005-069-114-مائدة

« Back to Glossary Index
به یقین از کسانی که راه اسلام را پذیرفتند و از کسانی که یهودی بودند و کسانی که صابئی و یا نصرانی بودند، آنانکه به آن یگانه صاحب اختیار و آن زمان دیگر پس از مرگ که برای پاداش عادلانه اعمال مردم دنیاست، ایمان آوردند و به آن کارهای نیکوی ذکر شده در کتابهای آسمانی عمل کردند، بر ایشان نه ترسی خواهد بود و نه اندوهگین خواهند شد (منظور از صائبی مذاهب دیگری می باشد که عقایدی غیر از این سه گروه معروف را دارند و قطعی است کسی که گرفتار مذاهب باطل است، اگر نخواهد سخن صاحبان مذاهب حق را که دلیل روشنی می آورند، بپذيرد، عمل خوب کننده نخواهد بود و بر طبق سه شرط فوق نزد الله مردود است، اگر چه کارهای اخلاقی خوبی هم انجام دهد) (69)
إِنَّ الَّذينَ آمَنوا وَالَّذينَ هادوا وَالصّابِئونَ وَالنَّصارىٰ مَن آمَنَ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ وَعَمِلَ صالِحًا فَلا خَوفٌ عَلَيهِم وَلا هُم يَحزَنونَ

بی‌گمان کسانی که ایمان آوردند، و کسانی که یهودی شدند، و صابئان، و مسیحیان؛ هر کس به الله و روز واپسین ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد، پس نه بیمی بر آنان است و نه آنان اندوهگین می‌شوند.

إِنَّ الَّذينَ آمَنوا وَالَّذينَ هادوا وَالصّابِئونَ وَالنَّصارىٰ

بی‌گمان کسانی که ایمان آوردند و کسانی که یهودی شدند و صابئان و مسیحیان.

إِنَّ
ریشه: «أَنَّ». حرف تأکید و نصب است؛ برای تأکیدِ مضمون می‌آید. معنا: همانا، بی‌گمان، به‌راستی.

الَّذينَ
ریشه: اسم موصولِ جامد است و ریشهٔ فعلی ندارد. اسم موصول جمعِ مذکر، در محل نصب، اسمِ «إِنَّ» است. معنا: کسانی که.

آمَنوا
ریشه: «أ م ن». فعل ماضی، جمع مذکر غایب، از باب إفعال؛ «واو» فاعل است. معنا: ایمان آوردند، باور کردند.

وَ
ریشه: حرف است و ریشهٔ فعلی ندارد. حرف عطف است. معنا: و.

الَّذينَ
ریشه: اسم موصولِ جامد است و ریشهٔ فعلی ندارد. اسم موصول جمع مذکر، معطوف بر «الَّذينَ» نخستین و در محل نصب است. معنا: کسانی که.

هادوا
ریشه: «ه و د». فعل ماضی، جمع مذکر غایب؛ «واو» فاعل است. معنا: یهودی شدند؛ توبه کردند. در اینجا: یهودی شدند.

وَ
ریشه: حرف است و ریشهٔ فعلی ندارد. حرف عطف است. معنا: و.

الصّابِئونَ
ریشه: «ص ب أ». اسم جمعِ مذکر سالم، معرفه با «ال»، مرفوع با واو. معنا: صابئان؛ پیروان آیینی که از دین رایج قوم خود بیرون آمده‌اند. مرفوع‌بودن آن با وجود «إِنَّ» در قرائت مشهور، از جهت ساختار ویژهٔ جمله است؛ آن را مبتدا دانسته‌اند که خبرش در ادامه می‌آید.

وَ
ریشه: حرف است و ریشهٔ فعلی ندارد. حرف عطف است. معنا: و.

النَّصارىٰ
ریشه: «ن ص ر». اسم جمع، معرفه با «ال»، معطوف بر «الصّابِئونَ» و مرفوع است. معنا: مسیحیان، نصرانیان.

مَن آمَنَ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ وَعَمِلَ صالِحًا

هر کس به الله و روز واپسین ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد.

مَن
ریشه: اسم موصول یا اسم شرطِ جامد است و ریشهٔ فعلی ندارد. در اینجا اسم شرط جازم، در محل رفع مبتدا است. معنا: هر کس که.

آمَنَ
ریشه: «أ م ن». فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، از باب إفعال؛ در محل جزم، فعل شرط است. معنا: ایمان آورد، باور کرد.

بِاللَّهِ
«بِـ»: حرف جر است؛ معنا: به. «الله»: اسم جلاله، مجرور به حرف «بِـ». معنا: الله.

وَ
ریشه: حرف است و ریشهٔ فعلی ندارد. حرف عطف است. معنا: و.

اليَومِ
ریشه: «ي و م». اسم، معرفه با «ال»، مجرور و معطوف بر «الله» است. معنا: روز.

الآخِرِ
ریشه: «أ خ ر». صفتِ «اليوم»، مجرور است. معنا: آخر، واپسین؛ در ترکیب: روز واپسین یا روز قیامت.

