005-011-114-مائدة

« Back to Glossary Index
ای کسانی که ایمان آورده اید، بر خود نعمت الله را یاد آورید، آن نعمت زمانی بود که قومی کوشش کردند، دستهای خود را بسوی شما دراز کنند، ولی او دستهای آنان را از شما بازداشت (اشاره به زمان جنگ احزاب است که کافران مکه با همدستان خود به شهر مدینه حمله کردند و شهر مدینه را محاصره نمودند و از هر جهت بر لشگر اسلام تفوق داشتند، ولی معجزه ای رخ داد و آنان از ترس خطر آسمانی که بادی بس تند بود فرار کردند، بدون آنکه اذیتی به مسلمانان برسانند و جنگی میان لشگر اسلام و آنان رخ نداد) و شما لازم است از چنین خدائی بترسيد و مؤمنان حقیقی باید بر چنین خدائی تو کل نمایند (خدا یعنی صاحب اختیار) (۱۱)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذكُروا نِعمَتَ الله عَلَيكُم إِذ هَمَّ قَومٌ أَن يَبسُطوا إِلَيكُم أَيدِيَهُم فَكَفَّ أَيدِيَهُم عَنكُم ۖ وَاتَّقُوا الله ۚ وَعَلَى الله فَليَتَوَكَّلِ المُؤمِنونَ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، نعمت الله را بر خود یاد کنید، آن‌گاه که گروهی قصد کردند دست‌های خود را به سوی شما دراز کنند، پس الله دست‌هایشان را از شما بازداشت. و از الله پروا کنید؛ و مؤمنان باید تنها بر الله توکل کنند.


يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا

ای کسانی که ایمان آورده‌اید،

  • يا: حرف ندا؛ ریشه ندارد؛ برای خطاب و صدا زدن به کار می‌رود؛ معنی: «ای».
  • أَيُّهَا: ترکیب ندایی؛ أَيُّ منادای مبنی بر ضم در محل نصب است و برای خطاب به گروه معین می‌آید؛ ها حرف تنبیه است؛ معنی: «ای».
  • الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر عاقل؛ مبنی بر فتح؛ در اینجا صفت یا بدل برای أَيُّ است؛ معنی: «کسانی که».
  • آمَنُوا: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ از ریشهٔ أ م ن؛ باب إفعال؛ مبنی بر ضم به سبب اتصال به واو جماعت؛ واو فاعل است؛ معنی: «ایمان آوردند»، «باور کردند»، «امنیت و اطمینان قلبی یافتند».

اذكُروا نِعمَتَ الله عَلَيكُم

نعمت الله را بر خود یاد کنید،

  • اذكُروا: فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ از ریشهٔ ذ ك ر؛ مبنی بر حذف نون چون از افعال پنج‌گانه است؛ واو فاعل است؛ معنی: «یاد کنید»، «به خاطر آورید»، «یادآور شوید».
  • نِعمَتَ: اسم؛ از ریشهٔ ن ع م؛ مفعول‌به منصوب برای اذكُروا؛ در رسم قرآنی به صورت نِعمَتَ آمده است؛ معنی: «نعمت»، «بخشش»، «لطف»، «احسان».
  • الله: اسم جلاله؛ مضاف‌الیه مجرور برای نِعمَتَ؛ معنی: «الله».
  • عَلَيكُم: على حرف جر، و كم ضمیر متصل دوم‌شخص جمع در محل جر؛ جار و مجرور، وابسته به معنای نعمت یا یادآوری؛ معنی: «بر شما»، «نسبت به شما»، «بر عهدهٔ شما».

