054-001-039-قمر

« Back to Glossary Index
آن زمانِ معروف، یعنی هزارهٔ آخر دنیا که مقدمهٔ قیامت کبری و زنده‌شدن مردگان است، نزدیک شد و ماه به دو نیم تقسیم گشت. (از این مطلب فهمیده می‌شود که امروزه، بر اساس نشانه‌های قرآن، بشر در ابتدای این هزاره زندگی می‌کند و به‌زودی، با کسب اطلاعات دقیق دربارهٔ ماه، خواهد فهمید که ماه، طبق آثاری که در آن وجود دارد، به‌وسیلهٔ پیامبر اسلام به دو نیم تقسیم شده است.) (باید توجه داشت که وجود عبارات ابتدایی این سوره، برای هر خوانندهٔ بی‌غرضی، چه به پیامبری محمد (ص) ایمان داشته باشد و چه نداشته باشد، نشان می‌دهد که مردم مکه قطعاً شاهد بودند خداوند، از طریق پیامبر اسلام، ماه آسمان را در شبی که کاملاً بدر بود، به دو نیم تقسیم کرد. از این عبارت برمی‌آید که مخالفان پیامبری او این پدیده را مشاهده کردند و ادعا کردند که ماه واقعی نبوده، بلکه جادویی بوده است که پیامبر اسلام در نظر آنان ایجاد کرده و آنان بر اساس خیالات و تلقینات محمد چنین چیزی را دیده‌اند. بنابراین، اگر بخواهیم بر اساس دلایل دیگر، محمد را پیامبر خدا بدانیم، باید یقین داشته باشیم که ماه واقعاً به دو نیم تقسیم شده است؛ و اگر مانند منکرانِ مردم مکه فکر کنیم، باید بگوییم که آنچه به دو نیم تقسیم‌شده نمایش داده شد، صرفاً تصویری خیالی ناشی از جادو بوده است.) (1)
اقتَرَبَتِ السّاعَةُ وَانشَقَّ القَمَرُ

رستاخیز نزدیک شد و ماه شکافته شد.

اقتَرَبَتِ السّاعَةُ

رستاخیز نزدیک شد.

اقتَرَبَتِ
ریشه: «ق‌ر‌ب». فعل ماضی، مؤنثِ مفرد، باب افتعال؛ از «اِقتَرَبَ» به معنای نزدیک شدن. «تْ» در پایان، نشانهٔ مؤنث بودن فعل است و کسرهٔ آن برای پیوستگی در تلفظ پیش از «الـ» آمده است.

السّاعَةُ
ریشه: «س‌و‌ع» یا «س‌ی‌ع». اسم مؤنث، معرفه با «الـ»، مرفوع و دارای ضمه؛ در اینجا فاعلِ فعل «اقتربت» است. معنای اصلی: ساعت و زمان؛ و در کاربرد قرآنی، «ساعت» غالباً به معنای زمان برپایی قیامت است.


وَانشَقَّ القَمَرُ

و ماه شکافته شد.

وَ
حرف عطف؛ برای پیوند دادن جملهٔ دوم با جملهٔ نخست. معنا: و.

انشَقَّ
ریشه: «ش‌ق‌ق». فعل ماضی، مفرد، مذکر، باب انفعال؛ از «اِنشَقَّ» به معنای شکافته شدن، از هم باز شدن و دو پاره شدن. فعل لازم است و «القمر» فاعل آن است.

القَمَرُ
ریشه: «ق‌م‌ر». اسم مذکر، معرفه با «الـ»، مرفوع و دارای ضمه؛ فاعلِ «انشقّ» است. معنا: ماه.

این آیات 1 تا 5 از سورهٔ قمر هستند

و لحنی بسیار هشداردهنده و تکان‌دهنده دارند. محورشان این است که با وجود نشانه‌ها، خبرها و هشدارهای روشن، بعضی انسان‌ها به‌جای بازنگری در خود، آن‌ها را انکار می‌کنند و تابع میل‌های شخصی‌شان می‌مانند.

