005-064-114-مائدة

« Back to Glossary Index
و یهودیان مادی گفتند، الله یک دست دارد و آن نیز بسته شده می باشد و حال آنکه خودشان با اینکه صدها دست دارند، دستهاشان بوسیله الله بسته شده است به واسطه اینگونه سخنان کفر آمیزشان مورد نفرت و لعن الله قرار گرفته اند و همین وضع ایشان میرساند که الله دو دست دارد و هر دو دست او بسیار بازند و لذا می بینی هر طور بخواهد از خود قدرت نمایی می کند و به یقین چیزهایی که از نزد پروردگارت بسویت در حق ایشان نازل گردید طغیان و کفر بسیاری از ایشان را افزون خواهد کرد (اشاره به این است که این تذکرات که درباره حال و آینده مسلمان نماهای آنروز و یهودیان و مسیحیان مربوط با ایشان بود، باعث خواهد شد آنان به حساب اینکه بزودی پیغمبر اسلام خواهد مرد، مقدمات ارتداد و قیام مسلحانه خود را بر علیه حکومت اسلام فراهم سازند و در نتیجه نابود خواهند شد) و ما میان ایشان دشمنی ها و کینه ها نسبت به هم افکنده ایم و این ادامه خواهد یافت تا زمان قیامی که برای آخر زمان مقرر است، برسد و تا آن زمان نرسیده هر زمان آتشی برای جنگ برافروزند، الله آن آتش را خاموش میکنند و آنان مردمی هستند که به فساد هائی می کوشند و الله فساد کاران را دوست ندارد (مطالب اخیر، پیشگوئی وضع یهود در دنیاست تا هزاره آخر دنیا که آخرین ضربه را از هیتلر خوردند و بعد از آن از نظر خالق عالم لازم بود یهود در فلسطين بحكومت برسند و رسیدند، به کتاب معجزات علمی قرآن مراجعه شود. خالق عالم در آیات گذشته که از عجایب مطالب علمی و اجتماعی قرآنست و محتوی پیشگوئی مهمی است که امروزه مردم جهان آن پیشگوئی را انجام شده می بینند میگوید یهودیان مادی که معتقد به طبیعی و مادی بودن حوادث اند به پیغمبر اسلام گفته اند خالق عالم فقط یک قدرت طبیعی دارد و آن نیز از اختیار او بیرون است، زیرا خلقت را به قوانین لايزال طبیعی ای که خودش آنرا نهاده واگذار کرده و دیگر نمی تواند روی دلخواه خود اعمالی غیر طبیعی، مانند معجزات پیغمبران و وحی بر پیغمبران و سایر قدرت نمایی هائی که پیغمبران درباره الله می گویند، انجام دهد و بنابر این هر کس به هر اندازه برای نفع شخصی خود کوشش نماید به همان اندازه نتیجه اش را می بیند، این عقیده تمام مادیون فعلی دنیاست که در زمان حاضر از کمونیستها که روی فکر کارل مارکس و انگلس که هر دو یهودی بودند سرچشمه می گیرد و حال ببینید خالق عالم که فرستنده پیغمبرانست، در همین آیه قرآن جواب می دهد که اگر این سخن شما راست باشد پس چرا شما یهودیان که همیشه اقتصاد دنیا را در اختیار گرفته اید و این همه قدرت دارید، نمی توانید به آنچه همیشه برای آن می کوشید برسید، یعنی چرا نمی توانید در هیچ کجای دنیا به حکومت برسید؟ آیا غیر از این است که در تورات به واسطه پشت کردن به پیغامهای الله نفرین شده اید و در کتب انبیای بنی اسرائیل به شما ابلاغ شده که باید سرگردان باشید، تا دوره هزار ساله آخر دنیا که قیامت اول است، برسد این یک دلیل کافی است که شما مادیون بدانید که الله دو نوع قدرت دارد، یک نوع همان قدرت طبیعی و مادی است که روی رحمانیت الله در اختیار بشر نهاده شده و از آن به دست راست الله تعبير می شود، نوع دوم قدرت الله قدرت نمائیهای معجزه آسا و غیر طبیعی اوست که میرساند او هر نوع اختیاری را دارد و از آن به دست چپ الله تعبير شده است و این دست چپ کنترل کننده اعمال دست راست او میباشد و لذا او هر زمان صلاح بداند، می تواند کارهای استثنائی و به ظاهر خلاف طبيعت انجام دهد و نمونه این قدرت استثنائي الله که از رحیمیت او سرچشمه گرفته نیز بسیار است مانند وضع استثنائی آب که در درجات مخصوصی بجای منقبض شدن از سرما منبسط میشود تا به بشر زندگی دهد. یا کره زمین و هر کره ای که باید زندگی در آن پیدا شود، بجای فقط حرکت انتقالی به دور خورشید دارای حرکت استثنائی وضعی هم میشود و یا زمینی که داغ و غیر قابل زندگی بود، به طرز غیر طبیعی و استثنائی زندگی در آن پدید می آید و به همین طور است معجزات الله به نفع پیغمبران همچنانکه عصای موسی ماری طبیعی می شود و یا معجزه آسا کافران بسیار قوی و مجهز مکه در جنگ بدر از لشگر مسلمان که ثلث لشگر آنان بود و جز اندک وسایل جنگی نداشت به کمک الله شکست خوردند و بسیاری کشته شدند و بقیه فرار کردند. شرح مفصل قیامت اول که در آیه بالا و آیه 167 سوره اعراف و آیه 67 سوره زمر و آیات دیگر قرآن مجید و تورات و انجیل است در کتاب معجزات علمی قرآن نوشته شده است) (64)
وَقالَتِ اليَهودُ يَدُ اللَّهِ مَغلولَةٌ ۚ غُلَّت أَيديهِم وَلُعِنوا بِما قالوا ۘ بَل يَداهُ مَبسوطَتانِ يُنفِقُ كَيفَ يَشاءُ ۚ وَلَيَزيدَنَّ كَثيرًا مِنهُم ما أُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَبِّكَ طُغيانًا وَكُفرًا ۚ وَأَلقَينا بَينَهُمُ العَداوَةَ وَالبَغضاءَ إِلىٰ يَومِ القِيامَةِ ۚ كُلَّما أَوقَدوا نارًا لِلحَربِ أَطفَأَهَا اللَّهُ ۚ وَيَسعَونَ فِي الأَرضِ فَسادًا ۚ وَاللَّهُ لا يُحِبُّ المُفسِدينَ

