| پس ایشان را مانندِ علفی که برای خوراکِ حیوانات می ریزند، لاشه هائی، برای لاشه خورانِ بیابان نمود (5) |
فَجَعَلَهُم كَعَصفٍ مَأكولٍپس آنان را مانند کاهی خوردهشده قرار داد. فَ حرف عطف یا استئناف؛ بر ترتیب و پیآمدِ سخن پیشین دلالت دارد؛ در فارسی: «پس»، «آنگاه». جَعَلَ فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ج ع ل»؛ به معنای «قرار داد»، «گردانید»، «تبدیل کرد». هُم ضمیر متصل، مبنی بر سکون، در محل نصب مفعولبهِ «جَعَلَ»؛ به معنای «آنان را». كَ حرف جر و تشبیه؛ برای همانند دانستن بهکار میرود؛ به معنای «مانندِ»، «چونِ». عَصفٍ اسم مجرور به «کَ»، با علامت جرِ کسره، نکره؛ از ریشهٔ «ع ص ف»؛ به معنای برگ و ساقهٔ خشکِ کشتزار، کاه، یا بقایای گیاه پس از درو. مَأكولٍ صفتِ مجرور برای «عَصفٍ»، با علامت جرِ کسره؛ اسم مفعول از فعل «أَكَلَ» از ریشهٔ «أ ك ل»؛ به معنای «خوردهشده»، یعنی کاهی که خورده و لگدمال یا پراکنده شده است. |
105-005-020-فيل
« Back to Glossary Index
