005-094-114-مائدة

« Back to Glossary Index
ای کسانی که ایمان آورده ايد، الله شما را به چیزی از صید که دستها و نیزه های شما به آن برسد، میازماید، تا آن یگانه خدای شما بداند چه کسی از الله که در پنهان است میترسد، پس هر کس بعد از این تذکر از قانون حرام بودن صید در هنگام حج سرپیچی کند، برایش عذابی دردناک در آخرت خواهد بود (این آیه میرساند که مسلمانان با اینکه میدانستند در هنگام احرام حج حق ندارند، حيوانات قابل شکار صحرائی را صید کنند، گاه میشد که حیوانات شکاری به نزدیک حاجیان میامدند و بعضی از مسلمانان بوسیله دست یا نیزه آنان را میگرفتند و می کشتند و یا میفروختند و لذا در این آیه تاکید شده چنین نکنید) (94)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللهُ بِشَيْءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللهُ مَنْ يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ ۚ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، قطعاً الله شما را با چیزی از شکار می‌آزماید که دست‌ها و نیزه‌هایتان به آن می‌رسد، تا الله آشکار کند چه کسی در نهان از او می‌ترسد. پس هر کس بعد از این تجاوز کند، برای او عذابی دردناک است.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا

ای کسانی که ایمان آورده‌اید.

يَا
حرف ندا است؛ ریشهٔ فعلی ندارد و برای صدا زدن به‌کار می‌رود؛ معنا: ای.

أَيُّهَا
«أَيُّ» اسم ندا، مبنی بر ضم و در محل نصب است؛ «هَا» حرف تنبیه است؛ «أَيُّ» برای خطاب‌کردنِ شخص یا گروهی با وصف پس از آن می‌آید؛ معنا: ای، ای آن.

الَّذِينَ
اسم موصولِ جمع مذکر، مبنی بر فتح و در محل رفعِ صفت یا بدل برای «أَيُّ» است؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: کسانی که.

آمَنُوا
فعل ماضی، مبنی بر ضم به‌سبب پیوستن واو جماعت؛ از ریشهٔ «أ م ن»؛ واو، ضمیر متصل در محل رفع فاعل است؛ معنا: ایمان آوردند، باور کردند.

لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللهُ بِشَيْءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ

قطعاً الله شما را با چیزی از شکار می‌آزماید که دست‌ها و نیزه‌هایتان به آن می‌رسد.

لَ
لامِ قسم یا لامِ تأکید است؛ ریشهٔ فعلی ندارد و بر حتمی‌بودنِ خبر دلالت می‌کند؛ معنا: قطعاً، بی‌تردید.

يَبْلُوَنَّكُمْ
فعل مضارعِ مرفوع، از ریشهٔ «ب ل و»؛ نونِ تأکیدِ ثقیله به آن پیوسته است؛ «كُمْ» ضمیر متصل در محل نصب مفعول‌به است؛ معنا: حتماً شما را می‌آزماید.

اللهُ
اسم جلاله، فاعلِ مرفوع با ضمه است؛ نام خاص الله و ریشهٔ اشتقاقیِ مورد اتفاق ندارد؛ معنا: الله.

بِشَيْءٍ
«بِ» حرف جر است؛ «شَيْءٍ» اسم مجرور با کسره، از ریشهٔ «ش ي أ»؛ معنا: با چیزی، به‌وسیلهٔ چیزی.

مِنَ
حرف جر است؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ برای بیان بخشی از یک چیز به‌کار رفته است؛ معنا: از.

الصَّيْدِ
اسم مجرور با کسره، از ریشهٔ «ص ي د»؛ «ال» برای معرفه‌کردن است؛ معنا: شکار، حیوانِ شکارشدنی.

تَنَالُهُ
فعل مضارع مرفوع، از ریشهٔ «ن ي ل»؛ «هُ» ضمیر متصل در محل نصب مفعول‌به است و به «الصيد» بازمی‌گردد؛ معنا: به آن می‌رسد، آن را در دسترس می‌یابد.

