| و تو ای پیغمبر، هر گاه یکی از اینان مرد، بر او هرگز توجهی نکن و بر قبرش مایست، زیرا آنان به الله و رسولش كفران کردند و هنگامی که مردند، متجاوز بودند (از این آیه پیداست که هرگاه مؤمن بمیرد، باید مؤمنان حتی المقدور با رفتن بر سر قبر او، علاقه و دوستی خود را نشان دهند و صلات در این آیه بمعنای نماز نیست، بلکه بمعنای توجه و نزدیک شدن بر مرده است، زیرا آنچه برای مرده مسلمان لازمست گفته شود، برابر سنت پیغمبر اسلام فقط گفتن چهار بار الله اكبر است و یاد کردن نیکوکاریهای مرده و اقدامات دینی و ایمانی اوست و در موقع گفتن آن که بوسیله یکی از بزرگان محله یا شهر یا دوست صمیمی او گفته خواهد شد، نباید تشریفات دیگری انجام داد و حتی نباید آیات قرآنی خواند، زیرا اینها برای زنده ارزش دارد، نه برای مرده، فقط مرده مسلمان را در صورت امکان می شویند و کفن میکنند و در قبر میگذارند و شخصیت خوبی اگر داشته باشد، بیاد می آورند و در پی کار خود میروند و در زمان پیغمبر اسلام رسم بوده که مرده را جلوی زنده ها حرکت نمی دادند، زیرا در اسلام همیشه زنده بر مرده ترجیح دارد و زنده نسبت به بدن بیجان مرده، نباید احترام زیادی نشان دهد که صورت مرده پرستی پیدا کند و باید بدانند که انسانیتِ شخص وفات یافته به روح اوست که از بدن جدا شده و اگر نیکوکار و بهشتی باشد او را به بهشت برده اند و او کاری به زنده ها ندارد و زنده ها هم به او دسترسی ندارند و جسد انسان مرده ارزش انسانی ندارد، در سفر دريا جسد را به آب می اندازند، تا طعمه ماهیان شود و چون روح مرده مسلمان به جائی بهتر از دنیا میرود، برایش نباید گریه کرد، مگر گریه ای که روی علاقه بسیار خود بخود در انسان پیدا میشود، آنهم در انسانهای ضعیف النفسی مانند زن و خواهر و مادر و موضوع گرفتن هفته و چهله و سال، شرعی نیستند، بلکه عرفی هستند و در حدودی شرعا عیبی ندارد که صرفا برای یادبود دوستان باشد و تحمیلی بر صاحبان مرده که خود محتاج کمک هستند، نباشد و اگر خرجی هم میکنند به نفع بیچارگان باشد نه به نفع مفت خوران و مسجد که مکان عبادت الله است، به هیچوجه جایز نیست که مورد یادبود مردگان باشد و در شستن مرده بهتر آن است که علاوه بر يكبار شستن با آب یکبار با سدر و یک بار با کافور هم شسته شود و هم میتوان با پیراهن و لباس تمیز مرده را کفن کرد و هم با یک پارچه سفید و بی آلایش که بنام کفن معروف است و عیب نیست که کفن از یک پارچه بیشتر باشد و برای قبر نیز نباید کاری کرد که بعضی ها بر بعضی دیگر فخر کنند، که قبر مرده شان پر قیمت تر و با شکوهتر از دیگرانست.) (84) |
| وَلا تُصَلِّ عَلىٰ أَحَدٍ مِنهُم ماتَ أَبَدًا وَلا تَقُم عَلىٰ قَبرِهِ ۖ إِنَّهُم كَفَروا بِاللهِ وَرَسولِهِ وَماتوا وَهُم فاسِقونَ و هرگز بر هیچیک از آنان که مرده است نماز مگزار، و بر قبر او نایست؛ زیرا آنان به الله و پیامبرش کفر ورزیدند، و در حالی مردند که نافرمان بودند. وَلا تُصَلِّ عَلىٰ أَحَدٍ مِنهُم ماتَ أَبَدًاو هرگز بر هیچیک از آنان که مرده است نماز مگزار. وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ معنای آن: «و»، «نیز»، «و همچنین». لا: ریشه ندارد؛ «لا»ی نهی؛ همراه فعل مضارع میآید و آن را مجزوم میکند؛ معنای آن: «نکن»، «مبادا»، «نهی از انجام کار». تُصَلِّ: ریشه: ص ل و / ص ل ي؛ فعل مضارع، صیغهٔ دومشخص