077-001-034-مرسلات

« Back to Glossary Index
آن بادهای تُند وَزَنده ای (1)

وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا

سوگند به فرستادگان که پی‌درپی فرستاده می‌شوند.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف است.
گرامر: حرف قسم و عطف؛ در این‌جا «واوِ قسم» است و اسم پس از خود را مجرور می‌کند.
معانی: سوگند به، و.

الْمُرْسَلَاتِ
ریشه: ر س ل.
گرامر: اسم مفعول، مؤنث جمع سالم، معرفه با «ال»، مجرور به واو قسم؛ مفرد آن «مُرْسَلَة» است.
معانی: فرستاده‌شدگان، فرستادگان؛ در تفسیرها به فرشتگان، بادها یا گروه‌هایی که از سوی الله فرستاده می‌شوند گفته شده است.

عُرْفًا
ریشه: ع ر ف.
گرامر: مصدرِ منصوب؛ حال یا مفعول‌مطلقِ بیان‌کنندهٔ چگونگی فرستاده‌شدن.
معانی: پی‌درپی، پشت سر هم، به‌گونه‌ای شناخته‌شده و پسندیده؛ اصلِ «عُرف» به یالِ اسب و چیزی که به ترتیب و پیوستگی می‌آید نیز گفته می‌شود.

آیات سورهٔ مرسلات با سوگندهایی پیاپی، ذهن انسان را برای پذیرش یک حقیقت بزرگ آماده می‌کنند:

وعدهٔ الهی دربارهٔ قیامت و داوری قطعی است.

برداشت کلی

در آیات ۱ تا ۵، از نیروهایی سخن گفته می‌شود که با سرعت و نظم حرکت می‌کنند و کاری را به انجام می‌رسانند:

  • فرستاده‌شدگان پی‌درپی؛
  • نیروهایی که با شدت می‌وزند؛
  • گسترش‌دهندگان و پراکنده‌کنندگان؛
  • جداکنندگان حق از باطل؛
  • رسانندگان پیام و یادآوری.

مفسران دربارهٔ مصداق دقیق این تعبیرها دیدگاه‌های گوناگونی دارند: برخی آن‌ها را بادها می‌دانند، برخی فرشتگان و برخی مجموعه‌ای از نشانه‌ها و نیروهای الهی. اما جهت کلی آیات روشن است: جهان بی‌هدف و رهاشده نیست؛ در آن نظم، حرکت، پیام‌رسانی و جداسازی حق از باطل وجود دارد.

آیهٔ ششم، «عُذْرًا أَوْ نُذْرًا»، دو کارکرد پیام الهی را بیان می‌کند:

  • راهی برای رفع عذر انسان، چون حقیقت به او یادآوری شده است؛
  • هشداری دربارهٔ پیامد انکار و بی‌توجهی.

سپس آیهٔ هفتم با لحنی قاطع نتیجه می‌گیرد:

آنچه به شما وعده داده می‌شود، حتماً واقع خواهد شد.

نکتهٔ معنوی

این آغاز سوره از حرکت‌های طبیعی و محسوس، مانند وزش و پراکنده‌شدن، به حقیقتی نهایی و اخلاقی می‌رسد. یعنی همان‌گونه که در جهان نیروهایی منظم و فرمان‌بردار عمل می‌کنند، زندگی انسان نیز بدون حساب و پیامد نیست. حق و باطل سرانجام از هم جدا می‌شوند و وعدهٔ قیامت تحقق پیدا می‌کند.

به بیان کوتاه، پیام این آیات چنین است:

جهان تحت نظم و فرمان الهی است؛ پیام حق برای آگاهی و هشدار انسان آمده، و روز داوری وعده‌ای قطعی است، نه احتمالی.

