009-081-113-توبة

« Back to Glossary Index
آن کنار زده شدگان از اینکه برخلاف دستور پیغمبر الله از جنگ باز نشستند خوشحال شدند و بدشان آمد که با اموال و جان خود در راه الله جهاد نمایند و حتی به مؤمنان حقیقی گفتند در چنین فصل گرمائی برای جنگ کوچ نکنید، بگو اگر آنان فکر دقیق میکردند می فهمیدند، آتش دوزخ بسی گرمتر خواهد بود. (۸۱)
فَرِحَ المُخَلَّفونَ بِمَقعَدِهِم خِلافَ رَسولِ اللَّهِ وَكَرِهوا أَن يُجاهِدوا بِأَموالِهِم وَأَنفُسِهِم في سَبيلِ اللَّهِ وَقالوا لا تَنفِروا فِي الحَرِّ ۗ قُل نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا ۚ لَو كانوا يَفقَهونَ

بازماندگان از جهاد، از نشستن و ماندن خود، برخلاف رسول الله، شاد شدند و خوش نداشتند که با اموال و جان‌هایشان در راه الله جهاد کنند، و گفتند: «در گرما بیرون نروید.» بگو: «آتش جهنم از نظر گرما سخت‌تر است، اگر می‌فهمیدند.»

فَرِحَ المُخَلَّفونَ بِمَقعَدِهِم خِلافَ رَسولِ اللَّهِ

بازماندگان از جهاد، از ماندن و نشستن خود، برخلاف رسول الله، شاد شدند.

فَرِحَ: ریشه: ف ر ح؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنای اصلی: شاد شد، خوشحال شد.
المُخَلَّفونَ: ریشه: خ ل ف؛ اسم مفعول از باب تفعیل «خَلَّفَ»، جمع مذکر سالم، مرفوع با واو، فاعل فعل «فَرِحَ»؛ معنا: بازگذاشته‌شدگان، بازماندگان، کسانی که عقب ماندند یا کنار گذاشته شدند.
بِمَقعَدِهِم: ریشهٔ «مَقعَد»: ق ع د؛ «بِـ» حرف جر؛ «مَقعَد» اسم، مجرور به حرف جر، و «هِم» ضمیر متصل جمع مذکر، مضاف‌الیه؛ معنا: به سبب نشستنشان، ماندنشان، جای‌نشینی و ترک حرکتشان.
خِلافَ: ریشه: خ ل ف؛ اسم یا مصدر در حالت نصب، به معنای پشت سر، بعد از، یا در مخالفت با؛ در اینجا: برخلاف و در جهت مخالفِ فرمان و حرکت رسول.
رَسولِ: ریشه: ر س ل؛ اسم، مضاف‌الیه و مجرور؛ معنا: فرستاده، پیامبر.
اللَّهِ: اسم خاص؛ لفظ جلاله، مضاف‌الیه و مجرور؛ معنا: الله، معبود یگانه.


وَكَرِهوا أَن يُجاهِدوا بِأَموالِهِم وَأَنفُسِهِم في سَبيلِ اللَّهِ

و خوش نداشتند که با اموال و جان‌هایشان در راه الله جهاد کنند.

وَ: حرف عطف؛ برای پیوند دادن این جمله به جملهٔ پیشین؛ معنا: و.
كَرِهوا: ریشه: ك ر ه؛ فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر؛ معنا: ناخوش داشتند، نپسندیدند، دوست نداشتند.
أَن: حرف مصدری و ناصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند؛ معنا: که، اینکه.
يُجاهِدوا: ریشه: ج ه د؛ فعل مضارع از باب مفاعله «جاهَدَ»، منصوب به «أَن»، علامت نصب: حذف نون؛ واو، فاعل جمع مذکر؛ معنا: جهاد کنند، تلاش سخت کنند، در راه حق بجنگند.
بِأَموالِهِم: ریشهٔ «أَموال»: م و ل؛ «بِـ» حرف جر؛ «أَموال» جمع «مال»، مجرور، و «هِم» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ معنا: با دارایی‌هایشان، با اموالشان.
وَأَنفُسِهِم: ریشهٔ «أَنفُس»: ن ف س؛ «وَ» حرف عطف؛ «أَنفُس» جمع «نَفس»، معطوف بر «أموال» و در معنا مجرور، و «هِم» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ معنا: جان‌هایشان، خودشان، نفس‌هایشان.
في: حرف جر؛ معنا: در.
سَبيلِ: ریشه: س ب ل؛ اسم، مجرور به «في»، و مضاف؛ معنا: راه، مسیر، طریق.
اللَّهِ: اسم خاص؛ لفظ جلاله، مضاف‌الیه و مجرور؛ معنا: الله.


وَقالوا لا تَنفِروا فِي الحَرِّ

و گفتند: در گرما بیرون نروید.

وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
قالوا: ریشه: ق و ل؛ فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر؛ واو، فاعل؛ معنا: گفتند.
لا: حرف نهی؛ فعل مضارع پس از خود را مجزوم می‌کند؛ معنا: نکنید، نباید.
تَنفِروا: ریشه: ن ف ر؛ فعل مضارع، دوم‌شخص جمع مذکر، مجزوم به «لا»ی نهی، علامت جزم: حذف نون؛ واو، فاعل؛ معنا: بیرون نروید، حرکت نکنید، برای جنگ یا سفر کوچ نکنید.
في: حرف جر؛ معنا: در.
الحَرِّ: ریشه: ح ر ر؛ اسم، مجرور به «في»؛ معنا: گرما، شدت گرمی.


قُل نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا

بگو: آتش جهنم از نظر گرما سخت‌تر است.

قُل: ریشه: ق و ل؛ فعل امر، دوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنت» است؛ معنا: بگو.
نارُ: ریشه: غالباً از ن و ر دانسته می‌شود؛ اسم مؤنث، مبتدا، مرفوع؛ معنا: آتش.
جَهَنَّمَ: اسم خاص برای دوزخ؛ مضاف‌الیه برای «نار»، مجرور است، اما چون غیرمنصرف است با فتحه آمده؛ معنا: جهنم، دوزخ.
أَشَدُّ: ریشه: ش د د؛ اسم تفضیل، خبر برای «نار»، مرفوع؛ معنا: شدیدتر، سخت‌تر، نیرومندتر.
حَرًّا: ریشه: ح ر ر؛ اسم، تمییز منصوب؛ معنا: از نظر گرما، در حرارت.


لَو كانوا يَفقَهونَ

اگر می‌فهمیدند.

لَو: حرف شرط غیرجازم؛ در اینجا برای بیان شرطی که تحقق نیافته است؛ معنا: اگر.
كانوا: ریشه: ك و ن؛ فعل ماضی ناقص، سوم‌شخص جمع مذکر؛ واو، اسم «كان»؛ معنا: بودند.
يَفقَهونَ: ریشه: ف ق ه؛ فعل مضارع، سوم‌شخص جمع مذکر، مرفوع با ثبوت نون، خبر «كان»؛ معنا: می‌فهمند، درک می‌کنند، فهم درست و عمیق دارند.

Nach oben scrollen