009-083-113-توبة

« Back to Glossary Index
و هر گاه الله تو را بسوی گروهی از ایشان بر گرداند، تا به آن گروه وابسته به اینان حمله نمایی، در آن زمان از تو میخواهند، اجازه دهی همراه با تو به سرکوبی آنان بروند (یعنی این یهودیان به ظاهر مسلمان که حاضر به جنگ پر زحمت تبوک نشدند) هرگاه بینند میخواهی به گروهی از مخالفان اسلام که یهودی هستند، حمله نمائی چون میبینند، اگر با شما همراهی کنند به غنیمتی جنگی میرسند، از تو اجازه میخواهند که حتی با وابستگان یهودی خود روی مال دنیا بجنگند در آنصورت تو به ایشان بگو، هرگز نباید با من به چنین جاهائی خارج شوید و هرگز نباید با من، با هیچ دشمنی بجنگید، زیرا شما در اول باری که برای شما رفتن به جنگ گفته شد، از آن خوشحال شدید که از رفتن به جنگ بنشینید، پس برای همیشه با عقب ماندگان بنشینید. (۸۳)
فَإِن رَجَعَكَ اللهُ إِلىٰ طائِفَةٍ مِنهُم فَاستَأذَنوكَ لِلخُروجِ فَقُل لَن تَخرُجوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَن تُقاتِلوا مَعِيَ عَدُوًّا ۖ إِنَّكُم رَضيتُم بِالقُعودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقعُدوا مَعَ الخالِفينَ

پس اگر الله تو را به سوی گروهی از آنان بازگرداند، و آنان برای بیرون رفتن از تو اجازه خواستند، بگو: هرگز همراه من بیرون نخواهید آمد و هرگز همراه من با هیچ دشمنی نخواهید جنگید؛ زیرا شما نخستین بار به نشستن و ماندن راضی شدید، پس با بازماندگان بنشینید.


فَإِن رَجَعَكَ اللهُ إِلىٰ طائِفَةٍ مِنهُم فَاستَأذَنوكَ لِلخُروجِ

پس اگر الله تو را به سوی گروهی از آنان بازگرداند، و آنان برای بیرون رفتن از تو اجازه خواستند.

فَإِن: «فَـ» حرف ربط و نتیجه، به معنای «پس»؛ «إِن» حرف شرط جازم، به معنای «اگر».
رَجَعَكَ: ریشه: «ر ج ع»؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ «کَ» ضمیر متصل مفعولی، خطاب به پیامبر؛ معنا: «تو را بازگرداند»، «تو را برگرداند».
اللهُ: اسم جلاله؛ فاعلِ مرفوع برای «رَجَعَكَ»؛ معنا: «الله».
إِلىٰ: حرف جر؛ معنا: «به سوی»، «به طرف».
طائِفَةٍ: ریشه: «ط و ف»؛ اسم مفرد مؤنث، مجرور به «إِلىٰ»؛ معنا: «گروه»، «دسته‌ای از مردم».
مِنهُم: «مِن» حرف جر، به معنای «از»؛ «هُم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر؛ معنا: «از آنان».
فَاستَأذَنوكَ: «فَـ» حرف ربط و ترتیب؛ «استَأذَنوا» فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر، باب استفعال، ریشه: «أ ذ ن»؛ «کَ» ضمیر متصل مفعولی؛ معنا: «از تو اجازه خواستند».
لِلخُروجِ: «لِـ» حرف جر، به معنای «برای»؛ «الخُروج» مصدر و اسم، ریشه: «خ ر ج»، مجرور به «لِـ»؛ معنا: «بیرون رفتن»، «خارج شدن»، در اینجا: بیرون رفتن برای جهاد.


فَقُل لَن تَخرُجوا مَعِيَ أَبَدًا

پس بگو: هرگز همراه من بیرون نخواهید آمد.

