| و به ایشان بگو ای کسانی که خود را اهل تورات و انجیل میدانید، هیچ ارزشی ندارید، مگر زمانی که حقیقتا تورات و انجیل حقیقی و هر چه که بسوی شما از پروردگارتان نازل شده است را، به کار بندید و آنچه از جانب پروردگار تو بسویت نازل شده بطور حتم بر سر کشی و کفران بسیاری از ایشان می افزاید، پس تو نباید به چنین قوم کفران کننده ای اندوه بخوری (تمام آیات سوره مائده در یک زمان و ۸۱ روز به وفات پیغمبر اسلام نازل گردید و این آیات بهم چسبیده هستند و از آنجا که خالق عالم می دانست اگر به محمد تاکید نکند که این آیات را اعلام کند محمد از ترس درگیری با یهودیان و مسیحیان مُتِنَفّذ این آیاترا مخفی خواهد داشت و اعلام نخواهد کرد، لذا در دنبال این آیات مطالبی تهدید آمیز نیز نازل شد تا پیغمبر اسلام مجبور شود آنرا اعلام کند و از ایشان نترسد و بگوید که این غضب الله نسبت به شما حتی در تورات و انجیل هم هست) (68) |
| قُل يا أَهلَ الكِتابِ لَستُم عَلىٰ شَيءٍ حَتّىٰ تُقيمُوا التَّوراةَ وَالإِنجيلَ وَما أُنزِلَ إِلَيكُم مِن رَبِّكُم ۗ وَلَيَزيدَنَّ كَثيرًا مِنهُم ما أُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَبِّكَ طُغيانًا وَكُفرًا ۖ فَلا تَأسَ عَلَى القَومِ الكافِرينَ بگو: «ای اهل کتاب، شما بر هیچ راه و آیینِ استواری نیستید، مگر آنکه تورات و انجیل و آنچه از سوی پروردگارتان به شما نازل شده است برپا دارید؛ و قطعاً آنچه از سوی پروردگارت به تو نازل شده، بر سرکشی و کفر بسیاری از آنان میافزاید؛ پس بر گروه کافران اندوه مخور.» قُلبگو. قُل: فعل امر، از ریشهٔ «ق-و-ل»، فعل ثلاثی مجرد «قالَ يَقولُ»؛ خطاب به پیامبر است و معنای آن «بگو» است. يا أَهلَ الكِتابِای اهل کتاب. يا: حرف ندا؛ برای خطابکردن و فراخواندن به کار میرود و معنای آن «ای» است. أَهلَ: منادا، منصوب، و مضاف؛ از ریشهٔ «أ-ه-ل». «اهل» به معنای وابستگان، شایستگان، صاحبان و پیروانِ چیزی است. الكِتابِ: مضافالیه، مجرور؛ از ریشهٔ «ك-ت-ب». «کتاب» به معنای نوشته و کتاب است؛ مقصود، پیروان کتابهای آسمانی، بهویژه یهودیان و مسیحیاناند. لَستُم عَلىٰ شَيءٍشما بر هیچ چیز [از دینِ درست و استوار] نیستید. لَستُم: فعل ماضی ناقص جامد از «ليس»، همراه با ضمیر «تُم»؛ «ليس» برای نفی به کار میرود و «تُم» ضمیر پیوسته در جایگاه اسم آن است؛ معنای آن «شما نیستید» است. عَلىٰ: حرف جر؛ معنای اصلی آن «بر» است و در اینجا کنایه از قرارداشتن بر پایه و راهی استوار است. شَيءٍ: اسم مجرور به «على»، از ریشهٔ «ش-ي-ء». به معنای هر چیز و هر امر است؛ در اینجا، به سبب آمدن پس از نفی، معنای «هیچ چیز» میدهد. حَتّىٰ تُقيمُوا التَّوراةَ وَالإِنجيلَتا آنکه تورات و انجیل را برپا دارید. حَتّىٰ: حرف غایت و نصب؛ بیانگر پایان و شرطِ رسیدن به نتیجه است و فعل مضارع پس از خود را منصوب میکند؛ معنای آن «تا آنکه» یا «مگر آنکه» است. تُقيمُوا: فعل مضارع منصوب به «حتى»، از ریشهٔ «ق-و-م» و باب اِفعال، «أقامَ يُقيمُ»؛ واوِ پایانی ضمیر فاعل جمع است. معنای آن «برپا دارید»، «استوار نگه دارید» و «بهدرستی اجرا کنید» است. التَّوراةَ: مفعولبه، منصوب؛ نام کتاب آسمانی حضرت موسی علیهالسلام است. واژهای غیرعربی و معرّب است؛ در اینجا مقصود، عملکردن به فرمانهای حقیقی تورات است. وَ: حرف عطف؛ برای پیوند دادن میان «تورات» و «انجیل» است و معنای «و» دارد. الإِنجيلَ: معطوف بر «التوراةَ» و منصوب؛ نام کتاب آسمانی حضرت عیسی