نظر تو درباره مقدمه این آیه چیست؟


این متن یک تفسیر خاص و بسیار گسترده از واژه‌های «مَلَک/ملائکه» ارائه می‌دهد و آنها را تقریباً به هر نیروی بی‌اختیارِ تحت فرمان خدا—از باد و میکروب تا فرشتگان—تعمیم می‌دهد. از نظر تفسیری، چند نکته قابل طرح است:

  1. از نظر زبان عربی
    ریشهٔ «مَلَک» در معنای فرشته، محل بحث زبان‌شناختی است. اینکه گفته شود «مَلَک» دقیقاً یعنی «مورد تملک»، برداشت رایج و قطعیِ لغوی نیست. در منابع زبان و تفسیر، معمولاً میان «مَلَک» به معنای فرشته و «مُلک/مِلک» به معنای مالکیت تفاوت گذاشته می‌شود؛ هرچند میان ریشه‌ها و تحلیل‌های اشتقاقی دیدگاه‌های گوناگون وجود دارد.
  2. کاربرد قرآنیِ ملائکه
    قرآن ملائکه را معمولاً به‌صورت موجوداتی دارای مأموریت، آگاهی، گفت‌وگو و اطاعت معرفی می‌کند: پیام می‌آورند، سخن می‌گویند، جان می‌گیرند، اعمال را ثبت می‌کنند و مأمور عذاب یا رحمت‌اند. بنابراین، یکی دانستن مستقیمِ بادها، میکروب‌ها و همهٔ نیروهای طبیعی با «ملائکه» با ظاهر بسیاری از آیات سازگار نیست.
  3. نسبت دادن پدیده‌های طبیعی به فرمان الهی
    اصل این ایده که باد، مرگ، بیماری و رخدادهای طبیعی در نهایت در نظام الهی عمل می‌کنند، با نگاه قرآنی قابل جمع است. قرآن از بادها به‌عنوان «مسخّر» و گاه مأمور عذاب یا رحمت یاد می‌کند. اما «تحت فرمان خدا بودن» لزوماً مساوی با «فرشته بودن» نیست.
  4. دربارهٔ ابلیس
    عبارت متن که ابلیس را پیش از نشان دادن اختیار، «مَلَک و فرشته» می‌داند، با آیهٔ روشن قرآن ناسازگار است:«كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ»
    او از جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد.
    (کهف، ۵۰)دیدگاه غالب اسلامی این است که ابلیس از جن بود، نه از ملائکه؛ هرچند در میان فرشتگان حضور داشت و عبادت می‌کرد.
  5. دربارهٔ آغاز سورهٔ مرسلات
    تفسیر سوگندهای آغاز سورهٔ مرسلات—مانند «وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا»—میان مفسران متفاوت است. برخی آنها را فرشتگان، برخی بادها، و بعضی ترکیبی از هر دو دانسته‌اند. پس تفسیر بادها در این آیات ممکن است، اما تبدیل آن به یک قاعدهٔ کلی دربارهٔ معنای ملائکه نیازمند دلیل محکم‌تر است.

جمع‌بندی:
متن از نظر معنوی می‌کوشد بر فراگیری فرمان خدا در جهان تأکید کند؛ این بخش قابل فهم است. اما از نظر لغت عرب، کاربردهای قرآنی و تفسیر رایج، نتیجه‌گیری‌هایش—به‌ویژه اینکه هر عامل طبیعیِ بی‌اختیار «مَلَک» باشد یا ابلیس فرشته بوده باشد—استوار و پذیرفته‌شده نیست.


تو ملائک را چطور معنا میکنی؟


من «ملائکه» را در معنای قرآنی و عربیِ متعارف، موجودات غیبیِ آفریدهٔ خدا و مأمور اجرای فرمان او می‌فهمم.

ویژگی‌هایی که از قرآن دربارهٔ آنان برمی‌آید:

  • مأمور و فرمان‌بردار خدا هستند:
    «لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ» (تحریم، ۶)
  • دارای شعور و توان گفت‌وگو هستند؛ برای نمونه، با مریم، ابراهیم، لوط و پیامبران سخن می‌گویند.
  • کارکردهای گوناگون دارند: رساندن وحی، ثبت اعمال، نگهبانی، گرفتن جان، یاری مؤمنان، و اجرای برخی امور مربوط به عذاب یا رحمت.
  • همه یک وظیفه ندارند؛ «ملائکه» عنوانی جمعی برای گروه‌های مختلف با مأموریت‌های متفاوت است.