وَ
ریشه: حرف است و ریشهٔ فعلی ندارد. حرف عطف است. معنا: و.

عَمِلَ
ریشه: «ع م ل». فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ معطوف بر «آمَنَ» و در محل جزمِ فعل شرط است. معنا: انجام داد، عمل کرد.

صالِحًا
ریشه: «ص ل ح». صفت یا مفعول‌بهِ محذوف‌الوصف، منصوب است؛ تقدیر آن: «عَمِلَ عَمَلًا صالِحًا». معنا: شایسته، درست، نیک؛ در اینجا: کاری شایسته.

فَلا خَوفٌ عَلَيهِم وَلا هُم يَحزَنونَ

پس نه بیمی بر آنان است و نه آنان اندوهگین می‌شوند.

فَـ
ریشه: حرف است و ریشهٔ فعلی ندارد. «فاء» پاسخِ شرط است. معنا: پس، بنابراین.

لا
ریشه: حرف است و ریشهٔ فعلی ندارد. «لا»ی نفیِ جنس است. معنا: هیچ نیست، نه.

خَوفٌ
ریشه: «خ و ف». اسم، مفرد، مرفوع؛ اسمِ «لا»ی نفی جنس است. معنا: ترس، بیم.

عَلَيهِم
«عَلىٰ»: حرف جر است؛ معنا: بر. «هُم»: ضمیر پیوستهٔ جمع مذکر غایب، مجرور به «عَلىٰ» است. معنا: بر آنان.

وَ
ریشه: حرف است و ریشهٔ فعلی ندارد. حرف عطف است. معنا: و.

لا
ریشه: حرف است و ریشهٔ فعلی ندارد. حرف نفی است. معنا: نه.

هُم
ریشه: ضمیر است و ریشهٔ فعلی ندارد. ضمیر منفصل جمع مذکر غایب، در محل رفع مبتدا است. معنا: آنان.

يَحزَنونَ
ریشه: «ح ز ن». فعل مضارع، جمع مذکر غایب، مرفوع با ثبوت نون؛ «واو» فاعل است. جملهٔ فعلیه خبرِ «هُم» است. معنا: اندوهگین می‌شوند، غمگین می‌گردند.

الصّابِئونَ

وَالصّابِئونَ یعنی: «و صابئان» یا «و پیروان آیین صابئی».

این واژه در قرآن به گروهی دینی اشاره دارد که هویت دقیق تاریخی و باورهایشان میان مفسران و پژوهشگران محل اختلاف بوده است. امروزه «صابئان مندایی» معمولاً با جامعه‌ای دینی در عراق و ایران شناخته می‌شوند، ولی کاربرد قرآنی واژه لزوماً فقط به همین گروه محدود دانسته نمی‌شود.

کاربرد در زبان عربی

  • وَ: حرف عطف، به معنای «و».
  • الصّابِئونَ: جمع مذکر سالمِ «الصابئ».
  • شکل مفرد: صابئ
  • حالت رفع: الصّابِئونَ
  • حالت نصب و جر: الصّابِئينَ

نمونهٔ قرآنی:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ…
سورهٔ مائده، آیهٔ ۶۹

همچنین صورتِ الصّابِئينَ در آیات دیگری آمده است؛ مانند سورهٔ بقره، آیهٔ ۶۲.

اطلاعات ریشه‌شناختی

«صابئ» از ریشهٔ عربی ص ب أ، یعنی صَبَأَ، دانسته می‌شود.

از معانی کهنِ فعل صَبَأَ:

  • از دین یا آیین پیشین خود بیرون رفتن؛
  • به آیین دیگری گرایش پیدا کردن؛
  • میل کردن و روی آوردن.

در عربی کهن، گاه به کسی که دین نیاکانش را ترک می‌کرد، صابئ می‌گفتند. برای نمونه، مخالفان پیامبر اسلام گاهی از تعبیر صَبَا محمدٌ استفاده می‌کردند؛ یعنی «محمد از آیین پیشینِ قوم خود برگشته است.»

۳ مترادف

از آن‌جا که «صابئون» نام یک گروه دینی است، مترادف کاملاً یکسان ندارد؛ اما بر پایهٔ معنای ریشه‌ای، این واژه‌ها نزدیک‌اند:

  1. المُنْتَقِلونَ — منتقل‌شوندگان، کسانی که از آیینی به آیین دیگر می‌روند
  2. المائِلونَ — گرایش‌یافتگان
  3. التّارِكونَ لِدينِهِم — ترک‌کنندگان دین پیشین خود

۳ متضاد

بر اساس معنای ریشه‌ایِ «ترک کردن یا تغییر دادن آیین»، واژه‌های مقابل می‌توانند این‌ها باشند:

  1. الثّابِتونَ على دينِهِم — پایداران بر دین خود
  2. المُتَمَسِّكونَ بِدينِهِم — چنگ‌زنندگان به دین خود
  3. المُقيمونَ على مِلَّتِهِم — ماندگان بر آیین خویش
Nach oben scrollen