009-002-113-توبة

« Back to Glossary Index
پس ای مشرکانِ عهدشکن، مدت چهار ماه مهلت دارید که در زمین، هر کجا می‌خواهید، بگردید و بدانید که الله را با کارهای ناشایستۀ خود عاجز نخواهید کرد و الله چنین کفران‌کنندگانی را رسوا خواهد نمود. (این مدت چهارماهه از زمان اعلام این بیانیه است که روز نهم و دهم ذی‌الحجۀ سال هشتم هجری در عرفات و منا، در ایام حج بزرگ، سه بار اعلام شد. پایان این چهار ماه، دهم ربیع‌الثانی سال نهم هجری بود. در این بیانیه گوشزد شده است که خالق عالم، پیامبرش و مؤمنان چنان قدرتمند شده‌اند که اگر مشرکان بخواهند در این چهار ماه اقداماتی بر ضد مسلمانان انجام دهند، موفق نخواهند شد و مجازات می‌شوند. چه بهتر که در این مدتِ مهلت، فکرشان متوجه مسلمان شدن و تسلیم مسلمانان بودن شود.) (۲)
فَسيحوا فِي الأَرضِ أَربَعَةَ أَشهُرٍ وَاعلَموا أَنَّكُم غَيرُ مُعجِزِي اللَّهِ ۙ وَأَنَّ اللَّهَ مُخزِي الكافِرينَ

پس چهار ماه در زمین آزادانه بگردید و بدانید که شما ناتوان‌کنندهٔ الله نیستید و الله خوارکنندهٔ کافران است.

فَسيحوا فِي الأَرضِ أَربَعَةَ أَشهُرٍ

پس چهار ماه در زمین آزادانه بگردید.

فَـ: حرف ربط و نتیجه؛ برای پیوند دادن این فرمان با سخن پیشین؛ معنا: «پس»، «بنابراین».
سيحوا: ریشه: س ي ح؛ فعل امر، صیغهٔ جمع مذکر مخاطب، مبنی بر حذف نون به سبب اتصال به واو جماعت؛ معنا: «بگردید»، «رفت‌وآمد کنید»، «آزادانه حرکت کنید».
فِي: حرف جر؛ معنا: «در»، «درونِ».
الأَرضِ: ریشه: أ ر ض؛ اسم مفرد مؤنث، مجرور به حرف جر «في»، علامت جر: کسره؛ معنا: «زمین»، «سرزمین».
أَربَعَةَ: ریشه: ر ب ع؛ عدد، منصوب، در اینجا بیانگر مدت زمان و مضاف به «أشهر»؛ معنا: «چهار».
أَشهُرٍ: ریشه: ش ه ر؛ جمع «شَهر»، مضاف‌الیه مجرور، علامت جر: کسره؛ معنا: «ماه‌ها»، «ماه‌های قمری/زمانی».


وَاعلَموا أَنَّكُم غَيرُ مُعجِزِي اللَّهِ

و بدانید که شما ناتوان‌کنندهٔ الله نیستید.

وَـ: حرف عطف؛ برای پیوند دادن جمله به جملهٔ پیشین؛ معنا: «و».
اعلَموا: ریشه: ع ل م؛ فعل امر، صیغهٔ جمع مذکر مخاطب، مبنی بر حذف نون به سبب اتصال به واو جماعت؛ معنا: «بدانید»، «آگاه باشید».
أَنَّ: حرف تأکید و نصب؛ جملهٔ اسمیه را وارد می‌کند و بر مضمون آن تأکید می‌گذارد؛ معنا: «که»، «به‌درستی که».
كُم: ضمیر متصل، جمع مخاطب، در محل نصب اسم «أنَّ»؛ معنا: «شما».
غَيرُ: ریشه: غ ي ر؛ اسم، خبر «أنَّ» و مرفوع، مضاف به «مُعجِزي»؛ معنا: «غیر»، «نه»، «فاقدِ»، «نیستید».
مُعجِزِي: ریشه: ع ج ز؛ اسم فاعل از باب إفعال: «أعجزَ يُعجِزُ»، جمع مذکر سالم، مجرور به اضافه، نون آن به سبب اضافه حذف شده، مضاف به «الله»؛ معنا: «ناتوان‌کنندگان»، «عاجزکنندگان»، «کسانی که بتوانند از قدرت و حکم الله بگریزند».
اللَّهِ: لفظ جلاله، مضاف‌الیه مجرور، علامت جر: کسره؛ معنا: «الله».


وَأَنَّ اللَّهَ مُخزِي الكافِرينَ

و الله خوارکنندهٔ کافران است.

وَـ: حرف عطف؛ برای پیوند دادن این حقیقت با جملهٔ پیشین؛ معنا: «و».
أَنَّ: حرف تأکید و نصب؛ جملهٔ اسمیه را وارد می‌کند و بر مضمون آن تأکید دارد؛ معنا: «که»، «به‌درستی که».
اللَّهَ: لفظ جلاله، اسم «أنَّ» و منصوب، علامت نصب: فتحه؛ معنا: «الله».
مُخزِي: ریشه: خ ز ي؛ اسم فاعل از باب إفعال: «أخزى يُخزي»، خبر «أنَّ» و مرفوع با ضمهٔ تقدیری بر یاء، مضاف به «الكافرين»؛ معنا: «خوارکننده»، «رسواکننده»، «به خواری افکننده».
الكافِرينَ: ریشه: ك ف ر؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم از «كافر»، مضاف‌الیه مجرور، علامت جر: یاء؛ معنا: «کافران»، «انکارکنندگان حق»، «ناسپاسان».

Nach oben scrollen