005-045-114-مائدة

« Back to Glossary Index
و ما بر ایشان در تورات واجب کرده ایم که ارزش هر کس، به اندازه ارزش کسی است که همان ارزش را دارد و ارزش چشم نیز به ارزش چشم مشابه آن است، همچنین ارزش بینی به بینی و ارزش گوش به گوش و دندان به دندان و تمام جراحتها هر یک باید به اندازه ضررش مورد مجازات قرار گیرد، پس هر کس یکی از اینها را به طرز صحیحی با مالی ارزشیابی کرد، آن مال كفاره ایست برای کاری که شده و کسانی که روی آنچه الله نازل کرده قضاوت نکردند ستمکار حقیقی خواهند بود (برطبق قانون فوق مجازات قاتل و یا مجروح کننده روی ارزش قتل و جرح است که باید قاضيان دقت کنند، آن شخص که کشته شده برای خانواده و اجتماع چه ارزش داشته و از کشته شدن او چه ضرری به خانواده او یا جامعه می رسد، باید قاضيان کاری کنند که به وسیله قاتل آن ضرر جبران شود و اگر قاتل حاضر نشد، ضرر را جبران کند باید این ضرر به خودش و یا خانواده اش برسد، یعنی یا او را بکشند و یا خانواده اش آن ضرر را جبران نمایند و البته مقدار مجازات به نسبت شخصیت قاتل و مقتول فرق میکند و اینکه میگویند، مرد را برای کشتن زن نمی کشند، همه جا درست نیست، زیرا ممکن است ضرر کشته شدن زنی برای خانواده و اجتماع بیش از کشته شدن مردی باشد و حکم اینکه ارزش زن نصف ارزش مرد است در مرد و زنهای معمولی است که مرد نگهدار و خرج دهنده زن است و الا اگر في المثل زن بیوه ای نگهدار فرزندانی ناتوان بود و مجبور بود بیشتر از مرد معمولی کار کند، تا زندگی خود و فرزندان خود را تامین نماید، چنان زنی اگر کشته شود باید قاتل، دیه یک مرد که قیمتِ صد شترِ معمولی است بپردازد تا این قیمت سرمایه ای برای ادامه زندگی بازماندگان آن زن باشد و تازه باید قاضی به نسبت ارزش مرد یا زنی که کشته شده، این صد شتر را با ارزش تر یا کم ارزش تر به حساب آورد و قطعا در مورد قتلهای سیاسی تمام عاملان دور و نزدیک باید به مجازاتی متناسب با ارزش آن قتل برسند و به همینطور است مجازات مجروح کنندگان اشخاص و بنابر این دیه های تعیین شده در کتب فقهی علمای قدیم اسلام عمومیت ندارند، بلکه روى حد معمولی قتل و جراحات خیلی معمولی تعیین شده اند، به نسبت وضع اقتصادی و اجتماعی زمانهای قدیم) (45)
وَكَتَبنا عَلَيهِم فيها أَنَّ النَّفسَ بِالنَّفسِ وَالعَينَ بِالعَينِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالجُروحَ قِصاصٌ ۚ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّارَةٌ لَهُ ۚ وَمَن لَم يَحكُم بِما أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظّالِمونَ

و در آن بر آنان مقرر داشتیم که جان در برابر جان، چشم در برابر چشم، بینی در برابر بینی، گوش در برابر گوش، دندان در برابر دندان است و زخم‌ها نیز قصاص دارند؛ پس هر کس از آن درگذرد و حق خود را ببخشد، آن برای او کفّاره است؛ و هر کس بر پایهٔ آنچه الله نازل کرده حکم نکند، آنان همان ستمکاران‌اند.

وَكَتَبنا عَلَيهِم فيها

و در آن بر آنان مقرر داشتیم.

وَ: حرف عطف؛ به معنای «و»، برای پیوند دادن جمله با سخن پیشین.
كَتَبنا: ریشهٔ «ك ت ب»؛ فعل ماضی، صیغهٔ متکلم مع الغیر؛ «نوشتیم»، «مقرر کردیم»، «واجب ساختیم».
عَلَيهِم: «عَلى» حرف جر به معنای «بر، بر عهدهٔ» + «هِم» ضمیر متصل جمع مذکر غایب؛ یعنی «بر آنان»، «بر عهدهٔ آنان».
فيها: «في» حرف جر به معنای «در» + «ها» ضمیر متصل مفرد مؤنث غایب؛ یعنی «در آن»؛ مرجع آن در سیاق آیه، کتاب پیشین یعنی تورات است.


أَنَّ النَّفسَ بِالنَّفسِ وَالعَينَ بِالعَينِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالجُروحَ قِصاصٌ

که جان در برابر جان، چشم در برابر چشم، بینی در برابر بینی، گوش در برابر گوش، دندان در برابر دندان است و زخم‌ها نیز قصاص دارند.