برداشت آیه‌به‌آیه

  1. «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ»
    «ساعت» معمولاً به قیامت اشاره دارد. مقصود از نزدیک بودن، لزوماً نزدیک بودن در معیار زمان انسانی نیست؛ بلکه تأکیدی است بر قطعی‌بودن و جدی‌بودن آن.
    «شکافته‌شدن ماه» در تفسیر رایج اسلامی معجزه‌ای در زمان پیامبر دانسته شده است. برخی نیز آن را اشاره‌ای به نشانه‌ای بزرگ در آستانهٔ قیامت یا بیانی تصویری از عظمت حادثه می‌دانند.
  2. «وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ»
    واکنش منکران این است که حتی در برابر نشانه، روی برمی‌گردانند و آن را «سحر» می‌خوانند.
    پیام آیه فقط دربارهٔ یک گروه تاریخی نیست: انسان گاهی وقتی واقعیتی با منافع، عادت‌ها یا پیش‌فرض‌هایش ناسازگار باشد، به‌جای بررسی منصفانه، فوراً آن را بی‌اعتبار می‌کند.
  3. «وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ ۚ وَكُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ»
    ریشهٔ تکذیب در این آیه، پیروی از «هوا» است؛ یعنی خواسته‌ها، تعصب‌ها و میل‌هایی که جای حقیقت‌جویی را می‌گیرند.
    عبارت «وَكُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ» می‌تواند این معنا را برساند که هر حقیقتی سرانجام آشکار می‌شود و هر کار به نتیجه و جایگاه نهایی خود می‌رسد؛ حق و باطل برای همیشه درهم‌آمیخته نمی‌مانند.
  4. «وَلَقَدْ جَاءَهُم مِّنَ الْأَنبَاءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ»
    «أنباء» خبرهای مهم، به‌ویژه گزارش سرگذشت ملت‌های پیشین و پیامد رفتارشان است. «مزدجر» یعنی چیزی که باید انسان را بازدارد و مایهٔ عبرت شود.
    یعنی مواد لازم برای بیداری و اصلاح در اختیارشان بوده است؛ مشکل، کمبود هشدار نبوده، بلکه نخواستنِ شنیدن بوده است.
  5. «حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ ۖ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ»
    این هشدارها «حکمتِ رسا و کامل» هستند؛ سخنی که از نظر دلیل، تذکر و راهنمایی چیزی کم ندارد. اما اگر کسی آگاهانه راه انکار را انتخاب کند، هشدارها به او سودی نمی‌رساند.
    این به معنای بی‌فایده بودن هدایت نیست؛ بلکه نشان می‌دهد اثر هدایت، نیازمند آمادگی درونی و صداقت در مواجهه با حقیقت است.

جمع‌بندی

برداشت اصلی من این است که آیات دربارهٔ مسئولیت انسان در برابر حقیقت سخن می‌گویند. نشانه‌دیدن به‌تنهایی کافی نیست؛ مهم این است که فرد با چه نیتی و چه ذهنیتی به آن نگاه می‌کند. اگر میل، تعصب و منفعت‌طلبی حاکم باشد، حتی روشن‌ترین هشدارها نیز بهانه‌ای برای انکار می‌شوند.

در سطح شخصی، آیات دعوت می‌کنند که از خود بپرسیم:
آیا وقتی با حقیقتی ناخوشایند روبه‌رو می‌شوم، منصفانه بررسی‌اش می‌کنم یا فوراً آن را رد می‌کنم چون با خواسته‌هایم سازگار نیست؟

این متن به آغاز سورهٔ قمر اشاره دارد:

«اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ * وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ»
قیامت نزدیک شد و ماه شکافته شد؛ و اگر نشانه‌ای ببینند، روی می‌گردانند و می‌گویند: جادویی پیوسته است.

برداشت من این است که چند لایهٔ تفسیری باید از هم جدا شوند:

۱. برداشت رایج در سنت اسلامی

بسیاری از مفسران مسلمان، «وَانشَقَّ الْقَمَرُ» را گزارش یک رخداد واقعی و معجزه‌آسا در زمان پیامبر اسلام می‌دانند؛ یعنی ماه به خواست خدا شکافته شد و مخالفان، به‌جای ایمان آوردن، آن را «سحر» نامیدند. روایات متعددی نیز در منابع حدیثی اهل‌سنت و شیعه دربارهٔ این رخداد آمده است.

در این خوانش، آیات به‌صورت طبیعی چنین معنا می‌دهند که نشانه‌ای دیده شد، اما گروهی از مردم آن را انکار یا توجیه کردند.

