055-037-013-رحمن

« Back to Glossary Index
پس هنگامی که آسمان شکاف دار شود و برنگ قرمزِ مایل به زرد، همچون قرمزی پوست بدن، نمودار گردد (از آیه بعد پیداست که این حالت مربوط به پس از متلاشی شدنِ زمین و بردنِ ارواحِ مردگان به زمینی است، که زمینِ آخرت می باشد و در آن زمین، دوباره این ارواح با حفظِ شخصیتِ خودشان، در بدن و لباسی از جنسِ زمینِ آخرت زنده میشوند و در آنجا آسمانِ شان، شکاف و درب ها و راههائی دارد که بهشتیان آزادانه میتوانند در آن به زمین های دیگر و آسمان های دیگر که نفوس دارند، مسافرت نمایند، و آسمانِ زمینِ آخرت به رنگ آبی نیست، بلکه به رنگِ قرمزِ متمایل به زرد است) (۳۷)
فَإِذَا انشَقَّتِ السَّماءُ فَكانَت وَردَةً كَالدِّهانِ

پس هنگامی که آسمان شکافته شود، و چون گل سرخی همچون روغن گداخته گردد.

فَإِذَا انشَقَّتِ السَّماءُ

پس هنگامی که آسمان شکافته شود

فَ: حرف عطف یا استئناف؛ پس، آنگاه.
إِذَا: ظرف زمانِ مستقبل، متضمن معنای شرط؛ هنگامی که، زمانی که.
انشَقَّتِ: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مؤنث؛ از ریشهٔ «ش‌ق‌ق»، بر وزن «انفعل»؛ شکافته شد، از هم گسست. تاء، تاءِ تأنیث است و کسرهٔ پایانی برای جلوگیری از برخورد دو ساکن آمده است.
السَّماءُ: اسم مفرد مؤنث، معرفه با «ال» و فاعلِ «انشَقَّت»؛ از ریشهٔ «س‌م‌و»؛ آسمان.


فَكانَت وَردَةً كَالدِّهانِ

و چون گل سرخی همچون روغن گداخته گردد

فَ: حرف عطف؛ پس، و آنگاه.
كانَت: فعل ماضی ناقص، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مؤنث؛ از ریشهٔ «ک‌و‌ن»؛ بود، گردید، قرار گرفت.
وَردَةً: اسم مفرد مؤنث، خبرِ «كانَت» و منصوب؛ از ریشهٔ «و‌ر‌د»؛ گل سرخ، گل‌مانند.
كَ: حرف تشبیه و جر؛ مانند، همچون.
الدِّهانِ: اسم مجرور به «كَ»؛ از ریشهٔ «د‌ه‌ن»؛ روغن، مادهٔ روغنی؛ در اینجا روغن گداخته یا ماده‌ای روان و سرخ‌فام.

 

Nach oben scrollen