| ای گروه انس و جن، اگر میتوانید از قُطرهای آسمانها و زمین نفوذ کنید، نفوذ نمائید، ولی جز بوسیله قدرتی نمیتوانید نفوذ کنید (این آیه میرساند که هم دانشمندانِ پر قدرتِ جن و هم دانشمندانِ پر قدرتِ انس در آینده می توانند، با وسائلی علمی، هم از اطراف زمین بسوی کرات آسمانی روند، و هم در قُطرِ زمین، بسوی مرکز زمین، و یا قعرِ اقیانوس ها نفوذِ علمی نمایند و بر اساس آنچه در سوره جن تذکر داده شده، در زمان پیغمبر اسلام جن ها کوششهای فضایی امروز آمریکا و شوروی را شروع کرده بودند و دچار مشکلاتی که هنوز آمریکا و شوروی بدان برخورد نکرده اند، شده اند) (۳۳) |
| يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا ۚ لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ ای گروه جن و انسان، اگر میتوانید از کرانهها و نواحی آسمانها و زمین عبور کنید، پس عبور کنید؛ اما جز با سلطه و تواناییای [از جانب الله] نمیتوانید عبور کنید. يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِای گروه جن و انسان يَا: ریشه ندارد؛ حرف ندا؛ برای فراخواندن و خطابکردن. مَعْشَرَ: ریشهٔ «ع ش ر»؛ اسم، منصوب بهعنوان منادا و مضاف؛ به معنای گروه، جماعت و جمعی که اعضای آن ویژگی مشترکی دارند. الْجِنِّ: ریشهٔ «ج ن ن»؛ اسم، مجرور بهسبب مضافالیه بودن؛ «الـ» نشانهٔ معرفهبودن است؛ به معنای جن، موجودات پوشیده و پنهان از دید. وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ به معنای «و». الْإِنْسِ: ریشهٔ «أ ن س»؛ اسم، مجرور و معطوف به «الجنّ»؛ به معنای انسانها و آدمیان. إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوااگر میتوانید از کرانهها و نواحی آسمانها و زمین عبور کنید، پس عبور کنید. إِنِ: ریشه ندارد؛ حرف شرط؛ به معنای «اگر». کسرهٔ پایانی برای جلوگیری از برخورد دو حرف ساکن در پیوند با کلمهٔ بعد آمده است. اسْتَطَعْتُمْ: ریشهٔ «ط و ع»؛ فعل ماضی، باب استفعال؛ «تُم» ضمیر فاعلیِ جمع مذکرِ مخاطب؛ به معنای توانستید یا بتوانید. أَنْ: ریشه ندارد؛ حرف مصدری و ناصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب میکند و ساخت «عبورکردن» را بهصورت مصدر میسازد. تَنْفُذُوا: ریشهٔ «ن ف ذ»؛ فعل مضارع، منصوب به «أن»، با علامت حذف نون؛ «واو» ضمیر فاعلیِ جمع مذکر مخاطب؛ به معنای عبور کنید، نفوذ کنید یا بگذرید. مِنْ: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ به معنای «از». أَقْطَارِ: ریشهٔ «ق ط ر»؛ اسم جمع، مجرور به «من» و مضاف؛ جمع «قُطْر»؛ به معنای نواحی، کرانهها، اطراف و بخشهای پیرامونی. السَّمَاوَاتِ: ریشهٔ «س م و»؛ اسم جمع مؤنث سالم، مجرور و مضافالیه؛ جمع «سماء»؛ به معنای آسمانها. وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ به معنای «و». الْأَرْضِ: ریشهٔ «أ ر ض»؛ اسم، مجرور و معطوف به «السماوات»؛ به معنای زمین. فَانْفُذُوا: ریشهٔ «ن ف ذ»؛ «فاء» حرف نتیجه و پاسخ شرط؛ «انفذوا» فعل امر، جمع مذکر مخاطب؛ به معنای پس عبور کنید یا نفوذ کنید. لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍاما جز با سلطه و تواناییای [از جانب الله] نمیتوانید عبور کنید. لَا: ریشه ندارد؛ حرف نفی؛ فعل مضارع پس از خود را نفی میکند. تَنْفُذُونَ: ریشهٔ «ن ف ذ»؛ فعل مضارع، مرفوع با ثبوت نون؛ «واو» ضمیر فاعلیِ جمع مذکر مخاطب؛ به معنای عبور میکنید یا نفوذ میکنید. إِلَّا: ریشه ندارد؛ ادات حصر و استثنا؛ به معنای «مگر، جز». بِسُلْطَانٍ: «باء» حرف جر؛ «سُلْطَان» از ریشهٔ «س ل ط»؛ اسم، مجرور به «باء» و نکره؛ به معنای قدرت، توانایی، حجت، فرمان یا اختیار. |
