064-016-108-تغابن

« Back to Glossary Index
پس هر چه در توانائی دارید، از الله بترسید (از قوانینی از الله بترسید که باعث بد بختی دنیا و آخرت شما خواهد شد) و راهنمائیهای او را بشنوید و اطاعت کنید و در راههای خوب او، خرج مال نمائید و اینها برای خود شما بهتر است و کسانی که از بخلی که در درون خود دارند، نگه داشته شوند (نگذارند بخل و حسدی که طبیعتا در درون همه است، بروز کند) آن رستگاران حقیقی اینان میباشند. (16)
فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنْفِقُوا خَيْرًا لِأَنْفُسِكُمْ ۗ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

پس تا آنجا که توان دارید از خدا پروا کنید، و بشنوید و فرمان ببرید، و انفاق کنید که برای خودتان بهتر است؛ و هر کس از بخلِ نفسِ خویش نگاه داشته شود، آنان همان رستگاران‌اند.


فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ

پس تا آنجا که توان دارید از خدا پروا کنید.
فَ: حرف عطف و نتیجه.
اتَّقُوا: فعل امر جمع، باب افتعال، از ریشهٔ «و ق ی»، به معنای پرهیز کردن و نگه‌داشتن خود.
اللَّهَ: اسم جلاله، مفعول‌به منصوب.
مَا: اسم موصول یا مصدریه، به معنای «آنچه / تا حدّی که».
اسْتَطَعْتُمْ: فعل ماضی، باب استفعال، از ریشهٔ «ط و ع»، به معنای توانستن؛ «تم» ضمیر متصل فاعل جمع.


وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا

و بشنوید و فرمان ببرید.
وَ: حرف عطف.
اسْمَعُوا: فعل امر جمع، باب فعل، از ریشهٔ «س م ع»، به معنای شنیدن با توجه و پذیرش.
وَ: حرف عطف.
أَطِيعُوا: فعل امر جمع، باب إفعال، از ریشهٔ «ط و ع»، به معنای اطاعت کردن و فرمان‌بردن.


وَأَنْفِقُوا خَيْرًا لِأَنْفُسِكُمْ

و انفاق کنید که برای خودتان بهتر است.
وَ: حرف عطف.
أَنْفِقُوا: فعل امر جمع، باب إفعال، از ریشهٔ «ن ف ق»، به معنای خرج کردن و انفاق نمودن.
خَيْرًا: اسم منصوب، مفعول‌به یا حال، به معنای نیکی و سود.
لِأَنْفُسِكُمْ: لِ حرف جر؛ أَنْفُسِ اسم جمع «نفس» مجرور؛ كُمْ ضمیر متصل مضاف‌الیه، به معنای «برای خودتان».


وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

و هر کس از بخلِ نفسِ خویش حفظ شود، آنان همان رستگاران‌اند.
وَ: حرف عطف.
مَنْ: اسم شرط جازم، به معنای «هر کس».
يُوقَ: فعل مضارع مجهول مجزوم، از ریشهٔ «و ق ی»، به معنای حفظ شدن و نگاه داشته شدن.
شُحَّ: اسم منصوب، مفعول‌به، از ریشهٔ «ش ح ح»، به معنای بخل شدید و حرص.
نَفْسِهِ: نَفْس اسم مجرور مضاف‌الیه؛ هِ ضمیر متصل، به معنای «نفس او».
فَ: حرف جواب شرط.
أُولَٰئِكَ: اسم اشاره جمع، مبتدا.
هُمُ: ضمیر فصل برای تأکید.
الْمُفْلِحُونَ: خبر مبتدا، اسم فاعل جمع از ریشهٔ «ف ل ح»، به معنای رستگاران و کامیابان.

Nach oben scrollen