105-005-020-فيل

« Back to Glossary Index
پس ایشان را مانندِ علفی که برای خوراکِ حیوانات می ریزند، لاشه هائی، برای لاشه خورانِ بیابان نمود (5)

فَجَعَلَهُم كَعَصفٍ مَأكولٍ

پس آنان را مانند کاهی خورده‌شده قرار داد.

فَ حرف عطف یا استئناف؛ بر ترتیب و پی‌آمدِ سخن پیشین دلالت دارد؛ در فارسی: «پس»، «آنگاه».

جَعَلَ فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ج ع ل»؛ به معنای «قرار داد»، «گردانید»، «تبدیل کرد».

هُم ضمیر متصل، مبنی بر سکون، در محل نصب مفعول‌بهِ «جَعَلَ»؛ به معنای «آنان را».

كَ حرف جر و تشبیه؛ برای همانند دانستن به‌کار می‌رود؛ به معنای «مانندِ»، «چونِ».

عَصفٍ اسم مجرور به «کَ»، با علامت جرِ کسره، نکره؛ از ریشهٔ «ع ص ف»؛ به معنای برگ و ساقهٔ خشکِ کشتزار، کاه، یا بقایای گیاه پس از درو.

مَأكولٍ صفتِ مجرور برای «عَصفٍ»، با علامت جرِ کسره؛ اسم مفعول از فعل «أَكَلَ» از ریشهٔ «أ ك ل»؛ به معنای «خورده‌شده»، یعنی کاهی که خورده و لگدمال یا پراکنده شده است.

Nach oben scrollen