009-049-113-توبة

« Back to Glossary Index
بعضی از ایشان کسانی هستند که همیشه میگویند، اجازه بده من به جنگ نیایم و کاری نکن که به ناراحتیهائی دچار شوم، بدانید که آنان در آن ناراحتی دوروئی (که باعث بدبختیهای آینده ایشان است) سقوط کرده اند و دوزخ این کفران کنندگان را فرا خواهد گرفت (باید دانست که این دورویان فقط آن نفرات معدودی از یهودیان به ظاهر مسلمان نبودند که در تفسیرهای قرآن و یا تاریخهای اسلامی در همه جا از آنان نام برده شده، بلکه عده ای بسیار از ثروتمندان دورو بودند که روی قدرت مسلمانان مجبور بودند که خود را مسلمان معرفی کنند، ولی همیشه دنبال فرصت ها بودند که شاید بر ضرر قدرت اسلام اقداماتی به کمک خارجیان یا دشمنان داخلی مسلمانان انجام دهند، غافل از اینکه مسلمانان بیدار و جدی به کمک الله روز به روز کارهایی انجام میدهند که دست اینان کوتاهتر از پیش شود) (49)
وَمِنهُم مَن يَقولُ ائذَن لي وَلا تَفتِنّي ۚ أَلا فِي الفِتنَةِ سَقَطوا ۗ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالكافِرينَ

و از میان آنان کسی هست که می‌گوید: «به من اجازه بده و مرا به فتنه مینداز.» آگاه باشید که آنان خود در فتنه افتادند، و بی‌گمان جهنم بر کافران احاطه دارد.

وَمِنهُم مَن يَقولُ ائذَن لي وَلا تَفتِنّي

و از میان آنان کسی هست که می‌گوید: «به من اجازه بده و مرا به فتنه مینداز.»

وَمِنهُم: «وَ» حرف عطف یا استیناف، برای پیوند دادن سخن؛ «مِن» حرف جر، به معنای «از»؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر غایب، در محل جر با «مِن»؛ مجموع «مِنْهُم» یعنی «از میان آنان / از آنان».
مَن: اسم موصول یا اسم نکره موصوفه، مفرد لفظی با معنای عمومی؛ در اینجا به معنای «کسی که / فردی که»؛ از نظر نحوی می‌تواند مبتدا یا بدل از بخشی از «مِنْهُم» دانسته شود.
يَقولُ: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: ق و ل؛ باب: ثلاثی مجرد؛ فاعل آن ضمیر مستتر «هو» است که به «مَن» برمی‌گردد؛ معنا: «می‌گوید».
ائذَن: فعل امر، مخاطب مفرد مذکر؛ ریشه: أ ذ ن؛ از فعل «أَذِنَ» به معنای «اجازه دادن»؛ فاعل آن ضمیر مستتر «أنت» است؛ معنا: «اجازه بده».
لي: «لِـ» حرف جر، به معنای «برای / به سودِ / به»؛ «ي» ضمیر متصل متکلم وحده، در محل جر؛ معنا: «به من / برای من».
وَلا: «وَ» حرف عطف؛ «لا» حرف نهی، برای بازداشتن از انجام کاری؛ معنا: «و … مکن».
تَفتِنّي: فعل مضارع مجزوم به «لا»ی نهی؛ ریشه: ف ت ن؛ فاعل آن ضمیر مستتر «أنت» است؛ «نّی» شامل نون وقایه و ضمیر «ي» متکلم وحده در جایگاه مفعول‌به است؛ معنا: «مرا دچار فتنه مکن / مرا نیازما / مرا به گناه و آشوب مینداز».


أَلا فِي الفِتنَةِ سَقَطوا

آگاه باشید که آنان خود در فتنه افتادند.

أَلا: حرف تنبیه و آگاه‌سازی؛ برای جلب توجه و تأکید؛ معنا: «آگاه باشید / بدانید».
فِي: حرف جر؛ معنا: «در».
الفِتنَةِ: اسم مجرور به «فِي»؛ ریشه: ف ت ن؛ مفرد مؤنث؛ معناها: «فتنه، آزمون، آشوب، گمراهی، گرفتاری، سبب لغزش»؛ در اینجا یعنی همان چیزی که از آن می‌ترسیدند یا بهانه‌اش را می‌آوردند.
سَقَطوا: فعل ماضی، صیغهٔ سوم شخص جمع مذکر؛ ریشه: س ق ط؛ «واو» ضمیر متصل در محل فاعل؛ معنا: «افتادند / سقوط کردند / گرفتار شدند».


وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالكافِرينَ

و بی‌گمان جهنم بر کافران احاطه دارد.

وَإِنَّ: «وَ» حرف عطف یا استیناف؛ «إِنَّ» حرف تأکید و نصب؛ برای تأکید بر خبر؛ معنا: «و همانا / و بی‌گمان».
جَهَنَّمَ: اسم «إِنَّ» و منصوب؛ اسم خاص برای دوزخ؛ از نظر صرفی غیرمنصرف است؛ معنا: «جهنم / دوزخ».
لَمُحيطَةٌ: «لَـ» لام تأکید، برای قوت دادن به خبر؛ «مُحيطَةٌ» خبر «إِنَّ» و مرفوع؛ اسم فاعل مؤنث از فعل «أَحاطَ يُحيطُ»؛ ریشه: ح و ط؛ مؤنث آمده چون با «جهنم» سازگار است؛ معنا: «احاطه‌کننده / فراگیرنده / دربرگیرنده».
بِالكافِرينَ: «بِـ» حرف جر؛ «الكافِرينَ» اسم مجرور با «بِـ»، جمع مذکر سالم؛ ریشه: ك ف ر؛ اسم فاعل از «كَفَرَ»؛ علامت جر آن «ياء» است؛ معنا: «به کافران / بر کافران / کافران را دربرگیرنده».

Nach oben scrollen