005-028-114-مائدة

« Back to Glossary Index
و تو اگر بسوی من دستت را دراز کنی که مرا بکشی، من برای کشتن تو دستم را دراز نمی کنم، زیرا من از الله که پروردگار جهانیان است میترسم (۲۸)
لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقتُلَني ما أَنا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيكَ لِأَقتُلَكَ ۖ إِنّي أَخافُ اللهَ رَبَّ العالَمينَ

اگر تو دستت را به سوی من دراز کنی تا مرا بکشی، من دستم را به سوی تو دراز نخواهم کرد تا تو را بکشم؛ من از الله، پروردگار جهانیان، می‌ترسم.

لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقتُلَني ما أَنا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيكَ لِأَقتُلَكَ

اگر تو دستت را به سوی من دراز کنی تا مرا بکشی، من دستم را به سوی تو دراز نخواهم کرد تا تو را بکشم.

لَئِن: مرکب از لامِ قسم/تأکید + إنْ شرطیه؛ برای تأکید شرط به‌کار رفته است؛ معنا: «به یقین اگر»، «اگر واقعاً».
بَسَطتَ: فعل ماضی، صیغهٔ دوم‌شخص مفرد مذکر؛ ریشه: ب س ط؛ معنا: «گستردی»، «دراز کردی»، «باز کردی»؛ در اینجا در ساختار شرط، معنای آینده می‌دهد: «دراز کنی».
إِلَيَّ: جار و مجرور؛ از إلى + یای متکلم؛ معنا: «به سوی من»، «طرف من».
يَدَكَ: يَدَ اسم مفرد، مفعول‌به برای «بسطتَ»؛ ریشه/ماده: يد؛ معنا: «دست»؛ كَ ضمیر متصل دوم‌شخص مفرد مذکر، مضاف‌الیه؛ معنا: «دستِ تو».
لِتَقتُلَني: لام تعلیل؛ تَقتُلَ فعل مضارع منصوب به «أن» پنهان پس از لام تعلیل، صیغهٔ دوم‌شخص مفرد مذکر؛ ریشه: ق ت ل؛ معنا: «بکشی»؛ ني مرکب از نون وقایه + یای متکلم، مفعول‌به؛ معنا: «مرا»؛ کل واژه: «تا مرا بکشی».
ما: حرف نفی؛ در ترکیب «ما أنا بباسط» برای نفی جملهٔ اسمیه آمده است؛ معنا: «نیستم»، «نخواهم بود».
أَنا: ضمیر منفصل متکلم وحده؛ در نقش اسمِ «ما» یا مبتدا بر اساس تحلیل نحوی؛ معنا: «من».
بِباسِطٍ: بِـ حرف جر زائد برای تأکید نفی؛ باسِطٍ اسم فاعل از ریشهٔ ب س ط، مجرور لفظاً به سبب باء و در معنا خبرِ نفی؛ معنا: «درازکننده»، «گشاینده»، «کسی که دست دراز می‌کند»؛ در جمله: «درازکننده نیستم / دراز نخواهم کرد».
يَدِيَ: يَد اسم مفرد، مفعول‌به معنایی برای اسم فاعل «باسط»؛ مضاف به یای متکلم؛ ریشه/ماده: يد؛ معنا: «دستِ من».
إِلَيكَ: جار و مجرور؛ از إلى + کاف خطاب؛ معنا: «به سوی تو»، «طرف تو».
لِأَقتُلَكَ: لام تعلیل؛ أَقتُلَ فعل مضارع منصوب به «أن» پنهان پس از لام تعلیل، صیغهٔ اول‌شخص مفرد؛ ریشه: ق ت ل؛ معنا: «بکشم»؛ كَ ضمیر متصل دوم‌شخص مفرد مذکر، مفعول‌به؛ معنا: «تو را»؛ کل واژه: «تا تو را بکشم».


إِنّي أَخافُ اللهَ رَبَّ العالَمينَ

من از الله، پروردگار جهانیان، می‌ترسم.

إِنّي: مرکب از إنَّ حرف تأکید و نصب + یای متکلم؛ اصل آن «إنَّني» است؛ معنا: «همانا من»، «به‌راستی من».
أَخافُ: فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ اول‌شخص مفرد؛ ریشه: خ و ف؛ معنا: «می‌ترسم»، «بیم دارم»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنا» است.
اللهَ: اسم جلاله؛ مفعول‌به برای «أخاف» و منصوب؛ معنا: «الله».
رَبَّ: اسم مفرد منصوب، بدل یا صفت/بیان برای «اللهَ»؛ ریشه: ر ب ب؛ معنا: «پروردگار»، «مالک»، «تدبیرکننده»، «پرورش‌دهنده».
العالَمينَ: اسم جمع/جمعِ «عالَم»؛ ریشه/ماده: ع ل م؛ مجرور به اضافه، چون مضاف‌الیه برای «رَبَّ» است؛ نشانهٔ جر آن یاء است؛ معنا: «جهانیان»، «همهٔ آفریدگان»، «مردمان و موجودات».

Nach oben scrollen