110-003-112-نصر

« Back to Glossary Index
زبان به مدح و ثنای پرورنده ات بگشای و برای گناهان گذشته ات از او آمرزش بخواه (مقصود گناهانی می باشد که پیغمبر اسلام روی دیر رسیدنِ وعده پیروزی الله و روی آرزوهای بشری خود انجام میداد، یعنی با الله چون و چرا میکرد و گاه میخواست از پیغمبری و رساندن پیغام الله به مردم دست بکشد و زمانی اظهار شک و تردید می کرد که مبادا آنچه به او وحی می شود از الله نباشد و وعده الله راست نیاید) و يقين بدان که او نسبت به تو، توبه پذیر خواهد بود. (3)
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا

پس پروردگارت را همراه با ستایش او تسبیح گوی، و از او آمرزش بخواه؛ بی‌گمان او همواره بسیار توبه‌پذیر است.

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ

پس پروردگارت را همراه با ستایش او تسبیح گوی.

فَـ: حرف ربط و نتیجه؛ ریشه ندارد؛ از نظر گرامری «فاء» تفریع یا نتیجه است و جملهٔ پس از خود را به معنای «پس، بنابراین» به قبل پیوند می‌دهد.
سَبِّحْ: ریشه: س ب ح؛ فعل امر، باب تفعیل، صیغهٔ دوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ» است؛ معنا: پاک و منزّه بدان، تسبیح بگو، از هر نقص دور بشمار.
بِحَمْدِ: ریشه: ح م د؛ «بِـ» حرف جر است و «حَمْدِ» اسم مجرور به آن؛ «حمد» مصدر و در اینجا به معنای ستایش همراه با شناخت و تعظیم است؛ معنا: با ستایش، همراه با سپاس و ثنا.
رَبِّكَ: ریشه: ر ب ب؛ اسم مجرور و مضاف، و «كَ» ضمیر متصل دوم‌شخص مفرد در جایگاه مضاف‌الیه است؛ معنا: پروردگار تو، صاحب و پرورش‌دهندهٔ تو، سرپرست و تدبیرکنندهٔ تو.


وَاسْتَغْفِرْهُ

و از او آمرزش بخواه.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ از نظر گرامری برای پیوند دادن دو فعل یا دو جمله به کار می‌رود؛ معنا: و.
اسْتَغْفِرْ: ریشه: غ ف ر؛ فعل امر، باب استفعال، صیغهٔ دوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ» است؛ معنا: آمرزش بخواه، طلب بخشش کن، پوشانده‌شدن گناه و رهایی از پیامد آن را درخواست کن.
هُ: ضمیر متصل سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از نظر گرامری مفعول‌به برای فعل «اسْتَغْفِرْ» است؛ معنا: او، از او.


إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا

بی‌گمان او همواره بسیار توبه‌پذیر است.

إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ ریشه ندارد؛ از نظر گرامری برای تأکید مضمون جمله می‌آید و اسم خود را منصوب می‌کند؛ معنا: بی‌گمان، همانا، قطعاً.
هُ: ضمیر متصل سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از نظر گرامری اسم «إِنَّ» است؛ معنا: او.
كَانَ: ریشه: ك و ن؛ فعل ماضی ناقص، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ در اینجا بر ثبوت و استمرار معنا دلالت می‌کند؛ معنا: بود، همواره چنین بوده است.
تَوَّابًا: ریشه: ت و ب؛ صیغهٔ مبالغه بر وزن «فَعَّال»، منصوب و خبر «كَانَ»؛ معنا: بسیار توبه‌پذیر، بسیار بازگشت‌کننده به بندگان با رحمت، بسیار پذیرندهٔ توبه.

Nach oben scrollen