از نظر واژه‌شناسی، «مَلَک» را نباید ساده و قطعی به معنای «چیزِ مملوک» گرفت. در کاربرد رایج عربی و استعمال قرآن، «مَلَک» یعنی فرشته / پیام‌آور و مأمور الهی؛ هرچند جزئیات ریشه‌شناسی آن میان زبان‌شناسان محل گفت‌وگو بوده است.

در عین حال، قرآن پدیده‌هایی مانند باد، باران، مرگ و نیروهای طبیعی را نیز تحت تدبیر و فرمان خدا می‌داند. اما این با آنکه خودِ باد یا میکروب را «فرشته» بنامیم فرق دارد. ممکن است فرشتگانی مأمورِ اداره یا اجرای بخشی از امور عالم باشند، ولی از متن قرآن نمی‌توان با اطمینان نتیجه گرفت که هر نیروی طبیعی، خودِ مَلَک است.

این درست است که ابلیس از جن بود ولی در قرآن شرحی نیست که ملائکه از چه چیزی آفریده شدند

و وقتی او در بین ملکها بوده دلیل بر اینست که یک نوع ملک است و نظرت را درباره آیه اول سوره فاطر بنویس، چون آنجا گسترش آفرینش با اضافه کردن بالهای رسل که ملائکه هستند، بیان میشود، نظر تو؟


درست است که قرآن به‌صراحت نمی‌گوید ملائکه از چه چیزی آفریده شده‌اند. گزارشِ «آفریده‌شدن فرشتگان از نور» در حدیث آمده است، نه در خودِ قرآن. پس اگر بحث را فقط بر پایهٔ قرآن نگه داریم، باید بگوییم: قرآن منشأ مادّیِ آفرینش ملائکه را توضیح نداده، اما ویژگی‌ها و کارکردهای آنان را بیان کرده است.

آیا حضور ابلیس میان ملائکه ثابت می‌کند که او از نوع ملائکه بود؟

به نظر من، نه لزوماً. آیهٔ محوری این است:

«إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ»
«مگر ابلیس؛ او از جن بود، پس از فرمان پروردگارش سرپیچید.»
(کهف، ۵۰)

عبارت «كانَ مِنَ الجِنّ» در ظاهر، بیانِ جنس و دستهٔ وجودی اوست: ابلیس از جن بود. حضور او در جمع فرشتگان یا مخاطب‌بودنش در فرمان سجده، به‌تنهایی جنس او را تغییر نمی‌دهد؛ همان‌طور که ممکن است فردی از یک گروه، در مجلسی یا مأموریتی همراه گروهی دیگر حضور داشته باشد.

اما پرسش مهم‌تر این است: اگر ابلیس جن بود، چرا در فرمان خطاب به ملائکه استثنا شده؟

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ»
(بقره، ۳۴؛ کهف، ۵۰ و آیات دیگر)

این نوع استثنا در زبان عربی الزاماً به معنای هم‌جنس‌بودنِ مستثنا با گروه پیشین نیست. ممکن است استثنا منقطع باشد؛ یعنی: «ملائکه سجده کردند، اما ابلیس که در آن جمع حاضر بود، سجده نکرد.» بنابراین، جمع این آیات چنین است: ابلیس در صحنه و در میان آنان بود، اما قرآن خودش تصریح می‌کند که از جن بود.

همچنین قرآن برای ملائکه اوصافی آورده که در مورد ابلیس صدق نمی‌کند:

  • «لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ»: از فرمان خدا سرپیچی نمی‌کنند. (تحریم، ۶)
  • «بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»بندگانی گرامی‌اند؛ در سخن بر او پیشی نمی‌گیرند و به فرمانش عمل می‌کنند. (انبیاء، ۲۶–۲۷)

در مقابل، ابلیس تکبر کرد، نافرمانی کرد، استدلال و اعتراض آورد و تا روز قیامت مهلت خواست. این تفاوت، همراه با تصریحِ «از جن بود»، جدا دانستنِ او از ملائکه را قوی‌تر می‌کند.

