009-048-113-توبة

« Back to Glossary Index
در زمانهای پیش نیز این اشخاص ایجاد آشوب میان شما کردند و کارها را برای تو دگرگون نمودند تا اینکه آن پیروزی سزاوار آمد و امر الله آشکار شد و آنان ناراحت شدند (هم در جنگ احد و هم در جنگ احزاب و هم در حرکت مسلمانان برای رفتن به حج عمره اولی که به صلح حدیبیه فسخ شد و به سال بعد افتاد، این مسلمان نماهای دورو کارشکنی هائی کردند و باعث شکستهائی برای مسلمانان شدند، تا اینکه خالق عالم معجزه آسا روی کمکهای غیبی خود مسلمانان را بواسطه پیش آمد صلح حدیبیه و از پس آن سرکوبی یهودیان خیبر پیروز گردانید و در تمام این پیروزیها این مسلمان نمایان دورو ناراحت بودند) (48)
لَقَدِ ابتَغَوُا الفِتنَةَ مِن قَبلُ وَقَلَّبوا لَكَ الأُمورَ حَتّىٰ جاءَ الحَقُّ وَظَهَرَ أَمرُ اللهِ وَهُم كارِهونَ

به‌راستی آنان پیش از این نیز فتنه را می‌خواستند و کارها را برای تو زیرورو می‌کردند، تا آن‌که حق آمد و فرمان الله آشکار شد، در حالی که آنان ناخشنود بودند.

لَقَدِ ابتَغَوُا الفِتنَةَ مِن قَبلُ

به‌راستی آنان پیش از این نیز فتنه را می‌جستند و می‌خواستند.

لَقَدِ: از دو جزء «لَـ» و «قَد» ساخته شده است؛ «لَـ» لامِ تأکید است و «قَد» حرف تحقیق و تأکید است؛ در کنار فعل ماضی، معنای «قطعاً، به‌راستی، بی‌گمان» می‌دهد.
ابتَغَوُا: ریشه: ب غ ي؛ فعل ماضی، باب افتعال، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر غایب؛ «واو» در پایان، فاعل و به معنای «آنان» است؛ معنا: خواستند، طلب کردند، در پی چیزی بودند.
الفِتنَةَ: ریشه: ف ت ن؛ اسم مفرد مؤنث، معرفه با «ال»، منصوب و مفعول‌به برای «ابتغوا»؛ معنا: فتنه، آشوب، آزمایش سخت، گمراه‌سازی، ایجاد اختلاف.
مِن: حرف جر؛ معنا: از، از سوی، از زمانِ.
قَبلُ: ریشه: ق ب ل؛ ظرف زمان، در ترکیب «مِن قَبلُ» به معنای «پیش از این»؛ به سبب حذف مضاف‌الیه، مبنی بر ضم است؛ معنا: پیش، قبل، گذشته.


وَقَلَّبوا لَكَ الأُمورَ

و کارها را برای تو زیرورو می‌کردند.

وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
قَلَّبوا: ریشه: ق ل ب؛ فعل ماضی، باب تفعیل، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر غایب؛ «واو» فاعل است؛ معنا: زیرورو کردند، دگرگون کردند، وارونه جلوه دادند، از هر سو چرخاندند و بررسی یا تحریک کردند.
لَكَ: «لَـ» حرف جر + «كَ» ضمیر متصل مخاطب مفرد مذکر؛ معنا: برای تو، به سود یا زیان تو، دربارهٔ تو.
الأُمورَ: ریشه: أ م ر؛ جمع «أمر»، اسم جمعِ معرفه با «ال»، منصوب و مفعول‌به برای «قَلَّبوا»؛ معنا: کارها، امور، رخدادها، تصمیم‌ها، اوضاع.


حَتّىٰ جاءَ الحَقُّ

تا آن‌که حق آمد.

حَتّىٰ: حرف غایت و پایانِ روند؛ معنا: تا، تا آن‌که، تا زمانی که.
جاءَ: ریشه: ج ي أ؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر غایب؛ معنا: آمد، فرا رسید، آشکار شد.
الحَقُّ: ریشه: ح ق ق؛ اسم مفرد مذکر، معرفه با «ال»، مرفوع و فاعلِ «جاءَ»؛ معنا: حق، حقیقت، امر ثابت و درست، پیروزی و صدق.


وَظَهَرَ أَمرُ اللهِ

و فرمان الله آشکار شد.

وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
ظَهَرَ: ریشه: ظ ه ر؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر غایب؛ معنا: آشکار شد، پدیدار شد، غالب شد، روشن گردید.
أَمرُ: ریشه: أ م ر؛ اسم مفرد مذکر، مرفوع و فاعلِ «ظَهَرَ»؛ در ترکیب اضافه با «الله» آمده است؛ معنا: فرمان، کار، حکم، دستور، اراده.
اللهِ: اسم خاص؛ مضاف‌الیه و مجرور؛ معنا: الله.


وَهُم كارِهونَ

در حالی که آنان ناخشنود بودند.

وَ: واو حالیه؛ جملهٔ پس از آن حالت و وضعیت آنان را بیان می‌کند؛ معنا: در حالی که.
هُم: ضمیر منفصل، سوم‌شخص جمع مذکر؛ در این جمله مبتدا است؛ معنا: آنان.
كارِهونَ: ریشه: ك ر ه؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، مرفوع و خبر برای «هُم»؛ معنا: ناخشنودان، کسانی که کراهت دارند، ناراضیان، کسانی که چیزی را نمی‌پسندند.

Nach oben scrollen