علیهالسلام است. واژهای غیرعربی و معرّب است؛ مقصود، برپاداشتن آموزههای حقیقی انجیل است. وَما أُنزِلَ إِلَيكُم مِن رَبِّكُمو آنچه از سوی پروردگارتان به شما نازل شده است. وَ: حرف عطف؛ جمله را به فرمانِ برپاداشتن تورات و انجیل پیوند میدهد. ما: اسم موصول، در محل عطف بر «التوراةَ» و «الإنجيلَ»؛ به معنای «آنچه» است. أُنزِلَ: فعل ماضی مجهول، از ریشهٔ «ن-ز-ل» و باب اِفعال، «أنزلَ يُنزِلُ»؛ معنای آن «نازل شد» یا «فرود آورده شد» است. إِلَيكُم: «إلى» حرف جر و «كُم» ضمیر پیوسته در محل جر؛ معنای آن «به سوی شما» یا «بر شما» است. مِن: حرف جر؛ در اینجا برای بیان سرچشمه و آغاز است و معنای «از» یا «از سوی» دارد. رَبِّكُم: «رَبِّ» اسم مجرور به «مِن» و مضاف، از ریشهٔ «ر-ب-ب»؛ به معنای پروردگار، مالک، سرپرست و تربیتکننده است. «كُم» ضمیر پیوسته و مضافالیه است؛ معنای مجموع آن «پروردگارتان» است. وَلَيَزيدَنَّ كَثيرًا مِنهُم ما أُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَبِّكَ طُغيانًا وَكُفرًاو قطعاً آنچه از سوی پروردگارت به تو نازل شده است، بر سرکشی و کفرِ بسیاری از آنان میافزاید. وَ: حرف عطف؛ این بخش را به جملهٔ پیشین پیوند میدهد. لَ: لامِ قسم یا لامِ تأکید؛ بر حتمیبودنِ مضمون فعل تأکید میکند. يَزيدَنَّ: فعل مضارع مبنی بر فتح، به سبب اتصال نونِ تأکیدِ ثقیله؛ از ریشهٔ «ز-ي-د»، از فعل «زادَ يَزيدُ». معنای آن «قطعاً میافزاید» است. كَثيرًا: مفعولبهِ مقدّم یا تمییزِ منصوب، از ریشهٔ «ك-ث-ر»؛ به معنای «بسیاری» است. مِنهُم: «مِن» حرف جر و «هُم» ضمیر پیوسته در محل جر؛ معنای آن «از آنان» است. این عبارت، «کثیراً» را توضیح میدهد: «بسیاری از آنان». ما: اسم موصول، فاعلِ مؤخرِ «ليزيدنّ»؛ به معنای «آنچه» است. أُنزِلَ: فعل ماضی مجهول، از ریشهٔ «ن-ز-ل» و باب اِفعال؛ معنای آن «نازل شد» یا «فرود آورده شد» است. إِلَيكَ: «إلى» حرف جر و «كَ» ضمیر پیوسته در محل جر؛ معنای آن «به سوی تو» است و خطاب به پیامبر است. مِن: حرف جر؛ برای بیان سرچشمه است و معنای «از سوی» دارد. رَبِّكَ: «رَبِّ» اسم مجرور به «مِن» و مضاف؛ از ریشهٔ «ر-ب-ب»، به معنای پروردگار و تربیتکننده است. «كَ» ضمیر پیوسته و مضافالیه است؛ معنای آن «پروردگارت» است. طُغيانًا: مفعولبه دوم یا تمییز منصوب، از ریشهٔ «ط-غ-ي». مصدرِ «طغى يطغى» و به معنای سرکشی، تجاوز از حد و نافرمانیِ فزاینده است. وَ: حرف عطف؛ «کفر» را به «طغیان» پیوند میدهد. كُفرًا: معطوف بر «طغيانًا» و منصوب، از ریشهٔ «ك-ف-ر». معنای اصلی ریشه، پوشاندن است و در اصطلاح، به معنای انکار حق و نپذیرفتن ایمان است. فَلا تَأسَ عَلَى القَومِ الكافِرينَپس بر گروه کافران اندوه مخور. فَ: حرف تفریع؛ نتیجهٔ جملهٔ پیشین را بیان میکند و معنای «پس» دارد. لا: حرف نهی و جزم؛ فعل مضارع پس از خود را مجزوم میکند و معنای «مکن» یا «مباش» دارد. تَأسَ: فعل مضارع مجزوم به «لا»ی نهی، از ریشهٔ «أ-س-ي»، از فعل «أَسِيَ يَأسى»؛ به معنای «اندوهگین مشو» و «غم مخور» است. نشانهٔ جزم آن حذف حرف علّه در پایان فعل است. عَلىٰ: حرف جر؛ در اینجا همراه با فعل «تأسَ» آمده و معنای «بر» یا «برای» میدهد. القَومِ: اسم مجرور به «على»، از ریشهٔ «ق-و-م». به معنای گروهی از مردم و جماعت است. الكافِرينَ: صفتِ «القوم» و مجرور، از ریشهٔ «ك-ف-ر». جمع مذکر سالمِ «كافر» است و به کسانی گفته میشود که حق را میپوشانند یا انکار میکنند. |