آیهٔ نخست سورهٔ فاطر

آیه چنین است:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۚ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»
(فاطر، ۱)

ترجمهٔ نزدیک:

ستایش از آنِ خداست؛ پدیدآورندهٔ آسمان‌ها و زمین، آن‌که فرشتگان را پیام‌آورانی دارای بال‌های دوگانه، سه‌گانه و چهارگانه قرار داد. او هرچه بخواهد بر آفرینش می‌افزاید؛ زیرا خدا بر هر چیز تواناست.

نکات مهم آیه

  1. ملائکه «رُسُل» معرفی شده‌اند
    «رُسُلًا» یعنی فرستادگان و مأموران. این با معنای کارکردیِ فرشته، یعنی موجودی مأمور برای رساندن و اجرای فرمان خدا، کاملاً سازگار است.
  2. «أُولِي أَجْنِحَةٍ» وصف ملائکه است
    ظاهر آیه می‌گوید آنان «دارای بال‌ها» هستند. در فهم نخستینِ متن، این وصف به خود فرشتگان بازمی‌گردد، نه به باد، میکروب یا هر نیروی طبیعی.
  3. دو، سه و چهار بال
    «مَثنى وَثُلاثَ وَرُباعَ» یعنی دارای بال‌هایی دوگانه، سه‌گانه و چهارگانه. لازم نیست این شمارش را سقف تعداد بال‌ها بدانیم؛ زیرا بلافاصله آمده است:«يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ»
    خدا هرچه بخواهد بر آفرینش می‌افزاید.یعنی تنوع آفرینش و توانایی‌های آنان به این اعداد محدود نیست.
  4. آیا بال‌ها باید کاملاً جسمانی و مانند بال پرندگان باشند؟
    آیه وجود «اجنحه» را اثبات می‌کند، اما ماهیت دقیق آن را توضیح نمی‌دهد. نمی‌توان با قطعیت گفت بال‌های آنان دقیقاً از چه جنسی است یا چگونه عمل می‌کند. واژهٔ «بال» در عربی می‌تواند معنای حقیقی داشته باشد و در برخی کاربردها کنایی نیز باشد؛ ولی در این آیه، با توجه به وصف مستقیم ملائکه و شمارش دو، سه و چهار، حمل آن بر واقعیتی متناسب با عالمِ آنان، طبیعی‌تر است؛ هرچند نباید آن را بی‌دلیل همانند بالِ پرندگان تصور کرد.

آیا این آیه نظریهٔ «هر نیروی طبیعیِ مطیع خدا، مَلَک است» را تأیید می‌کند؟

به نظر من، خیر. این آیه دقیقاً میان دو عنوان فرق می‌گذارد:

  • خدا ملائکه را «رسول» قرار داده است؛
  • آنان ویژگی‌هایی مانند «اجنحه» دارند؛
  • سپس از گسترش و تنوع آفرینش سخن می‌گوید.

پس آیه نشان می‌دهد ملائکه بخشی از آفریدگان خدا و مأموران اویند، اما نمی‌گوید هر آفریدهٔ فاقد اختیار، یا هر عامل طبیعیِ فرمان‌بردار، فرشته است.

البته می‌توان گفت باد، باران، مرگ، بیماری، میکروب و همهٔ اسباب جهان، در قلمرو تقدیر و فرمان خدا عمل می‌کنند. قرآن نیز برای بادها تعبیرهایی مانند «ریاح»، «مرسلات» و «مسخرات» دارد. ولی قرآن برای ملائکه نیز عنوان و اوصاف خاص خود را به کار می‌برد: گفت‌وگو، بشارت، وحی، گرفتن جان، ثبت اعمال، دعا برای مؤمنان، و داشتن اجنحه. بنابراین، از یکسان‌بودنِ «فرمان‌برداری از خدا» نمی‌توان یکسان‌بودنِ ماهیتِ همهٔ آن‌ها را نتیجه گرفت.