و یهود گفتند: «دست الله بسته است.» دست‌های خودشان بسته باد و به سبب آنچه گفتند، لعنت شدند. بلکه دو دست او گشاده است؛ هرگونه که بخواهد انفاق می‌کند. و قطعاً آنچه از سوی پروردگارت به تو نازل شده است، سرکشی و کفر بسیاری از آنان را بیشتر می‌کند. و میان آنان تا روز قیامت دشمنی و کینه افکندیم. هر بار که برای جنگ آتشی افروختند، الله آن را خاموش کرد؛ و آنان در زمین برای فساد می‌کوشند، و الله فسادکنندگان را دوست ندارد.

وَقالَتِ اليَهودُ يَدُ اللَّهِ مَغلولَةٌ

و یهود گفتند: «دست الله بسته است.»

وَ
حرف عطف است؛ به معنای «و».

قالَتْ
از ریشهٔ «ق و ل»؛ فعل ماضی، مفرد مؤنث غایب است. معنایش: «گفت».

اليَهودُ
نام گروه «یهود» و اسم جمع است؛ در اینجا فاعلِ مرفوعِ «قالت» است. معنایش: «یهود».

يَدُ
از ریشهٔ «ي د ي»؛ اسم مفرد مؤنث و مرفوع است و در اینجا مبتدا است. معنای اصلی آن «دست» است؛ در این عبارت، کنایه از بخشش و قدرت به کار رفته است.

اللَّهِ
اسم جلالهٔ الله است؛ مضاف‌الیه و مجرور است. معنایش: «الله».

مَغلولَةٌ
از ریشهٔ «غ ل ل»؛ اسم مفعول، مفرد مؤنث و مرفوع است و خبرِ «يد» است. معنای اصلی آن: «بسته‌شده، در بند قرارگرفته»؛ مقصود گویندگان، نسبت‌دادن بخل بود.


غُلَّت أَيديهِم وَلُعِنوا بِما قالوا

دست‌هایشان بسته باد و به سبب آنچه گفتند، لعنت شدند.

غُلَّتْ
از ریشهٔ «غ ل ل»؛ فعل ماضی مجهول، مفرد مؤنث است. معنایش: «بسته شد»؛ در اینجا حالت نفرین دارد: «بسته باد».

أَيديهِم
«أيدي» جمع «يد» از ریشهٔ «ي د ي» است؛ نائب‌فاعلِ مرفوع و مضاف است، و «هم» ضمیر متصل در محل جرّ مضاف‌الیه است. معنایش: «دست‌هایشان».