أَيْدِيكُمْ
اسم مرفوع و فاعلِ «تَنَالُ»، از ریشهٔ «ي د ي»؛ «كُمْ» ضمیر متصل در محل جرِ مضاف‌الیه است؛ معنا: دست‌های شما.

وَ
حرف عطف است؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: و.

رِمَاحُكُمْ
اسم مرفوع و معطوف بر «أَيْدِي»، از ریشهٔ «ر م ح»؛ «كُمْ» ضمیر متصل در محل جرِ مضاف‌الیه است؛ معنا: نیزه‌های شما.

لِيَعْلَمَ اللهُ مَنْ يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ

تا الله آشکار کند چه کسی در نهان از او می‌ترسد.

لِـ
لامِ تعلیل است؛ ریشهٔ فعلی ندارد و هدف و علت را بیان می‌کند؛ معنا: تا، برای اینکه.

يَعْلَمَ
فعل مضارع منصوب به لامِ تعلیل، از ریشهٔ «ع ل م»؛ معنا: بداند، آشکار سازد؛ مقصود، پدیدارشدنِ آنچه در علم الله معلوم است.

اللهُ
اسم جلاله، فاعلِ مرفوع با ضمه است؛ نام خاص الله و ریشهٔ اشتقاقیِ مورد اتفاق ندارد؛ معنا: الله.

مَنْ
اسم موصول یا اسم استفهامِ غیرعاقل‌نما نیست، بلکه برای عاقل است؛ مبنی بر سکون و در محل نصب مفعول‌بهِ «يَعْلَمَ»؛ معنا: کسی که، هر کس که.

يَخَافُهُ
فعل مضارع مرفوع، از ریشهٔ «خ و ف»؛ فاعل آن ضمیر مستتر است که به «مَنْ» بازمی‌گردد؛ «هُ» ضمیر متصل در محل نصب مفعول‌به و بازگشت‌کننده به الله است؛ معنا: از او می‌ترسد.

بِالْغَيْبِ
«بِ» حرف جر است؛ «الْغَيْبِ» اسم مجرور با کسره، از ریشهٔ «غ ي ب»؛ معنا: در نهان، در حالتی که از دید مردم پنهان است.

فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ

پس هر کس پس از این تجاوز کند، برای او عذابی دردناک است.

فَ
حرف استئناف یا تفریع است؛ ریشهٔ فعلی ندارد و نتیجهٔ سخن پیشین را بیان می‌کند؛ معنا: پس.

مَنْ
اسم شرطِ جازم، مبنی بر سکون و در محل رفع مبتدا است؛ برای عاقل به‌کار می‌رود؛ معنا: هر کس.

اعْتَدَىٰ
فعل ماضی، در محل جزمِ فعل شرط، از ریشهٔ «ع د و»؛ معنا: تجاوز کرد، از حد گذشت، نافرمانی کرد.

بَعْدَ
ظرف زمان منصوب و مضاف است؛ از ریشهٔ «ب ع د»؛ معنا: پس از، بعد از.

ذَٰلِكَ
اسم اشارهٔ مبنی در محل جرِ مضاف‌الیه برای «بَعْدَ» است؛ «كَ» حرف خطاب است؛ معنا: آن، این امر.

فَ
فاءِ رابطۀ جواب شرط است؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: پس.

لَهُ
«لِ» حرف جر است؛ «هُ» ضمیر متصل در محل جر و بازگشت‌کننده به «مَنْ» است؛ جار و مجرور در محل خبر مقدّم قرار دارد؛ معنا: برای او.

عَذَابٌ
اسم مرفوع با ضمه و مبتدای مؤخّر است؛ از ریشهٔ «ع ذ ب»؛ معنا: عذاب، کیفر.

أَلِيمٌ
صفتِ مرفوع برای «عَذَابٌ»، از ریشهٔ «أ ل م»؛ معنا: دردناک، رنج‌آور.

Nach oben scrollen