005-075-114-مائدة

« Back to Glossary Index
آن مسیحی که پسر مریم است جز فرستاده ای از جانب الله نبود. فرستاده ای مانند فرستادگانی که قبل از او آمدند و رفتند و مادر او راستگوی کاملی بود و این هر دو محتاج به خوردن خوراک بودند، تو ای محمد ببین چگونه ما برای مردم فوق نشانه های روشن را توضیح میدهیم و آنان را ببین چگونه به موهومات و دروغ کشانده میشوند (۷۵)
مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ ۖ كَانَا يَأْكُلَانِ الطَّعَامَ ۗ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآيَاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ

مسیح، پسر مریم، جز فرستاده‌ای نبود که پیش از او نیز فرستادگان گذشته بودند؛ و مادرش بسیار راست‌گو و تصدیق‌کنندهٔ حق بود. آن دو غذا می‌خوردند. بنگر که چگونه آیات را برای آنان روشن می‌سازیم؛ سپس بنگر که چگونه از حق بازگردانده می‌شوند.

مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ

مسیح، پسر مریم، جز فرستاده‌ای نبود که پیش از او نیز فرستادگان گذشته بودند؛ و مادرش بسیار راست‌گو و تصدیق‌کنندهٔ حق بود.

مَا
حرف نفی است؛ ریشه ندارد و برای نفیِ خبرِ «المسیح» آمده است: «نیست / نبود».

الْمَسِيحُ
اسم، معرفه با «الـ»، مرفوع و مبتدا است؛ از ریشهٔ «م س ح» و لقب عیسی علیه‌السلام است. از معانی ریشه: مسح‌کردن، دست‌کشیدن، پاک‌کردن.

ابْنُ
اسم، مرفوع و بدل یا صفت برای «المسیح» است؛ از ریشهٔ «ب ن ي / ب ن و» و به معنای «پسر» است.

مَرْيَمَ
اسم خاص، مبنی بر فتح در محل جر، مضاف‌الیه برای «ابن» است؛ نام مادر عیسی علیه‌السلام.

إِلَّا
ادات حصر است؛ ریشه ندارد و معنای «جز / مگر» می‌دهد. ساختار «ما … إلا» معنای انحصار دارد.

رَسُولٌ
اسم، نکره و مرفوع؛ خبر «المسیح» است. از ریشهٔ «ر س ل» به معنای فرستادن؛ «فرستاده، پیام‌آور».

قَدْ
حرف تحقیق است؛ ریشه ندارد و بر تحقق‌یافتن فعل ماضی دلالت می‌کند: «به‌راستی / همانا».

خَلَتْ
فعل ماضی، مؤنث مفرد، از ریشهٔ «خ ل و»؛ فاعل آن «الرُّسُل» است که پس از فعل آمده است. معنای آن: «گذشتند، سپری شدند».

مِنْ
حرف جر است؛ ریشه ندارد و در اینجا معنای «از» دارد.

قَبْلِهِ
«قَبْلِ» اسم ظرف زمان، مجرور به «مِن» و مضاف است؛ از ریشهٔ «ق ب ل» به معنای «پیش، قبل». «ـهِ» ضمیر متصل در محل جر مضاف‌الیه است و به «المسیح» بازمی‌گردد: «پیش از او».

الرُّسُلُ
اسم، جمع «رسول»، معرفه و مرفوع؛ فاعلِ «خَلَتْ» است. از ریشهٔ «ر س ل»؛ «فرستادگان، پیامبران».

وَ
حرف عطف است؛ ریشه ندارد و معنای «و» می‌دهد.

أُمُّهُ
«أُمّ» اسم، مرفوع و مبتدا است؛ از ریشهٔ «أ م م» و به معنای «مادر». «ـهُ» ضمیر متصل در محل جر مضاف‌الیه و اشاره به مسیح است: «مادرِ او».

صِدِّيقَةٌ
اسم، نکره، مرفوع و خبر «أُمُّهُ» است؛ مؤنثِ «صدّیق» از ریشهٔ «ص د ق». معنای آن: بسیار راست‌گو، بسیار تصدیق‌کنندهٔ حق و ایمان‌آورندهٔ استوار.


كَانَا يَأْكُلَانِ الطَّعَامَ

آن دو غذا می‌خوردند.

كَانَا
«كان» فعل ماضی ناقص، از ریشهٔ «ك و ن» به معنای «بودن» است. «الف» ضمیر متصل در محل رفع، اسم «كان» و اشاره به مسیح و مادرش دارد: «آن دو بودند».

يَأْكُلَانِ
فعل مضارع، مرفوع، از ریشهٔ «أ ك ل» به معنای «خوردن» است. «الف» ضمیر متصل در محل رفع فاعل و اشاره به آن دو دارد: «آن دو می‌خورند / می‌خوردند».

الطَّعَامَ
اسم، معرفه با «الـ» و منصوب؛ مفعول‌بهِ «يأكلان» است. از ریشهٔ «ط ع م»؛ «غذا، خوراک».


انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآيَاتِ

بنگر که چگونه آیات را برای آنان روشن می‌سازیم.

انْظُرْ
فعل امر، مفرد مذکر، از ریشهٔ «ن ظ ر»؛ معنای آن: «بنگر، نگاه کن، دقت کن». فاعل آن ضمیر پنهان «أنت» است.

كَيْفَ
اسم استفهام، مبنی بر فتح؛ در اینجا برای بیان چگونگی است: «چگونه».

نُبَيِّنُ
فعل مضارع، مرفوع، از باب تفعیل و از ریشهٔ «ب ي ن»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «نحن» است. معنای آن: «روشن می‌سازیم، آشکار بیان می‌کنیم».

لَهُمُ
«لِـ» حرف جر است و «هُم» ضمیر متصل در محل جر؛ اشاره به مخاطبان یا کسانی دارد که حقیقت برایشان بیان می‌شود: «برای آنان».

الْآيَاتِ
اسم، جمع «آية»، معرفه با «الـ» و منصوب؛ مفعول‌بهِ «نُبَيِّنُ» است. از ریشهٔ «أ ي ي / أ ي ة»؛ «نشانه‌ها، آیات، دلیل‌های روشن».


ثُمَّ انْظُرْ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ

سپس بنگر که چگونه از حق بازگردانده می‌شوند.

ثُمَّ
حرف عطف است؛ ریشه ندارد و بر ترتیب همراه با فاصله دلالت می‌کند: «سپس».

انْظُرْ
فعل امر، مفرد مذکر، از ریشهٔ «ن ظ ر»؛ «بنگر، دقت کن». فاعل آن ضمیر پنهان «أنت» است.

أَنَّىٰ
اسم استفهام، مبنی؛ در اینجا به معنای «چگونه» است و حالت شگفتی از دورشدن آنان از حق را می‌رساند.

يُؤْفَكُونَ
فعل مضارع مجهول، مرفوع، جمع مذکر، از ریشهٔ «أ ف ك»؛ «بازگردانده می‌شوند، از حق منحرف و برگردانده می‌شوند». «واو» ضمیر متصل در محل رفع، نائب فاعل است.

Nach oben scrollen