وَ
حرف عطف است؛ به معنای «و».

لُعِنوا
از ریشهٔ «ل ع ن»؛ فعل ماضی مجهول، جمع مذکر غایب است. معنایش: «لعنت شدند، از رحمت دور شدند».

بِ
حرف جر است؛ معنایش: «به سببِ، به خاطرِ».

ما
اسم موصول است؛ پس از حرف جر آمده و در محل جرّ است. معنایش: «آنچه».

قالوا
از ریشهٔ «ق و ل»؛ فعل ماضی، جمع مذکر غایب است و «واو» فاعل آن است. معنایش: «گفتند».


بَل يَداهُ مَبسوطَتانِ يُنفِقُ كَيفَ يَشاءُ

بلکه دو دست او گشاده است؛ هرگونه که بخواهد انفاق می‌کند.

بَل
حرف اضراب است؛ برای ردّ سخن پیشین و بیان حقیقت پس از آن می‌آید. معنایش: «بلکه».

يَداهُ
«يدا» از ریشهٔ «ي د ي» و مثنای «يد» است؛ مبتدای مرفوع و مضاف است، و «هُ» ضمیر متصل در محل جرّ مضاف‌الیه است. معنایش: «دو دست او».

مَبسوطَتانِ
از ریشهٔ «ب س ط»؛ اسم مفعول، مثنای مؤنث و مرفوع است و خبرِ «يداه» است. معنایش: «گشاده، بازشده».

يُنفِقُ
از ریشهٔ «ن ف ق»؛ فعل مضارع، مفرد مذکر غایب و مرفوع است. معنایش: «انفاق می‌کند، می‌بخشد».

كَيفَ
اسم استفهام یا اسم حال است؛ در اینجا برای بیان چگونگیِ فعل آمده است. معنایش: «چگونه، هرگونه که».

يَشاءُ
از ریشهٔ «ش ي أ»؛ فعل مضارع، مفرد مذکر غایب و مرفوع است. معنایش: «می‌خواهد».


وَلَيَزيدَنَّ كَثيرًا مِنهُم ما أُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَبِّكَ طُغيانًا وَكُفرًا

و قطعاً آنچه از سوی پروردگارت به تو نازل شده است، سرکشی و کفر بسیاری از آنان را بیشتر می‌کند.

وَ
حرف عطف است؛ به معنای «و».

لَ
لامِ تأکید است؛ بر قطعی‌بودن مضمون دلالت می‌کند. معنایش: «قطعاً، یقیناً».

يَزيدَنَّ
از ریشهٔ «ز ي د»؛ فعل مضارع، مفرد مذکر غایب، همراه با نون تأکید ثقیله است. معنایش: «حتماً می‌افزاید، بیشتر می‌کند».

كَثيرًا
از ریشهٔ «ك ث ر»؛ صفت مشبهه یا اسم دالّ بر فراوانی، منصوب است و در اینجا مفعولِ فعل «يزيدن» است. معنایش: «بسیاری».

مِنهُم
«مِن» حرف جر است و «هم» ضمیر متصل در محل جرّ قرار دارد. معنایش: «از آنان».

ما
اسم موصول است و در اینجا فاعلِ «يزيدن» است. معنایش: «آنچه».

أُنزِلَ
از ریشهٔ «ن ز ل»؛ فعل ماضی مجهول، مفرد مذکر غایب است. معنایش: «نازل شد، فروفرستاده شد».

إِلَيكَ
«إلى» حرف جر است و «كَ» ضمیر متصل در محل جرّ است. معنایش: «به سوی تو، بر تو».

مِن
حرف جر است؛ برای بیان سرچشمه و آغاز می‌آید. معنایش: «از سویِ».

رَبِّكَ
«ربّ» از ریشهٔ «ر ب ب»؛ اسم مجرور و مضاف است، و «کَ» ضمیر متصل در محل جرّ مضاف‌الیه است. معنایش: «پروردگار تو».

طُغيانًا
از ریشهٔ «ط غ ي»؛ مصدر منصوب است و نتیجهٔ افزایش‌یافته را بیان می‌کند. معنایش: «سرکشی، تجاوز از حد».

وَ
حرف عطف است؛ به معنای «و».

كُفرًا
از ریشهٔ «ك ف ر»؛ مصدر منصوب و معطوف بر «طغياناً» است. معنایش: «کفر، ناسپاسی و انکار حق».


