| و از پس آن پرورنده تو بیاید(یعنی فرستنده ی پیغمبر اسلام) در حالیکه آن ملكها (مَلَک یعنی موردِ تملکِ الله و هر چیزِ بی اختیار که در خلقت برای الله کار میکند و آن ملكها بر طبقِ آنچه در سوره الحاقه نوشته شده، عاملان و مامورانِ روح دار و به عبارتِ دیگر بر طبق آیه ۱6 و ۱۷ از سوره الحاقه، ستارگانی هستند که چشم انسانها در زمین آخرت می بیند که به اطرافِ آسمانِ آخرت آمده اند، بطوریکه وابسته به هشت ستاره یا موجود بزرگترند، در اطرافِ قدرتی از الله) در صفِ مخصوصی نسبت به او صف کشیده اند (از این آیات با در نظر گرفتن تمام آیاتی که در این زمینه ها در قرآن است و ما آنها را در کتاب اثبات علمی وجود خدا و آخرت جمع آوری کرده و تشریح نموده ایم، چنین بدست می آید، که ما در زمین آخرت، در گردشی که زمین آخرت در کهکشانِ خود، بدور عرش الله می گردد، به زمانی می رسیم که عرش و صاحب عرش را میتوانیم ببینیم، و بجای استفاده از نورِ خورشید، از نورِ خورشیدِ جهان، یعنی صاحبِ آن عرش عظیم بهره مند میگردیم) (۲۲) |
| وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و پروردگارت آمد و فرشتگان صفدرصف حاضر شدند. وَجَاءَ رَبُّكَو پروردگارت آمد. وَ: حرف عطف؛ برای پیوند دادن این جمله با جملهٔ پیشین؛ معنای «و». جَاءَ: از ریشهٔ «جیء»؛ فعل ماضی، سومشخص مفرد مذکر؛ معنای «آمد». رَبُّكَ: «رَبّ» اسم، به معنای پروردگار، سرپرست و تدبیرکننده؛ «كَ» ضمیر پیوسته، دومشخص مفرد مذکر، به معنای «تو»؛ «رَبُّكَ» مبتدا یا فاعلِ مؤخرِ مرفوع با ضمه، و «كَ» مضافإلیه. وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّاو فرشتگان صفدرصف حاضر شدند. وَ: حرف عطف؛ به معنای «و». الْمَلَكُ: از ریشهٔ «ملک»؛ اسم مفرد، به معنای «فرشته»؛ مرفوع و معطوف به «رَبُّكَ». صَفًّا: از ریشهٔ «صفف»؛ اسم، به معنای «صف»؛ منصوب، و در اینجا بیانگر حالت قرار گرفتن فرشتگان؛ یعنی «در یک صف». صَفًّا: از ریشهٔ «صفف»؛ اسم، به معنای «صف»؛ منصوب و تکرارشده برای تأکید و نشان دادن صفهای پیدرپی؛ یعنی «صفدرصف». |
089-022-010-فجر
« Back to Glossary Index
