؛ یعنی «دربارهٔ آن» یا «بر آن اساس».

ذَوا
ریشه: ذ و؛ اسمِ دوگانهٔ «ذو» به معنای «دارنده»، مرفوع با الف؛ فاعلِ «یحکم» است؛ یعنی «دو صاحبِ».

عَدلٍ
ریشه: ع د ل؛ اسم، مجرور و مضاف‌الیهِ «ذوا»؛ یعنی «عدالت». ترکیب «ذوا عدل» یعنی «دو مرد عادل».

مِنكُم
ریشه: «مِن» حرف جر و «کم» ضمیر مخاطبِ جمع در محل جر؛ صفت یا متعلق به «ذوا عدل»؛ یعنی «از میان شما».

هَديًا
ریشه: ه د ي؛ اسم، منصوب و حال؛ به حیوانی گفته می‌شود که برای قربانی به حرم فرستاده می‌شود؛ یعنی «قربانیِ تقدیمی».

بالِغَ
ریشه: ب ل غ؛ اسم فاعل، منصوب و صفتِ «هدیا»؛ یعنی «رسنده»، «آن که می‌رسد».

الكَعبَةِ
ریشه: ك ع ب؛ اسم، مجرور و مضاف‌الیهِ «بالغ»؛ یعنی «کعبه».


أَو كَفّارَةٌ طَعامُ مَساكينَ أَو عَدلُ ذٰلِكَ صِيامًا لِيَذوقَ وَبالَ أَمرِهِ

یا کفاره‌ای است، یعنی خوراک دادن به نیازمندان؛ یا برابرِ آن، روزه گرفتن است؛ تا پیامد گناهِ کار خویش را بچشد.

أَو
ریشه: حرف است؛ حرف عطف برای بیان انتخاب میان راه‌های جبران؛ یعنی «یا».

كَفّارَةٌ
ریشه: ك ف ر؛ اسم، مرفوع و معطوف بر «جزاء»؛ «کفاره» چیزی است که اثر و پیامد گناه را می‌پوشاند یا جبران می‌کند.

طَعامُ
ریشه: ط ع م؛ اسم، مرفوع؛ بیان یا بدلِ «کفارة» است و معنای «خوراک دادن» دارد.

مَساكينَ
ریشه: س ك ن؛ جمعِ «مسکین»، مجرور و مضاف‌الیهِ «طعام»؛ یعنی «نیازمندان»، «تهیدستان».

أَو
ریشه: حرف است؛ حرف عطف برای بیان گزینهٔ دیگر؛ یعنی «یا».

عَدلُ
ریشه: ع د ل؛ اسم، مرفوع و معطوف بر «جزاء»؛ یعنی «برابر»، «هم‌ارز».

ذٰلِكَ
ریشه: اسم اشاره است؛ در محل جر و مضاف‌الیهِ «عدل»؛ به کفارهٔ خوراک دادن بازمی‌گردد؛ یعنی «آن».

صِيامًا
ریشه: ص و م؛ مصدر، منصوب و تمییز؛ یعنی «روزه گرفتن». مقصود: روزه‌ای که از نظر ارزش، هم‌ارزِ آن کفاره باشد.

لِـ
ریشه: حرف است؛ «لام» تعلیل، برای بیان هدف و نتیجه؛ یعنی «تا».

يَذوقَ
ریشه: ذ و ق؛ فعل مضارع منصوب به «لام»؛ فاعل آن ضمیر پنهان است و به شخصِ شکارکننده بازمی‌گردد؛ یعنی «بچشد».

وَبالَ
ریشه: و ب ل؛ اسم، منصوب و مفعول‌بهِ «یذوق»؛ یعنی «پیامد سنگین»، «فرجامِ ناگوار».

أَمرِهِ
ریشه: أ م ر؛ «أمر» اسم، مجرور و مضاف‌الیه؛ «ه» ضمیر پیوسته، مضاف‌الیه و بازگشت‌کننده به شکارکننده است؛ یعنی «کارِ او» یا «کردارِ او».


عَفَا اللهُ عَمّا سَلَفَ

الله از آنچه گذشته است درگذشته است.

عَفَا
ریشه: ع ف و؛ فعل ماضی؛ یعنی «درگذشت»، «بخشید»، «مؤاخذه نکرد».

اللهُ
ریشه: نام خاصِ الله است؛ در کاربرد قرآنی نام ویژهٔ ذات الهی است؛ مرفوع و فاعلِ «عفا».

عَمّا
ریشه: از «عَن» و «ما» تشکیل شده است؛ «عن» حرف جر و «ما» اسم موصول است؛ یعنی «از آنچه».

سَلَفَ
ریشه: س ل ف؛ فعل ماضی؛ یعنی «گذشت»، «پیش‌تر رخ داد». جملهٔ «سلف» صلهٔ «ما» است.


وَمَن عادَ فَيَنتَقِمُ اللهُ مِنهُ

و هر کس دوباره چنین کند، الله از او انتقام می‌گیرد.

وَ
ریشه: حرف است؛ حرف عطف یا آغازِ جمله؛ یعنی «و».

مَن
ریشه: اسم شرطِ جازم برای انسان؛ یعنی «هر کس که».

عادَ
ریشه: ع و د؛ فعل ماضی؛ یعنی «بازگشت»، و در اینجا یعنی «دوباره آن کار را انجام داد».

فَ
ریشه: حرف است؛ «فاء» برای پاسخِ شرط؛ یعنی «پس».

يَنتَقِمُ
ریشه: ن ق م؛ فعل مضارع مرفوع؛ یعنی «انتقام می‌گیرد»، «کیفر می‌دهد».

اللهُ
ریشه: نام خاصِ الله است؛ مرفوع و فاعلِ «ینتقم»؛ یعنی «الله».

مِنهُ
ریشه: «مِن» حرف جر و «ه» ضمیر پیوسته در محل جر؛ ضمیر به کسی بازمی‌گردد که دوباره مرتکب شده است؛ یعنی «از او».


وَاللهُ عَزيزٌ ذُو انتِقامٍ

و الله شکست‌ناپذیر و صاحبِ انتقام است.

وَ
ریشه: حرف است؛ حرف آغازِ جمله یا عطف؛ یعنی «و».

اللهُ
ریشه: نام خاصِ الله است؛ مرفوع و مبتدا؛ یعنی «الله».

عَزيزٌ
ریشه: ع ز ز؛ صفت، مرفوع و خبرِ «الله»؛ یعنی «شکست‌ناپذیر»، «توانمند»، «غالب».

ذُو
ریشه: ذ و؛ اسم به معنای «صاحب» و «دارنده»، مرفوع؛ خبر دوم برای «الله» یا صفتِ «عزیز» است.

انتِقامٍ
ریشه: ن ق م؛ مصدر، مجرور و مضاف‌الیهِ «ذو»؛ یعنی «انتقام»، «کیفر دادنِ عادلانه».

Nach oben scrollen