جمع‌بندی نظر من

  • قرآن منشأ آفرینش ملائکه را بیان نکرده است.
  • قرآن به‌روشنی ابلیس را از جن می‌خواند؛ حضور او در میان ملائکه، دلیل کافی برای فرشته‌بودنش نیست.
  • آیهٔ فاطر، ۱، ملائکه را موجوداتی مأمور و فرستاده معرفی می‌کند که «اجنحه» دارند؛ این با فهم ملائکه به‌عنوان گروهی ویژه از آفریدگان الهی سازگارتر است.
  • می‌توان برای «مَلَک» بُعد مأموریت و فرستادگی را مهم دانست، اما توسعه‌دادن آن به همهٔ پدیده‌های بی‌اختیار—مانند باد و میکروب—از ظاهر کاربرد قرآنی فراتر می‌رود.
  • دربارهٔ آغاز سورهٔ مرسلات، احتمال تفسیر «بادها» یا «فرشتگان» همچنان باز است؛ ولی آیهٔ فاطر نشان می‌دهد دست‌کم در مواردی، قرآن ملائکه را به‌صورت مأمورانی مشخص با اوصاف ویژه معرفی می‌کند، نه صرفاً نامی عمومی برای نیروهای طبیعت.

اگر ما بالها را با یک معنای مجازی بعنوان قوه و نیرو در نظر بگیریم که باعث حرکت هستند

و این را هم در نظر بگیریم که ساده ترین اتم یعنی هیدروژن دارای دو جزء است و چون کل جهان هستی با اضافه شدن اتم های دیگر، منظور سه باله چهار باله و … تشکیل شده است، در نتیجه به این میرسیم که کل هستی ملائکه الله هستند که از طرف او فرستاده شده اند، نظرت چیست؟


این برداشت می‌تواند به‌صورت یک خوانش عرفانی یا فلسفی مطرح شود: همهٔ اجزای جهان در نظام الهی کار می‌کنند، قوانین خدا را نقض نمی‌کنند و هر یک اثری را که برایشان مقدر شده انجام می‌دهند. از این زاویه می‌توان گفت همهٔ هستی «فرمان‌بر» خداست:

«وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ…»
هر که در آسمان‌ها و زمین است برای خدا سجده می‌کند.
(رعد، ۱۵)

و نیز:

«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»
هیچ چیز نیست مگر آن‌که با ستایش او تسبیح می‌گوید.
(اسراء، ۴۴)

اما اگر مقصود این باشد که واژهٔ «ملائکه» در قرآن دقیقاً نام همهٔ اتم‌ها، نیروها و اجزای طبیعت است، این نتیجه از متن قرآن به‌روشنی به دست نمی‌آید. میان این دو گزاره تفاوت مهمی هست:

  1. همهٔ موجودات مطیع تکوینی خدا هستند.
  2. همهٔ موجودات ملائکه‌اند.

گزارهٔ اول با آیات متعدد سازگار است؛ ولی گزارهٔ دوم نیازمند دلیل قرآنی روشن‌تری است.

دربارهٔ «بال» به معنای نیرو

در زبان عربی، «جناح» می‌تواند کاربرد مجازی داشته باشد؛ برای نمونه:

«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ»
بالِ فروتنی را برای آن دو فرود آور.
(اسراء، ۲۴)

اینجا روشن است که بالِ جسمانی مقصود نیست، بلکه تواضع و مهربانی است. پس از نظر زبانی، فهم «اجنحه» به‌عنوان توان، ابزار اثرگذاری، یا وسیلهٔ انجام مأموریت، ناممکن نیست.