أَنَّ: حرف تأکید و نصب؛ به معنای «که»، برای آوردن مضمونِ چیزی که مقرر شده است.
النَّفسَ: ریشهٔ «ن ف س»؛ اسم مفرد مؤنث، منصوب به سبب «أَنَّ»؛ به معنای «جان»، «نَفْس»، «شخص».
بِالنَّفسِ: «بِـ» حرف جر به معنای «در برابرِ، به عوضِ» + «النَّفسِ» اسم مجرور؛ یعنی «در برابر جان».
وَالعَينَ: «وَ» حرف عطف + «العَينَ» ریشهٔ «ع ي ن»؛ اسم مفرد مؤنث، منصوب و معطوف بر «النَّفسَ»؛ به معنای «چشم».
بِالعَينِ: «بِـ» حرف جر + «العَينِ» اسم مجرور؛ یعنی «در برابر چشم».
وَالأَنفَ: «وَ» حرف عطف + «الأَنفَ» ریشهٔ «أ ن ف»؛ اسم مفرد مذکر، منصوب و معطوف؛ به معنای «بینی».
بِالأَنفِ: «بِـ» حرف جر + «الأَنفِ» اسم مجرور؛ یعنی «در برابر بینی».
وَالأُذُنَ: «وَ» حرف عطف + «الأُذُنَ» ریشهٔ «أ ذ ن»؛ اسم مفرد مؤنث، منصوب و معطوف؛ به معنای «گوش».
بِالأُذُنِ: «بِـ» حرف جر + «الأُذُنِ» اسم مجرور؛ یعنی «در برابر گوش».
وَالسِّنَّ: «وَ» حرف عطف + «السِّنَّ» ریشهٔ «س ن ن»؛ اسم مفرد مؤنث، منصوب و معطوف؛ به معنای «دندان».
بِالسِّنِّ: «بِـ» حرف جر + «السِّنِّ» اسم مجرور؛ یعنی «در برابر دندان».
وَالجُروحَ: «وَ» حرف عطف + «الجُروحَ» ریشهٔ «ج ر ح»؛ جمع «جُرح»، منصوب و معطوف؛ به معنای «زخم‌ها»، «جراحت‌ها».
قِصاصٌ: ریشهٔ «ق ص ص»؛ اسم مصدر، مرفوع؛ به معنای «قصاص»، «کیفر برابر»، «مقابلهٔ هم‌سنگ در حق آسیب».


فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّارَةٌ لَهُ

پس هر کس از آن درگذرد و آن را ببخشد، آن برای او کفّاره است.

فَـ: حرف ربط و نتیجه؛ به معنای «پس».
مَن: اسم شرط؛ برای شخص عاقل؛ به معنای «هر کس».
تَصَدَّقَ: ریشهٔ «ص د ق»؛ فعل ماضی، باب تفعّل، مفرد مذکر غایب؛ در اینجا به معنای «بخشید»، «از حق خود گذشت»، «حق قصاص را صدقه‌گونه واگذاشت».
بِهِ: «بِـ» حرف جر + «هِ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب؛ یعنی «به آن»، «از آن»؛ مرجع آن حق قصاص یا حق مطالبهٔ برابر است.
فَـ: حرف ربط در جواب شرط؛ به معنای «پس».
هُوَ: ضمیر منفصل مفرد مذکر غایب؛ به معنای «آن» یا «او»؛ در این جمله به بخشش و گذشت از حق اشاره دارد.
كَفّارَةٌ: ریشهٔ «ك ف ر»؛ اسم، مفرد مؤنث، مرفوع؛ به معنای «پوشانندهٔ گناه»، «مایهٔ آمرزش»، «کفّاره».
لَهُ: «لِـ» حرف جر به معنای «برای» + «هُ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب؛ یعنی «برای او».


وَمَن لَم يَحكُم بِما أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظّالِمونَ

و هر کس بر پایهٔ آنچه الله نازل کرده حکم نکند، آنان همان ستمکاران‌اند.

وَ: حرف عطف؛ به معنای «و».
مَن: اسم شرط؛ برای شخص عاقل؛ به معنای «هر کس».
لَم: حرف نفی و جزم؛ فعل مضارع پس از خود را منفی و مجزوم می‌کند؛ به معنای «نکرد»، «نکند».
يَحكُم: ریشهٔ «ح ك م»؛ فعل مضارع مجزوم به سبب «لَم»، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ به معنای «حکم کند»، «داوری کند»، «فرمان دهد».
بِما: «بِـ» حرف جر به معنای «بر پایهٔ، مطابقِ» + «ما» اسم موصول؛ یعنی «به آنچه»، «بر اساس آنچه».
أَنزَلَ: ریشهٔ «ن ز ل»؛ فعل ماضی، باب إفعال، مفرد مذکر غایب؛ به معنای «نازل کرد»، «فرود آورد».
اللَّهُ: اسم خاص؛ فاعل فعل «أَنزَلَ»، مرفوع؛ نام الله.
فَـ: حرف ربط در جواب شرط؛ به معنای «پس».
أُولٰئِكَ: اسم اشاره برای جمع دور؛ به معنای «آنان».
هُمُ: ضمیر منفصل جمع مذکر غایب؛ برای تأکید و حصر؛ به معنای «آنان خود»، «همانان».
الظّالِمونَ: ریشهٔ «ظ ل م»؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم، مرفوع؛ به معنای «ستمکاران»، «کسانی که از حق بیرون می‌روند»، «ظالمان».

Nach oben scrollen