إِذ هَمَّ قَومٌ أَن يَبسُطوا إِلَيكُم أَيدِيَهُم

آن‌گاه که گروهی قصد کردند دست‌های خود را به سوی شما دراز کنند،

  • إِذ: ظرف زمان برای گذشته؛ مبنی بر سکون؛ معنی: «هنگامی که»، «آن‌گاه که».
  • هَمَّ: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ ه م م؛ معنی: «قصد کرد»، «آهنگ کرد»، «تصمیم گرفت».
  • قَومٌ: اسم؛ از ریشهٔ ق و م؛ فاعل مرفوع برای هَمَّ؛ معنی: «گروه»، «مردم»، «قوم».
  • أَن: حرف مصدری و نصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند؛ معنی: «که»، «اینکه».
  • يَبسُطوا: فعل مضارع منصوب با أَن؛ از ریشهٔ ب س ط؛ علامت نصب آن حذف نون است چون از افعال پنج‌گانه است؛ واو فاعل است؛ معنی: «بگشایند»، «دراز کنند»، «بگسترانند».
  • إِلَيكُم: إلى حرف جر، و كم ضمیر متصل دوم‌شخص جمع در محل جر؛ معنی: «به سوی شما»، «به طرف شما».
  • أَيدِيَهُم: اسم جمع؛ مفرد آن يد است؛ مفعول‌به منصوب برای يَبسُطوا؛ أيدي مضاف و هم ضمیر متصل سوم‌شخص جمع در محل جر و مضاف‌الیه است؛ معنی: «دست‌هایشان»، و در کاربرد کنایی می‌تواند به معنی «قدرت»، «تعرض» یا «حمله» نیز باشد.

فَكَفَّ أَيدِيَهُم عَنكُم

پس دست‌هایشان را از شما بازداشت.

  • فَـ: حرف عطف یا فای نتیجه؛ ریشه ندارد؛ پیوند نتیجه با جملهٔ پیشین را می‌رساند؛ معنی: «پس»، «در نتیجه».
  • كَفَّ: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ ك ف ف؛ فاعل آن ضمیر پنهان «او» است که به الله برمی‌گردد؛ معنی: «بازداشت»، «منع کرد»، «دور کرد»، «نگه داشت».
  • أَيدِيَهُم: اسم جمع؛ مفرد آن يد است؛ مفعول‌به منصوب برای كَفَّ؛ أيدي مضاف و هم ضمیر متصل سوم‌شخص جمع در محل جر و مضاف‌الیه است؛ معنی: «دست‌هایشان»، «نیروی تعرضشان».
  • عَنكُم: عن حرف جر، و كم ضمیر متصل دوم‌شخص جمع در محل جر؛ معنی: «از شما»، «دور از شما».

وَاتَّقُوا الله

و از الله پروا کنید؛

  • وَـ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند دادن این فرمان با سخن پیشین است؛ معنی: «و».
  • اتَّقُوا: فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ از ریشهٔ و ق ي؛ باب افتعال، اصل آن از معنای نگه‌داشتن و پرهیز است؛ مبنی بر حذف نون چون از افعال پنج‌گانه است؛ واو فاعل است؛ معنی: «تقوا پیشه کنید»، «پروا کنید»، «خود را نگه دارید».
  • الله: اسم جلاله؛ مفعول‌به منصوب برای اتَّقُوا؛ معنی: «الله».

وَعَلَى الله فَليَتَوَكَّلِ المُؤمِنونَ

و مؤمنان باید تنها بر الله توکل کنند.

  • وَـ: حرف استئناف یا عطف؛ ریشه ندارد؛ برای آغاز یا پیوند جملهٔ تازه است؛ معنی: «و».
  • عَلَى: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ در این ساختار برای بیان تکیه و اعتماد به کار رفته است؛ معنی: «بر».
  • الله: اسم جلاله؛ مجرور به عَلَى؛ جار و مجرور مقدم است و تقدیم آن معنای تأکید و اختصاص می‌دهد؛ معنی: «الله».
  • فَـ: فای تفریع یا پیوند؛ ریشه ندارد؛ نتیجه و پیوند معنایی با فرمان پیشین را نشان می‌دهد؛ معنی: «پس»، «بنابراین».
  • لِـ: لام امر؛ حرف جزم؛ فعل مضارع پس از خود را مجزوم می‌کند؛ معنی: «باید».
  • يَتَوَكَّلِ: فعل مضارع مجزوم به لام امر؛ از ریشهٔ و ك ل؛ باب تفعّل؛ علامت جزم آن سکون است، و کسره برای آسانی تلفظ آمده است؛ معنی: «توکل کند»، «کار را به الله بسپارد»، «اعتماد کند».
  • المُؤمِنونَ: اسم فاعل جمع مذکر سالم؛ از ریشهٔ أ م ن؛ فاعل مرفوع برای يَتَوَكَّلِ؛ علامت رفع آن واو است؛ معنی: «مؤمنان»، «ایمان‌آورندگان».
Nach oben scrollen