064-009-108-تغابن

« Back to Glossary Index
آن زمانی که او شما را برای زمانِ اجتماعِ تمامی مردم دنیا جمع آوری خواهد کرد، چنان روزی، روز تغابن است (یعنی روزی که معلوم خواهد شد، چه کسی به چه کسی، در دنیا فریب و ضرر زده و چه کسی از چه کسی ضرر و فریب دیده) و هر کس به الله ایمان بیاورد و نیکوکاری پیشه گیرد، از او گناهانش را پاک میکند و او را به باغهائی که از پای آن جویبارها روان میباشد، داخل خواهد نمود تا همیشه در آنها بمانند (برطبق آیه ۱۰۹ از سوره هود، این همیشگی تا زمانی است که آسمانها و زمین آخرت دوام دارد، نه همیشگی مطلق که جز برای الله وجود ندارد) و آن رستگاری بس بزرگ همین می باشد (۹)
يَومَ يَجمَعُكُم لِيَومِ الجَمعِ ۖ ذٰلِكَ يَومُ التَّغابُنِ ۗ وَمَن يُؤمِن بِاللَّهِ وَيَعمَل صالِحًا يُكَفِّر عَنهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُدخِلهُ جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ خالِدينَ فيها أَبَدًا ۚ ذٰلِكَ الفَوزُ العَظيمُ

روزی که شما را برای روز گردهمایی جمع می‌کند؛ آن روز، روزِ آشکار شدنِ زیان و سود واقعی است. و هر کس به خدا ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد، بدی‌هایش را از او می‌پوشاند و او را به باغ‌هایی درمی‌آورد که از زیرِ آن‌ها نهرها جاری است؛ در آن جاودانه خواهند بود. این است کامیابی بزرگ.


يَومَ يَجمَعُكُم لِيَومِ الجَمعِ

روزی که شما را برای روز گردهمایی جمع می‌کند.
شرح واژه‌ها:

  • يَومَ: اسم زمان، منصوب به عنوان ظرف زمان؛ ریشه: ي و م؛ به معنی روز.
  • يَجمَعُكُم: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: ج م ع؛ «يَجمَعُ» جمع می‌کند، «كُم» ضمیر متصل مفعول به، شما را.
  • لِيَومِ: لام برای تعلیل یا اختصاص؛ «يَومِ» اسم مجرور؛ ریشه: ي و م؛ روز.
  • الجَمعِ: اسم مجرور به عنوان مضاف‌الیه؛ ریشه: ج م ع؛ به معنی گردهمایی، اجتماع.

ذٰلِكَ يَومُ التَّغابُنِ

آن روز، روزِ تغابن است.
شرح واژه‌ها:

  • ذٰلِكَ: اسم اشاره برای دور؛ در محل مبتدا؛ به معنی آن.
  • يَومُ: خبر مرفوع؛ ریشه: ي و م؛ روز.
  • التَّغابُنِ: مضاف‌الیه مجرور؛ ریشه: غ ب ن؛ مصدر باب تفاعل، به معنی آشکار شدن زیان و سود متقابل، فریب‌خوردگی واقعی.

وَمَن يُؤمِن بِاللَّهِ وَيَعمَل صالِحًا

و هر کس به خدا ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • مَن: اسم شرط جازم؛ به معنی هر کس.
  • يُؤمِن: فعل مضارع مجزوم به شرط؛ ریشه: أ م ن؛ ایمان می‌آورد.
  • بِاللَّهِ: باء حرف جر؛ «اللَّهِ» اسم جلاله مجرور؛ خدا.
  • وَ: حرف عطف.
  • يَعمَل: فعل مضارع مجزوم؛ ریشه: ع م ل؛ انجام می‌دهد.
  • صالِحًا: مفعول‌به منصوب؛ ریشه: ص ل ح؛ کار شایسته، درست.

يُكَفِّر عَنهُ سَيِّئَاتِهِ

بدی‌های او را از او می‌پوشاند.
شرح واژه‌ها:

  • يُكَفِّر: فعل مضارع مجزوم به عنوان جواب شرط؛ ریشه: ك ف ر؛ می‌پوشاند، می‌زداید.
  • عَنهُ: «عن» حرف جر؛ «هُ» ضمیر متصل؛ از او.
  • سَيِّئَاتِهِ: مفعول‌به منصوب؛ ریشه: س و أ؛ بدی‌ها، گناهان؛ «هِ» ضمیر مضاف‌الیه، او.

وَيُدخِلهُ جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ

و او را به باغ‌هایی وارد می‌کند که از زیر آن‌ها نهرها جاری است.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • يُدخِلهُ: فعل مضارع مجزوم؛ ریشه: د خ ل؛ وارد می‌کند؛ «هُ» ضمیر مفعول، او را.
  • جَنّاتٍ: مفعول‌به دوم منصوب؛ ریشه: ج ن ن؛ باغ‌ها.
  • تَجري: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: ج ر ي؛ جاری می‌شود.
  • مِن: حرف جر؛ از.
  • تَحتِهَا: «تحت» اسم مجرور؛ ریشه: ت ح ت؛ زیر؛ «ها» ضمیر مضاف‌الیه، آن‌ها.
  • الأَنهارُ: فاعل مرفوع؛ ریشه: ن ه ر؛ رودها.

خالِدينَ فيها أَبَدًا

در آن جاودانه خواهند بود.
شرح واژه‌ها:

  • خالِدينَ: حال منصوب؛ ریشه: خ ل د؛ جاودانه‌مانندگان.
  • فيها: «في» حرف جر؛ «ها» ضمیر؛ در آن.
  • أَبَدًا: ظرف زمان منصوب؛ ریشه: أ ب د؛ برای همیشه.

ذٰلِكَ الفَوزُ العَظيمُ

این است کامیابی بزرگ.
شرح واژه‌ها:

  • ذٰلِكَ: اسم اشاره؛ مبتدا؛ آن.
  • الفَوزُ: خبر مرفوع؛ ریشه: ف و ز؛ رستگاری، کامیابی.
  • العَظيمُ: صفت مرفوع برای فوز؛ ریشه: ع ظ م؛ بزرگ، عظیم.
Nach oben scrollen