مفرد مذکر، مجزوم به «لا»ی نهی، از باب تفعیل «صَلّى يُصَلّي»؛ علامت جزم: حذف حرف علّه در پایان؛ معنا: «نماز مگزار»، «دعا مکن»، «نماز نخوان». عَلىٰ: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنای آن: «بر»، «بر روی»، «دربارهٔ»، و در اینجا: «بر جنازهٔ». أَحَدٍ: ریشه: أ ح د؛ اسم مفرد نکره، مجرور به حرف جر «على»؛ معنای آن: «یکی»، «هیچکس»، «یک نفر»؛ در ساختار نهی و نفی، معنای «هیچیک» میدهد. مِنهُم: «مِن» + «هُم»؛ «مِن» حرف جر، ریشه ندارد، معنای آن: «از»؛ «هُم» ضمیر متصل سومشخص جمع مذکر، در محل جر به «مِن»؛ معنا: «از آنان»، «از میان ایشان». ماتَ: ریشه: م و ت؛ فعل ماضی، سومشخص مفرد مذکر؛ معنا: «مرد»، «درگذشت». أَبَدًا: ریشه: أ ب د؛ ظرف زمان منصوب؛ معنا: «هرگز»، «تا ابد»، «هیچگاه». وَلا تَقُم عَلىٰ قَبرِهِو بر قبر او نایست. وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ معنای آن: «و»، «نیز». لا: ریشه ندارد؛ «لا»ی نهی؛ فعل مضارع پس از خود را مجزوم میکند؛ معنا: «نکن»، «مبادا». تَقُم: ریشه: ق و م؛ فعل مضارع، دومشخص مفرد مذکر، مجزوم به «لا»ی نهی؛ از فعل «قامَ يَقومُ»؛ معنا: «نایست»، «قیام مکن»، «حاضر نشو»؛ در اینجا یعنی «برای دعا یا احترام کنار قبر او نایست». عَلىٰ: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «بر»، «کنار»، «نزدِ»؛ در اینجا: «بر سرِ» یا «کنارِ». قَبرِهِ: «قَبرِ» + «هِ»؛ ریشهٔ «قبر»: ق ب ر؛ اسم مفرد، مجرور به «على»؛ معنا: «قبر»، «گور»؛ «هِ» ضمیر متصل سومشخص مفرد مذکر، مضافالیه؛ معنا: «او»؛ مجموعاً: «قبر او». إِنَّهُم كَفَروا بِاللهِ وَرَسولِهِزیرا آنان به الله و پیامبرش کفر ورزیدند. إِنَّ: ریشه ندارد؛ حرف تأکید و نصب؛ معنا: «همانا»، «بیگمان»، «بهدرستی که»، و در اینجا برای بیان علت نیز به کار رفته است: «زیرا». هُم: ریشه ندارد؛ ضمیر متصل به «إنّ»، در محل نصب به عنوان اسم «إنّ»؛ سومشخص جمع مذکر؛ معنا: «آنان»، «ایشان». كَفَروا: ریشه: ك ف ر؛ فعل ماضی، سومشخص جمع مذکر؛ واو در پایان، ضمیر فاعلی جمع مذکر است؛ معنا: «کفر ورزیدند»، «انکار کردند»، «ناسپاسی کردند»، «ایمان نیاوردند». بِاللهِ: «بِـ» + «الله»؛ «بِـ» حرف جر، ریشه ندارد، معنا: «به»؛ «الله» اسم خاص، مجرور به حرف جر «بِـ»؛ معنا: «الله»؛ مجموعاً: «به الله». وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: «و». رَسولِهِ: «رَسولِ» + «هِ»؛ ریشهٔ «رسول»: ر س ل؛ اسم مفرد، معطوف بر «الله» و مجرور؛ معنا: «پیامبر»، «فرستاده»؛ «هِ» ضمیر متصل سومشخص مفرد مذکر، مضافالیه؛ معنا: «او»؛ مجموعاً: «پیامبر او»، یعنی «پیامبر الله». وَماتوا وَهُم فاسِقونَو در حالی مردند که نافرمان بودند. وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: «و». ماتوا: ریشه: م و ت؛ فعل ماضی، سومشخص جمع مذکر؛ واو در پایان، ضمیر فاعلی جمع مذکر است؛ معنا: «مردند»، «درگذشتند». وَ: ریشه ندارد؛ واو حالیه؛ معنا: «در حالی که». هُم: ریشه ندارد؛ ضمیر منفصل سومشخص جمع مذکر، در محل رفع مبتدا؛ معنا: «آنان»، «ایشان». فاسِقونَ: ریشه: ف س ق؛ اسم فاعل از «فَسَقَ»، جمع مذکر سالم، مرفوع و خبر برای «هُم»؛ معنا: «نافرمانان»، «خارجشدگان از فرمان»، «گناهکاران»، «کسانی که از طاعت بیرون رفتهاند». |
009-084-113-توبة
« Back to Glossary Index
