005-032-114-مائدة

« Back to Glossary Index
روی این داستان بود که ما بر بنی اسرائیل در کتاب تورات توضیح دادیم، هر کس انسانی را بی جهت بدون آنکه او کسی را کشته باشد یا در زمین آشوبی کرده باشد، بکشد، به مانند آن است که تمام مردم را کشته است و هر کس باعث زندگی چنین انسان خوبی شود، چنانست که تمام مردم را به زندگی خوبی رسانده است (این مطالب اشاره به این است که وجود فرد صالح و دور اندیش ممکن است باعث تربیت نسلهائی شود و دنیائی بوسیله فعالیت او اصلاح شوند چنانکه وجود پیغمبران چنین ارزشی را داشته و هرگاه کسی یک نفر مصلح فعال را بکشد، گوئی جامعه و نسلهای زیادی را از زندگی خوبی که در اثر اصلاح آن شخص ممکن بود بدست آورند، نابود کرده است و از این توضيح فهمیده میشود که مجازات قتل در اسلام با در نظر گرفتن ارزش مقتول و بیشتر بودن تاثیر قتل شدیدتر میگردد) و برای بنی اسرائیل پیام آوران ما با آن مطالب روشن کننده حقایق دینی آمدند و بسیاری از بنی اسرائیل بعد از آمدن آنان نیز در زمین به زیاده روی پرداختند (۳۲)
مِن أَجلِ ذٰلِكَ كَتَبنا عَلىٰ بَني إِسرائيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفسًا بِغَيرِ نَفسٍ أَو فَسادٍ فِي الأَرضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَميعًا وَمَن أَحياها فَكَأَنَّما أَحيَا النّاسَ جَميعًا ۚ وَلَقَد جاءَتهُم رُسُلُنا بِالبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثيرًا مِنهُم بَعدَ ذٰلِكَ فِي الأَرضِ لَمُسرِفونَ

از این رو بر بنی‌اسرائیل مقرر کردیم که هر کس انسانی را، نه در برابر انسانی دیگر و نه به سبب فسادی در زمین، بکشد، چنان است که گویی همهٔ مردم را کشته است؛ و هر کس او را زنده بدارد، چنان است که گویی همهٔ مردم را زنده داشته است. و به‌راستی فرستادگان ما با دلایل روشن نزد آنان آمدند؛ سپس بسیاری از آنان پس از آن، در زمین، زیاده‌روی‌کننده‌اند.

مِن أَجلِ ذٰلِكَ كَتَبنا عَلىٰ بَني إِسرائيلَ

از این رو بر بنی‌اسرائیل مقرر کردیم.

مِن: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنای «از، به سبب، برای»؛ در ترکیب «مِن أَجلِ» یعنی «به سببِ، از جهتِ».
أَجلِ: ریشهٔ «أ ج ل»؛ اسم مجرور به «مِن» و مضاف؛ معنا: «سبب، خاطر، جهت، مهلت، زمان مقرر».
ذٰلِكَ: اسم اشارهٔ دور، مبنی، در محل جر به‌عنوان مضاف‌الیه برای «أَجل»؛ معنا: «آن، آن امر، این موضوعِ یادشده».
كَتَبنا: ریشهٔ «ك ت ب»؛ فعل ماضی، صیغهٔ اول‌شخص جمع؛ «نا» فاعل است؛ معنا: «نوشتیم، مقرر کردیم، واجب گرداندیم».
عَلىٰ: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «بر، بر عهدهٔ، علیه».
بَني: ریشهٔ «ب ن و / ب ن ي»؛ اسم مجرور به «عَلىٰ»، مضاف؛ از «بنون/بنو» به معنای «فرزندان، خاندان، نسل».
إِسرائيلَ: اسم خاص غیرعربی، مضاف‌الیه برای «بَني»، مجرور با فتحه به‌جای کسره چون غیرمنصرف است؛ معنا: «اسرائیل»، لقب یعقوب پیامبر.


أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفسًا بِغَيرِ نَفسٍ أَو فَسادٍ فِي الأَرضِ

که هر کس انسانی را، نه در برابر انسانی دیگر و نه به سبب فسادی در زمین، بکشد.

أَنَّهُ: «أَنَّ» حرف تأکید و نصب؛ «هُ» ضمیر شأن در محل اسم «أَنَّ»؛ معنا: «اینکه چنین است که، همانا».
مَن: اسم شرط جازم، مبنی، در محل رفع مبتدا؛ معنا: «هر کس، هر آن‌کس که».
قَتَلَ: ریشهٔ «ق ت ل»؛ فعل ماضی، فعل شرط؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است؛ معنا: «کشت».
نَفسًا: ریشهٔ «ن ف س»؛ مفعول‌به منصوب با تنوین فتح؛ معنا: «جان، شخص، انسان، نفس».
بِغَيرِ: «بِـ» حرف جر؛ «غَيرِ» اسم مجرور و مضاف؛ ریشهٔ «غ ي ر»؛ معنا: «بدون، جز، غیر از، نه به سببِ».
نَفسٍ: ریشهٔ «ن ف س»؛ مضاف‌الیه مجرور؛ معنا: «جان، شخص، انسانی دیگر»؛ در اینجا یعنی «در برابر جانِ کسی».
أَو: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: «یا».
فَسادٍ: ریشهٔ «ف س د»؛ معطوف بر «نَفسٍ» و مجرور؛ معنا: «فساد، تباهی، تبهکاری، برهم‌زدن نظم و امنیت».
فِي: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «در».
الأَرضِ: ریشهٔ «أ ر ض»؛ اسم مجرور به «فِي»؛ معنا: «زمین، سرزمین، جامعهٔ زمینی».


فَكَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَميعًا

چنان است که گویی همهٔ مردم را کشته است.

فَكَأَنَّما: «فَـ» حرف ربطِ جواب شرط؛ «كَأَنَّ» حرف تشبیه و تأکید؛ «ما» در اینجا کافّه است و عمل «كَأَنَّ» را بازمی‌دارد؛ معنا: «پس گویی، چنان است که».
قَتَلَ: ریشهٔ «ق ت ل»؛ فعل ماضی؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است؛ معنا: «کشت، کشته است».
النّاسَ: ریشهٔ مشهور «أ ن س»؛ اسم منصوب به‌عنوان مفعول‌به؛ معنا: «مردم، انسان‌ها».
جَميعًا: ریشهٔ «ج م ع»؛ حال منصوب؛ معنا: «همه، همگی، یکسره».


وَمَن أَحياها

و هر کس او را زنده بدارد.

وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف یا استیناف؛ معنا: «و».
مَن: اسم شرط جازم، مبنی، در محل رفع مبتدا؛ معنا: «هر کس، هر آن‌کس که».
أَحياها: ریشهٔ «ح ي ي»؛ فعل ماضی باب إفعال، فعل شرط؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است؛ «ها» ضمیر متصل مفعول‌به و بازگشت آن به «نَفس» است؛ معنا: «او را زنده کرد، زنده نگه داشت، نجات داد».


فَكَأَنَّما أَحيَا النّاسَ جَميعًا

چنان است که گویی همهٔ مردم را زنده داشته است.

فَكَأَنَّما: «فَـ» حرف ربطِ جواب شرط؛ «كَأَنَّ» حرف تشبیه و تأکید؛ «ما» کافّه؛ معنا: «پس گویی، چنان است که».
أَحيَا: ریشهٔ «ح ي ي»؛ فعل ماضی باب إفعال؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است؛ معنا: «زنده کرد، زنده داشت، نجات داد».
النّاسَ: ریشهٔ مشهور «أ ن س»؛ اسم منصوب به‌عنوان مفعول‌به؛ معنا: «مردم، انسان‌ها».
جَميعًا: ریشهٔ «ج م ع»؛ حال منصوب؛ معنا: «همه، همگی، یکسره».


وَلَقَد جاءَتهُم رُسُلُنا بِالبَيِّناتِ

و به‌راستی فرستادگان ما با دلایل روشن نزد آنان آمدند.

وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف یا استیناف؛ معنا: «و».
لَقَد: «لَـ» لام تأکید یا لام جواب قسم؛ «قَد» حرف تحقیق؛ معنا: «به‌راستی، قطعاً، همانا».
جاءَتهُم: ریشهٔ «ج ي أ»؛ «جاءَتْ» فعل ماضی با تاء تأنیث ساکن، چون فاعلِ پس از آن «رُسُل» جمع مکسر است؛ «هُم» ضمیر متصل در محل نصب مفعول‌به؛ معنا: «نزد آنان آمد، به آنان رسید».
رُسُلُنا: ریشهٔ «ر س ل»؛ «رُسُلُ» فاعل مرفوع و مضاف؛ «نا» ضمیر متصل در محل جر مضاف‌الیه؛ معنا: «فرستادگان ما، پیامبران ما».
بِالبَيِّناتِ: «بِـ» حرف جر؛ «البَيِّناتِ» اسم مجرور، جمع مؤنث سالم؛ ریشهٔ «ب ي ن»؛ معنا: «با نشانه‌های روشن، با دلایل آشکار، با حجت‌های واضح».


ثُمَّ إِنَّ كَثيرًا مِنهُم بَعدَ ذٰلِكَ فِي الأَرضِ لَمُسرِفونَ

سپس بسیاری از آنان پس از آن، در زمین، زیاده‌روی‌کننده‌اند.

ثُمَّ: ریشه ندارد؛ حرف عطف برای ترتیب همراه با فاصله یا تأخیر؛ معنا: «سپس، پس از آن».
إِنَّ: ریشه ندارد؛ حرف تأکید و نصب؛ معنا: «همانا، به‌راستی».
كَثيرًا: ریشهٔ «ك ث ر»؛ اسم «إِنَّ» منصوب؛ معنا: «بسیاری، شمار زیادی».
مِنهُم: «مِن» حرف جر؛ «هُم» ضمیر متصل در محل جر؛ جار و مجرور وابسته به «كَثيرًا»؛ معنا: «از آنان».
بَعدَ: ریشهٔ «ب ع د»؛ ظرف زمان منصوب و مضاف؛ معنا: «پس از، بعد از».
ذٰلِكَ: اسم اشارهٔ دور، مبنی، در محل جر مضاف‌الیه؛ معنا: «آن، آن همه، آنچه گفته شد».
فِي: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «در».
الأَرضِ: ریشهٔ «أ ر ض»؛ اسم مجرور به «فِي»؛ معنا: «زمین، سرزمین، جامعهٔ زمینی».
لَمُسرِفونَ: «لَـ» لام تأکید؛ «مُسرِفونَ» خبر «إِنَّ» مرفوع با واو چون جمع مذکر سالم است؛ ریشهٔ «س ر ف»؛ اسم فاعل از باب إفعال؛ معنا: «زیاده‌روی‌کنندگان، از حد گذرندگان، تجاوزکاران».

Nach oben scrollen