وَأَلقَينا بَينَهُمُ العَداوَةَ وَالبَغضاءَ إِلىٰ يَومِ القِيامَةِ

و میان آنان تا روز قیامت دشمنی و کینه افکندیم.

وَ
حرف عطف است؛ به معنای «و».

أَلقَينا
از ریشهٔ «ل ق ي»؛ فعل ماضی، اول‌شخص جمع است و «نا» فاعل آن است. معنایش: «افکندیم، قرار دادیم».

بَينَهُم
«بين» ظرف مکان و مضاف است، و «هم» ضمیر متصل در محل جرّ مضاف‌الیه است. معنایش: «میان آنان».

العَداوَةَ
از ریشهٔ «ع د و»؛ اسم و مصدر منصوب و مفعول‌بهِ «ألقينا» است. معنایش: «دشمنی».

وَ
حرف عطف است؛ به معنای «و».

البَغضاءَ
از ریشهٔ «ب غ ض»؛ اسم منصوب و معطوف بر «العداوة» است. معنایش: «کینه، دشمنیِ شدید».

إِلىٰ
حرف جر است؛ برای بیان پایان زمان می‌آید. معنایش: «تا».

يَومِ
از ریشهٔ «ي و م»؛ اسم مجرور به «إلى» و مضاف است. معنایش: «روز».

القِيامَةِ
از ریشهٔ «ق و م»؛ اسم مجرور و مضاف‌الیه است. معنایش: «رستاخیز، قیامت».


كُلَّما أَوقَدوا نارًا لِلحَربِ أَطفَأَهَا اللَّهُ

هر بار که برای جنگ آتشی افروختند، الله آن را خاموش کرد.

كُلَّما
ترکیبی از «كلّ» و «ما» است و برای تکرار در زمان به کار می‌رود. معنایش: «هر بار که، هرگاه».

أَوقَدوا
از ریشهٔ «و ق د»؛ فعل ماضی، جمع مذکر غایب است و «واو» فاعل آن است. معنایش: «افروختند».

نارًا
از ریشهٔ «ن و ر»؛ اسم مفرد مؤنث و منصوب، مفعول‌بهِ «أوقدوا» است. معنایش: «آتش».

لِ
حرف جر است؛ برای بیان هدف و علت می‌آید. معنایش: «برای».

الحَربِ
از ریشهٔ «ح ر ب»؛ اسم مجرور به «لِ» است. معنایش: «جنگ».

أَطفَأَها
«أطفأ» از ریشهٔ «ط ف أ»؛ فعل ماضی، مفرد مذکر غایب است و معنایش «خاموش کرد». «ها» ضمیر متصل در محل نصب مفعول‌به است و به «نار» بازمی‌گردد؛ یعنی: «آن را».

اللَّهُ
اسم جلالهٔ الله است؛ فاعلِ مرفوعِ «أطفأ» است. معنایش: «الله».


وَيَسعَونَ فِي الأَرضِ فَسادًا

و آنان در زمین برای فساد می‌کوشند.

وَ
حرف عطف است؛ به معنای «و».

يَسعَونَ
از ریشهٔ «س ع ي»؛ فعل مضارع، جمع مذکر غایب و مرفوع است و «واو» فاعل آن است. معنایش: «می‌کوشند، تلاش می‌کنند».

فِي
حرف جر است؛ معنایش: «در».

الأَرضِ
از ریشهٔ «أ ر ض»؛ اسم مجرور به «في» است. معنایش: «زمین».

فَسادًا
از ریشهٔ «ف س د»؛ مصدر منصوب است و نوع و هدفِ کوشش آنان را بیان می‌کند. معنایش: «فساد، تباهی».


وَاللَّهُ لا يُحِبُّ المُفسِدينَ

و الله فسادکنندگان را دوست ندارد.

وَ
حرف عطف است؛ به معنای «و».

اللَّهُ
اسم جلالهٔ الله است؛ مبتدای مرفوع است. معنایش: «الله».

لا
حرف نفی است؛ برای نفیِ فعل مضارع به کار می‌رود. معنایش: «نمی».

يُحِبُّ
از ریشهٔ «ح ب ب»؛ فعل مضارع، مفرد مذکر غایب و مرفوع است. معنایش: «دوست دارد».

المُفسِدينَ
از ریشهٔ «ف س د»؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم و منصوب است و مفعول‌بهِ «يحب» است. معنایش: «فسادکنندگان، تباهی‌گران».

Nach oben scrollen