فَقُل: «فَـ» حرف نتیجه و ترتیب؛ «قُل» فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص مفرد مذکر، ریشه: «ق و ل»؛ معنا: «بگو».
لَن: حرف نفی و نصب برای آینده؛ معنا: «هرگز نخواهید»، «اصلاً نخواهد شد».
تَخرُجوا: ریشه: «خ ر ج»؛ فعل مضارع منصوب به «لَن»، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ معنا: «بیرون بروید»، «خارج شوید».
مَعِيَ: «مَعَ» ظرف و کلمهٔ همراهی، به معنای «با»، «همراه»؛ «ي» ضمیر متصل اول‌شخص مفرد؛ معنا: «همراه من»، «با من».
أَبَدًا: اسم زمان و قید، منصوب به عنوان ظرف زمان؛ معنا: «هرگز»، «تا همیشه»، «ابداً».


وَلَن تُقاتِلوا مَعِيَ عَدُوًّا

و هرگز همراه من با هیچ دشمنی نخواهید جنگید.

وَلَن: «وَ» حرف عطف، به معنای «و»؛ «لَن» حرف نفی و نصب برای آینده؛ معنا: «و هرگز نخواهید».
تُقاتِلوا: ریشه: «ق ت ل»؛ فعل مضارع منصوب به «لَن»، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، باب مفاعله؛ معنا: «بجنگید»، «پیکار کنید».
مَعِيَ: «مَعَ» کلمهٔ همراهی، به معنای «با»، «همراه»؛ «ي» ضمیر متصل اول‌شخص مفرد؛ معنا: «همراه من»، «با من».
عَدُوًّا: ریشه: «ع د و»؛ اسم مفرد، منصوب، مفعول‌به برای «تُقاتِلوا»؛ معنا: «دشمن»، «خصم»، «کسی که دشمنی می‌کند».


إِنَّكُم رَضيتُم بِالقُعودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ

بی‌گمان شما نخستین بار به نشستن و ماندن راضی شدید.

إِنَّكُم: «إِنَّ» حرف تأکید و نصب، به معنای «همانا»، «بی‌گمان»؛ «كُم» ضمیر متصل دوم‌شخص جمع مذکر، اسمِ «إِنَّ»؛ معنا: «بی‌گمان شما».
رَضيتُم: ریشه: «ر ض ي»؛ فعل ماضی، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ معنا: «راضی شدید»، «پسندیدید»، «خشنود گشتید».
بِالقُعودِ: «بِـ» حرف جر، به معنای «به»، «با»؛ «القُعود» مصدر و اسم، ریشه: «ق ع د»، مجرور به «بِـ»؛ معنا: «نشستن»، «ماندن»، «بازنشستن از حرکت یا جهاد».
أَوَّلَ: ریشه: «أ و ل»؛ اسم، منصوب به عنوان ظرف یا صفتِ زمانی؛ معنا: «نخست»، «اول»، «در آغاز».
مَرَّةٍ: ریشه: «م ر ر»؛ اسم مفرد مؤنث، مجرور به اضافه پس از «أَوَّلَ»؛ معنا: «بار»، «مرتبه»، «دفعه».


فَاقعُدوا مَعَ الخالِفينَ

پس با بازماندگان بنشینید.

فَاقعُدوا: «فَـ» حرف نتیجه و ترتیب؛ «اقعُدوا» فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، ریشه: «ق ع د»؛ معنا: «بنشینید»، «بمانید»، «از حرکت بازایستید».
مَعَ: ظرف و کلمهٔ همراهی؛ معنا: «با»، «همراه».
الخالِفينَ: ریشه: «خ ل ف»؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم، مجرور به «مَعَ» از نظر معناییِ همراهی و منصوب/مجرور در تحلیل‌های نحویِ ظرفی؛ معنا: «بازماندگان»، «کسانی که پشت سر مانده‌اند»، «کسانی که از رفتن بازایستاده‌اند».

Nach oben scrollen