005-068-114-مائدة

« Back to Glossary Index

 

و به ایشان بگو ای کسانی که خود را اهل تورات و انجیل میدانید، هیچ ارزشی ندارید، مگر زمانی که حقیقتا تورات و انجیل حقیقی و هر چه که بسوی شما از پروردگارتان نازل شده است را، به کار بندید و آنچه از جانب پروردگار تو بسویت نازل شده بطور حتم بر سر کشی و کفران بسیاری از ایشان می افزاید، پس تو نباید به چنین قوم کفران کننده ای اندوه بخوری (تمام آیات سوره مائده در یک زمان و ۸۱ روز به وفات پیغمبر اسلام نازل گردید و این آیات بهم چسبیده هستند و از آنجا که خالق عالم می دانست اگر به محمد تاکید نکند که این آیات را اعلام کند محمد از ترس درگیری با یهودیان و مسیحیان مُتِنَفّذ این آیاترا مخفی خواهد داشت و اعلام نخواهد کرد، لذا در دنبال این آیات مطالبی تهدید آمیز نیز نازل شد تا پیغمبر اسلام مجبور شود آنرا اعلام کند و از ایشان نترسد و بگوید که این غضب الله نسبت به شما حتی در تورات و انجیل هم هست) (68)
قُل يا أَهلَ الكِتابِ لَستُم عَلىٰ شَيءٍ حَتّىٰ تُقيمُوا التَّوراةَ وَالإِنجيلَ وَما أُنزِلَ إِلَيكُم مِن رَبِّكُم ۗ وَلَيَزيدَنَّ كَثيرًا مِنهُم ما أُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَبِّكَ طُغيانًا وَكُفرًا ۖ فَلا تَأسَ عَلَى القَومِ الكافِرينَ

بگو: «ای اهل کتاب، شما بر هیچ راه و آیینِ استواری نیستید، مگر آن‌که تورات و انجیل و آنچه از سوی پروردگارتان به شما نازل شده است برپا دارید؛ و قطعاً آنچه از سوی پروردگارت به تو نازل شده، بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان می‌افزاید؛ پس بر گروه کافران اندوه مخور.»

قُل

بگو.

قُل: فعل امر، از ریشهٔ «ق-و-ل»، فعل ثلاثی مجرد «قالَ يَقولُ»؛ خطاب به پیامبر است و معنای آن «بگو» است.

يا أَهلَ الكِتابِ

ای اهل کتاب.

يا: حرف ندا؛ برای خطاب‌کردن و فراخواندن به کار می‌رود و معنای آن «ای» است.

أَهلَ: منادا، منصوب، و مضاف؛ از ریشهٔ «أ-ه-ل». «اهل» به معنای وابستگان، شایستگان، صاحبان و پیروانِ چیزی است.

الكِتابِ: مضاف‌الیه، مجرور؛ از ریشهٔ «ك-ت-ب». «کتاب» به معنای نوشته و کتاب است؛ مقصود، پیروان کتاب‌های آسمانی، به‌ویژه یهودیان و مسیحیان‌اند.

لَستُم عَلىٰ شَيءٍ

شما بر هیچ چیز [از دینِ درست و استوار] نیستید.

لَستُم: فعل ماضی ناقص جامد از «ليس»، همراه با ضمیر «تُم»؛ «ليس» برای نفی به کار می‌رود و «تُم» ضمیر پیوسته در جایگاه اسم آن است؛ معنای آن «شما نیستید» است.

عَلىٰ: حرف جر؛ معنای اصلی آن «بر» است و در اینجا کنایه از قرارداشتن بر پایه و راهی استوار است.

شَيءٍ: اسم مجرور به «على»، از ریشهٔ «ش-ي-ء». به معنای هر چیز و هر امر است؛ در اینجا، به سبب آمدن پس از نفی، معنای «هیچ چیز» می‌دهد.

حَتّىٰ تُقيمُوا التَّوراةَ وَالإِنجيلَ

تا آن‌که تورات و انجیل را برپا دارید.

حَتّىٰ: حرف غایت و نصب؛ بیانگر پایان و شرطِ رسیدن به نتیجه است و فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند؛ معنای آن «تا آن‌که» یا «مگر آن‌که» است.

تُقيمُوا: فعل مضارع منصوب به «حتى»، از ریشهٔ «ق-و-م» و باب اِفعال، «أقامَ يُقيمُ»؛ واوِ پایانی ضمیر فاعل جمع است. معنای آن «برپا دارید»، «استوار نگه دارید» و «به‌درستی اجرا کنید» است.

التَّوراةَ: مفعول‌به، منصوب؛ نام کتاب آسمانی حضرت موسی علیه‌السلام است. واژه‌ای غیرعربی و معرّب است؛ در اینجا مقصود، عمل‌کردن به فرمان‌های حقیقی تورات است.

وَ: حرف عطف؛ برای پیوند دادن میان «تورات» و «انجیل» است و معنای «و» دارد.

الإِنجيلَ: معطوف بر «التوراةَ» و منصوب؛ نام کتاب آسمانی حضرت عیسی علیه‌السلام است. واژه‌ای غیرعربی و معرّب است؛ مقصود، برپاداشتن آموزه‌های حقیقی انجیل است.

