| اگر برای ایشان آمرزش بخواهی، یا آمرزش نخواهی، حتی اگر برای ایشان هفتاد بار آمرزش بخواهی، هرگز الله ایشان را نخواهد بخشید، زیرا آنان نسبت به الله و پیغمبرش کفران ورزیدند و الله چنین گروه متجاوز را راهنمایی نخواهد کرد. (۸۰) |
| استَغفِر لَهُم أَو لا تَستَغفِر لَهُم إِن تَستَغفِر لَهُم سَبعينَ مَرَّةً فَلَن يَغفِرَ اللَّهُ لَهُم ۚ ذٰلِكَ بِأَنَّهُم كَفَروا بِاللَّهِ وَرَسولِهِ ۗ وَاللَّهُ لا يَهدِي القَومَ الفاسِقينَ برای آنان آمرزش بخواه یا برایشان آمرزش مخواه؛ اگر هفتاد بار هم برای آنان آمرزش بخواهی، الله هرگز آنان را نمیآمرزد. این بدان سبب است که آنان به الله و پیامبرش کفر ورزیدند؛ و الله گروه نافرمانان را هدایت نمیکند. استَغفِر لَهُم أَو لا تَستَغفِر لَهُمبرای آنان آمرزش بخواه یا برایشان آمرزش مخواه. استَغفِر: ریشه: غ ـ ف ـ ر؛ فعل امر، صیغهٔ مفرد مذکر مخاطب، از باب استفعال؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنت» است؛ معنا: آمرزش بخواه، طلب بخشش کن. لَهُم: «لِـ» حرف جر، به معنای برای، به سودِ، دربارهٔ؛ «هُم» ضمیر متصل، سومشخص جمع مذکر؛ معنا: برای آنان، برای ایشان. أَو: حرف عطف؛ در اینجا برای بیان یکسان بودن نتیجه میان دو کار آمده است؛ معنا: یا، خواه. لا: حرف نهی؛ فعل پس از خود را مجزوم میکند؛ معنا: مکن، نکن. تَستَغفِر: ریشه: غ ـ ف ـ ر؛ فعل مضارع مجزوم به «لا»ی نهی، صیغهٔ مفرد مذکر مخاطب، از باب استفعال؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنت» است؛ معنا: آمرزش مخواه، طلب بخشش مکن. لَهُم: «لِـ» حرف جر؛ «هُم» ضمیر متصل سومشخص جمع مذکر؛ معنا: برای آنان، دربارهٔ آنان. إِن تَستَغفِر لَهُم سَبعينَ مَرَّةً فَلَن يَغفِرَ اللَّهُ لَهُماگر هفتاد بار هم برای آنان آمرزش بخواهی، الله هرگز آنان را نمیآمرزد. إِن: حرف شرط جازم؛ جملهٔ شرطی میسازد و فعل شرط را مجزوم میکند؛ معنا: اگر. تَستَغفِر: ریشه: غ ـ ف ـ ر؛ فعل مضارع مجزوم، فعل شرط، صیغهٔ مفرد مذکر مخاطب، از باب استفعال؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنت» است؛ معنا: آمرزش بخواهی، طلب بخشش کنی. لَهُم: «لِـ» حرف جر؛ «هُم» ضمیر متصل سومشخص جمع مذکر؛ معنا: برای آنان، به سود آنان. سَبعينَ: ریشه: س ـ ب ـ ع؛ عدد منصوب، از الفاظ ملحق به جمع مذکر سالم و نشانهٔ نصب آن «یاء» است؛ معنا: هفتاد. مَرَّةً: ریشه: م ـ ر ـ ر؛ اسم منصوب، تمییز عدد و بیانگر تعداد انجام فعل؛ معنا: بار، دفعه. فَلَن: «فَـ» فاء جواب شرط، پیونددهندهٔ جواب شرط به شرط؛ «لَن» حرف نفی و نصب برای آینده؛ معنا: پس هرگز نخواهد. يَغفِرَ: ریشه: غ ـ ف ـ ر؛ فعل مضارع منصوب به «لَن»، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ معنا: میآمرزد، میبخشد؛ با «لَن»: هرگز نخواهد آمرزید. اللَّهُ: اسم خاص؛ فاعل مرفوع برای فعل «يَغفِرَ»؛ معنا: الله. لَهُم: «لِـ» حرف جر؛ «هُم» ضمیر متصل سومشخص جمع مذکر؛ معنا: آنان را، برای آنان؛ در ترکیب معنایی با «يَغفِرَ» یعنی: آنان را میآمرزد. ذٰلِكَ بِأَنَّهُم كَفَروا بِاللَّهِ وَرَسولِهِاین بدان سبب است که آنان به الله و پیامبرش کفر ورزیدند. ذٰلِكَ: اسم اشاره برای مفرد مذکر دور؛ در اینجا اشاره به آمرزیده نشدن آنان دارد؛ از نظر نحوی مبتدا است؛ معنا: آن، این امر. بِأَنَّهُم: «بِـ» حرف جر برای بیان سبب؛ «أَنَّ» حرف ناسخ و تأکید؛ «هُم» ضمیر متصل سومشخص جمع مذکر و اسم «أَنَّ»؛ معنا: به سبب اینکه آنان. كَفَروا: ریشه: ك ـ ف ـ ر؛ فعل ماضی، صیغهٔ سومشخص جمع مذکر؛ «واو» ضمیر فاعلی و نشانهٔ جمع است؛ معنا: کفر ورزیدند، انکار کردند، ناسپاسی کردند. بِاللَّهِ: «بِـ» حرف جر؛ «اللَّهِ» اسم خاص، مجرور به حرف جر؛ معنا: به الله. وَرَسولِهِ: «وَ» حرف عطف؛ «رَسولِ» ریشه: ر ـ س ـ ل، اسم معطوف بر «اللَّهِ» و مجرور؛ معنا: پیامبر، فرستاده؛ «هِ» ضمیر متصل سومشخص مفرد مذکر، در اینجا به الله برمیگردد؛ معنا: و پیامبرِ او. وَاللَّهُ لا يَهدِي القَومَ الفاسِقينَو الله گروه نافرمانان را هدایت نمیکند. وَاللَّهُ: «وَ» حرف استئناف یا عطف برای آغاز جملهٔ تازه؛ «اللَّهُ» اسم خاص، مرفوع و مبتدا؛ معنا: و الله. لا: حرف نفی؛ فعل مضارع پس از خود را از نظر معنا منفی میکند و در اینجا عمل نصب یا جزم ندارد؛ معنا: نمی، نه. يَهدِي: ریشه: هـ ـ د ـ ي؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمیگردد؛ معنا: هدایت میکند، راه مینماید. القَومَ: ریشه: ق ـ و ـ م؛ اسم منصوب، مفعولبه برای «يَهدِي»؛ معنا: قوم، گروه، مردم. الفاسِقينَ: ریشه: ف ـ س ـ ق؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم، صفت برای «القَومَ» و منصوب؛ نشانهٔ نصب آن «یاء» است؛ معنا: نافرمانان، بیرونروندگان از فرمان، کسانی که از اطاعت خارج شدهاند. |
009-080-113-توبة
« Back to Glossary Index
