054-037-039-قمر

« Back to Glossary Index
و از میهمانانِ جوانمردِ او خواستند، کام دل بر گیرند، پس ما چشمان ایشان را تار کردیم و گفتیم، عذاب و اعلام خطر ما را بچشید (داستان مفصل قوم لوط، در سوره های اعراف و هود و عنکبوت و صافات و شعرا، بطور تکه تکه است و سِفر پیدایشِ تورات نیز، بصورت تحریف شده ای، این داستان را دارد و در آنها نوشته شده، که زن لوط بواسطه اینکه، کاملا به لوط ایمان نداشت، نتوانست با لوط و کسانش به محلِ امن برود و دچارِ عذاب شد و آن میهمانان، سه نفر ملک بودند، که بصورتِ جوانمردی از انسانها نمودار گردیدند) (۳۷)
وَلَقَدْ رَاوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ فَطَمَسْنَا أَعْيُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذَابِي وَنُذُرِ

و به‌راستی از او دربارهٔ میهمانش کام خواستند؛ پس چشمانشان را محو کردیم، پس بچشید عذاب مرا و هشدارهایم را.

وَلَقَدْ رَاوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ

و قطعاً آنان از او دربارهٔ میهمانش کام خواستند.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف است.
گرامر: حرف.
معانی: و، همچنین، سوگند ــ در برخی کاربردها.

لَ
ریشه: ندارد؛ لامِ تأکید است.
گرامر: حرف.
معانی: قطعاً، به‌راستی، هرآینه.

قَدْ
ریشه: ندارد؛ حرف تحقیق است.
گرامر: حرف.
معانی: به‌راستی، قطعاً؛ همراه فعل ماضی برای تأکید بر وقوع.

رَاوَدُوا
ریشه: ر و د.
گرامر: فعل ماضی، باب مفاعله، سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» ضمیر فاعلی است.
معانی: با اصرار خواستند، کام خواستند، کوشش کردند کسی را به کاری وادارند.

هُ
ریشه: ندارد؛ ضمیر متصل.
گرامر: ضمیر سوم‌شخص مفرد مذکر در محل نصب، مفعول‌به.
معانی: او را؛ مقصود حضرت لوط است.

عَنْ
ریشه: ندارد؛ حرف جر است.
گرامر: حرف.
معانی: از، دربارهٔ، دور از.

ضَيْفِ
ریشه: ض ي ف.
گرامر: اسم مجرور به «عَنْ» و مضاف.
معانی: میهمان، مهمانان؛ در اینجا فرشتگانی که میهمان حضرت لوط بودند.

هِ
ریشه: ندارد؛ ضمیر متصل.
گرامر: ضمیر سوم‌شخص مفرد مذکر در محل جر، مضاف‌الیه.
معانی: او، وی؛ یعنی میهمانِ او.


فَطَمَسْنَا أَعْيُنَهُمْ

پس چشمانشان را محو و نابینا کردیم.

فَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف و تفریع است.
گرامر: حرف.
معانی: پس، آنگاه، در نتیجه.

طَمَسْنَا
ریشه: ط م س.
گرامر: فعل ماضی، اول‌شخص جمع؛ «نا» ضمیر فاعلی است.
معانی: محو کردیم، زدودیم، نابینا کردیم، اثر چیزی را از میان بردیم.

أَعْيُنَ
ریشه: ع ي ن.
گرامر: اسم، مفعول‌به منصوب و مضاف؛ جمع «عَيْن».
معانی: چشم‌ها، دیدگان، چشمه‌ها؛ در اینجا چشمان.

هُمْ
ریشه: ندارد؛ ضمیر متصل.
گرامر: ضمیر سوم‌شخص جمع مذکر در محل جر، مضاف‌الیه.
معانی: آنان، ایشان.


فَذُوقُوا عَذَابِي وَنُذُرِ

پس عذاب مرا و هشدارهایم را بچشید.

فَ
ریشه: ندارد؛ حرف تفریع است.
گرامر: حرف.
معانی: پس، بنابراین، در پی آن.

ذُوقُوا
ریشه: ذ و ق.
گرامر: فعل امر، دوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» ضمیر فاعلی است.
معانی: بچشید، تجربه کنید، احساس کنید.

عَذَابِ
ریشه: ع ذ ب.
گرامر: اسم مجرور یا منصوب بر پایهٔ تقدیرِ فعل، و مضاف.
معانی: عذاب، کیفر، رنج و مجازات.

ي
ریشه: ندارد؛ یای متکلم.
گرامر: ضمیر متصل در محل جر، مضاف‌الیه.
معانی: مرا، منِ من؛ یعنی عذابِ من.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف است.
گرامر: حرف.
معانی: و.

نُذُرِ
ریشه: ن ذ ر.
گرامر: اسم معطوف بر «عَذَابِ» و مجرور؛ جمع «نَذِير» یا مصدر به معنای هشدار.
معانی: هشدارها، بیم‌دادن‌ها، اخطارها؛ نیز عذاب‌هایی که از پیش درباره‌شان هشدار داده شده بود.

Nach oben scrollen