وَما أُنزِلَ إِلَيكُم مِن رَبِّكُم

و آنچه از سوی پروردگارتان به شما نازل شده است.

وَ: حرف عطف؛ جمله را به فرمانِ برپاداشتن تورات و انجیل پیوند می‌دهد.

ما: اسم موصول، در محل عطف بر «التوراةَ» و «الإنجيلَ»؛ به معنای «آنچه» است.

أُنزِلَ: فعل ماضی مجهول، از ریشهٔ «ن-ز-ل» و باب اِفعال، «أنزلَ يُنزِلُ»؛ معنای آن «نازل شد» یا «فرود آورده شد» است.

إِلَيكُم: «إلى» حرف جر و «كُم» ضمیر پیوسته در محل جر؛ معنای آن «به سوی شما» یا «بر شما» است.

مِن: حرف جر؛ در اینجا برای بیان سرچشمه و آغاز است و معنای «از» یا «از سوی» دارد.

رَبِّكُم: «رَبِّ» اسم مجرور به «مِن» و مضاف، از ریشهٔ «ر-ب-ب»؛ به معنای پروردگار، مالک، سرپرست و تربیت‌کننده است. «كُم» ضمیر پیوسته و مضاف‌الیه است؛ معنای مجموع آن «پروردگارتان» است.

وَلَيَزيدَنَّ كَثيرًا مِنهُم ما أُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَبِّكَ طُغيانًا وَكُفرًا

و قطعاً آنچه از سوی پروردگارت به تو نازل شده است، بر سرکشی و کفرِ بسیاری از آنان می‌افزاید.

وَ: حرف عطف؛ این بخش را به جملهٔ پیشین پیوند می‌دهد.

لَ: لامِ قسم یا لامِ تأکید؛ بر حتمی‌بودنِ مضمون فعل تأکید می‌کند.

يَزيدَنَّ: فعل مضارع مبنی بر فتح، به سبب اتصال نونِ تأکیدِ ثقیله؛ از ریشهٔ «ز-ي-د»، از فعل «زادَ يَزيدُ». معنای آن «قطعاً می‌افزاید» است.

كَثيرًا: مفعول‌بهِ مقدّم یا تمییزِ منصوب، از ریشهٔ «ك-ث-ر»؛ به معنای «بسیاری» است.

مِنهُم: «مِن» حرف جر و «هُم» ضمیر پیوسته در محل جر؛ معنای آن «از آنان» است. این عبارت، «کثیراً» را توضیح می‌دهد: «بسیاری از آنان».

ما: اسم موصول، فاعلِ مؤخرِ «ليزيدنّ»؛ به معنای «آنچه» است.

أُنزِلَ: فعل ماضی مجهول، از ریشهٔ «ن-ز-ل» و باب اِفعال؛ معنای آن «نازل شد» یا «فرود آورده شد» است.

إِلَيكَ: «إلى» حرف جر و «كَ» ضمیر پیوسته در محل جر؛ معنای آن «به سوی تو» است و خطاب به پیامبر است.

مِن: حرف جر؛ برای بیان سرچشمه است و معنای «از سوی» دارد.

رَبِّكَ: «رَبِّ» اسم مجرور به «مِن» و مضاف؛ از ریشهٔ «ر-ب-ب»، به معنای پروردگار و تربیت‌کننده است. «كَ» ضمیر پیوسته و مضاف‌الیه است؛ معنای آن «پروردگارت» است.

طُغيانًا: مفعول‌به دوم یا تمییز منصوب، از ریشهٔ «ط-غ-ي». مصدرِ «طغى يطغى» و به معنای سرکشی، تجاوز از حد و نافرمانیِ فزاینده است.

وَ: حرف عطف؛ «کفر» را به «طغیان» پیوند می‌دهد.

كُفرًا: معطوف بر «طغيانًا» و منصوب، از ریشهٔ «ك-ف-ر». معنای اصلی ریشه، پوشاندن است و در اصطلاح، به معنای انکار حق و نپذیرفتن ایمان است.

فَلا تَأسَ عَلَى القَومِ الكافِرينَ

پس بر گروه کافران اندوه مخور.

فَ: حرف تفریع؛ نتیجهٔ جملهٔ پیشین را بیان می‌کند و معنای «پس» دارد.

لا: حرف نهی و جزم؛ فعل مضارع پس از خود را مجزوم می‌کند و معنای «مکن» یا «مباش» دارد.

تَأسَ: فعل مضارع مجزوم به «لا»ی نهی، از ریشهٔ «أ-س-ي»، از فعل «أَسِيَ يَأسى»؛ به معنای «اندوهگین مشو» و «غم مخور» است. نشانهٔ جزم آن حذف حرف علّه در پایان فعل است.

عَلىٰ: حرف جر؛ در اینجا همراه با فعل «تأسَ» آمده و معنای «بر» یا «برای» می‌دهد.

القَومِ: اسم مجرور به «على»، از ریشهٔ «ق-و-م». به معنای گروهی از مردم و جماعت است.

الكافِرينَ: صفتِ «القوم» و مجرور، از ریشهٔ «ك-ف-ر». جمع مذکر سالمِ «كافر» است و به کسانی گفته می‌شود که حق را می‌پوشانند یا انکار می‌کنند.

Nach oben scrollen