با این حال، در فاطر ۱ تعبیر چنین است:

«جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ»

یعنی خدا فرشتگان را فرستادگانی دارای بال‌های دوگانه، سه‌گانه و چهارگانه قرار داد. اگر «بال» را مجازی بگیریم، آیه می‌تواند بگوید فرشتگان دارای مراتب و توان‌های گوناگون برای رساندن و اجرای فرمان الهی هستند. ولی آیه به خودی خود نمی‌گوید که «دو، سه و چهار» رمز اجزای اتم یا مراحل ترکیب ماده است.

اشکال در پیوند با اتم هیدروژن

از دید علمی نیز این پیوند دقیق نیست:

  • اتم هیدروژنِ رایج، یک پروتون و یک الکترون دارد؛ بنابراین می‌توان گفت دو جزء اصلی دارد.
  • اما هیدروژن ایزوتوپ‌های دیگری نیز دارد: دوتریم با یک پروتون و یک نوترون و یک الکترون، و تریتیوم با یک پروتون، دو نوترون و یک الکترون.
  • مهم‌تر آن‌که ساختار جهان صرفاً با «افزوده‌شدن اتم‌ها» توضیح داده نمی‌شود؛ ذرات بنیادی، نیروهای بنیادین، انرژی، میدان‌ها، مولکول‌ها، ستارگان و فرایندهای پیچیده نیز در میان‌اند.

بنابراین، نسبت‌دادن «مثنى، ثلاث، رباع» در آیه به ساختار اتم‌ها یک تأویل شخصی و نمادین است، نه چیزی که بتوان آن را معنای قطعی یا علمی آیه دانست.

چرا قرآن میان ملائکه و دیگر آفریدگان فرق می‌گذارد؟

قرآن برای ملائکه، افزون بر اطاعت، نقش‌هایی بیان می‌کند که زبان آیات آن‌ها را از پدیده‌های طبیعی جدا نشان می‌دهد؛ مانند:

  • گفت‌وگو با خدا و انسان‌ها؛
  • رساندن وحی؛
  • بشارت یا هشدار؛
  • دعا برای مؤمنان؛
  • ثبت اعمال؛
  • گرفتن جان؛
  • حضور در رخدادهای مشخص.

برای مثال:

«يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ»
فرشتگان را با روح، از فرمان خویش، فرو می‌فرستد.
(نحل، ۲)

یا:

«وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ»
فرشتگان با ستایش پروردگارشان تسبیح می‌گویند و برای کسانی که در زمین‌اند آمرزش می‌خواهند.
(شوری، ۵)

اگر «ملائکه» فقط نام اتم‌ها و نیروهای فیزیکی باشد، باید این نوع گفت‌وگو، استغفار، رساندن پیام و خطاب‌ها را هم کاملاً استعاری بگیریم. چنین خوانشی ممکن است، اما دامنهٔ تأویل را بسیار گسترده می‌کند و دیگر مرز روشنی برای معنای ظاهری واژه‌ها باقی نمی‌ماند.

جمع‌بندی

  • اینکه همهٔ جهان نشانهٔ خدا، در خدمت نظام او و مطیع فرمان تکوینی اوست، با قرآن سازگار است.
  • اینکه «بال» در فاطر ۱ بتواند اشاره به توان و وسیلهٔ انجام مأموریت باشد، از نظر زبان‌شناختی قابل طرح است.
  • اما تبدیلِ «دو، سه، چهار بال» به نظریه‌ای دربارهٔ اجزای اتم و سپس نتیجه‌گیریِ «تمام هستی ملائکه است»، تفسیر قطعیِ قرآن نیست؛ بیشتر یک دریافت نمادین و فلسفی است.
  • ظاهر قرآن نشان می‌دهد که ملائکه گروهی مشخص از آفریدگان و مأموران الهی‌اند، هرچند همهٔ موجودات جهان به معنای گسترده‌تر، مجری قوانین و ارادهٔ خدا هستند.

پس دقیق‌تر شاید این باشد که بگوییم: همهٔ هستی آیات و سپاهیان خدا و فرمان‌بر تکوینی او هستند؛ اما قرآن همهٔ هستی را «ملائکه» نام نمی‌گذارد.

Nach oben scrollen