۲. آیا خود آیه به‌تنهایی همهٔ جزئیات را اثبات می‌کند؟

خیر. آیه می‌گوید «ماه شکافته شد»، اما جزئیاتی مانند:

  • ماه دقیقاً چگونه و تا چه اندازه شکافته شد،
  • چند نفر آن را دیدند،
  • آیا شکافتگی فیزیکی و جهانی بوده یا پدیده‌ای محدود و قابل رؤیت در یک منطقه،
  • آیا این رخداد اثری ماندگار بر سطح ماه گذاشته است،

در خود قرآن توضیح داده نشده‌اند. این جزئیات عمدتاً از روایات و تفسیرها به دست می‌آیند.

پس جملهٔ موجود در متن که می‌گوید «قطعاً مردم مکه شاهد دو نیم‌شدن واقعی ماه بودند»، یک تفسیر مذهبیِ بسیار قوی و صریح است، اما تنها صورت ممکنِ فهم آیه نیست.

۳. ارتباط آیه با آینده یا «هزارهٔ آخر دنیا»

این بخش از متن، از نظر تفسیری محل اشکال است. در قرآن و منابع معتبر اسلامی، تعیین دقیق «هزارهٔ آخر دنیا» یا این‌که بشر اکنون دقیقاً در ابتدای چنین هزاره‌ای باشد، پشتوانهٔ روشن و قطعی ندارد.

«اقتربت الساعة» در زبان قرآنی معمولاً بیانگر نزدیک‌بودن قیامت در مقایسه با عمر جهان و نیز هشدار به انسان دربارهٔ جدی بودن حساب‌رسی است؛ نه لزوماً یک جدول زمانی با سال و هزارهٔ مشخص.

بنابراین، وصل کردن آیه به این ادعا که انسان امروز به‌زودی با بررسی ماه «اثبات علمی» شکافتن آن را پیدا خواهد کرد، از خود آیات برنمی‌آید.

۴. مسئلهٔ آثار علمی بر ماه

تا امروز، شواهد علمی پذیرفته‌شده‌ای وجود ندارد که نشان دهد ماه در دورهٔ تاریخیِ زمان پیامبر اسلام به دو بخش جداگانه تقسیم شده و سپس دوباره به هم پیوسته است.

ماه شکاف‌ها، گسل‌ها، دره‌ها و ساختارهای زمین‌شناختی فراوانی دارد؛ اما این‌ها در علم سیاره‌شناسی معمولاً با فرایندهایی مانند برخورد شهاب‌سنگ‌ها، فعالیت‌های آتشفشانی قدیمی، انقباض پوسته و نیروهای کشندی توضیح داده می‌شوند، نه به‌عنوان سند رخداد تاریخیِ شق‌القمر.

این نکته نه اثبات‌کنندهٔ ناممکن‌بودن معجزه است و نه اثبات‌کنندهٔ آن؛ فقط نشان می‌دهد نباید ادعا کرد که علم امروز چنین معجزه‌ای را تأیید کرده است.

۵. خوانش‌های دیگر

برخی مفسران و پژوهشگران احتمال داده‌اند که عبارت «وَانشَقَّ الْقَمَرُ» ناظر به نشانه‌ای از آینده، به‌ویژه وقایع نزدیک قیامت، باشد؛ یا زبان آیه را دارای وجهی تصویری و آخرالزمانی دانسته‌اند. با این حال، این دیدگاه در برابر تفسیر مشهورِ رخداد تاریخی قرار دارد و اجماع اصلیِ تفسیری مسلمانان معمولاً با همان تفسیر تاریخی است.

جمع‌بندی

  • از دیدگاه سنتی اسلامی: آیات به معجزهٔ شق‌القمر در دوران پیامبر اشاره دارند.
  • از نظر متن قرآن: اصلِ شکافتن ماه آمده، اما جزئیات فیزیکی و تاریخیِ گسترده در خود آیات نیست.
  • از نظر علمی: فعلاً شاهد علمیِ قطعی برای دو نیم‌شدن و پیوستن دوبارهٔ ماه در تاریخ ثبت‌شده وجود ندارد.
  • از نظر اعتقادی: پذیرش آن به‌عنوان معجزه، وابسته به پذیرش اعتبار قرآن و روایات مربوط است؛ نه به ادعای وجود اثبات زمین‌شناختی در ماه.
  • ادعای هزارهٔ آخر و کشف آینده در ماه: استنباطی افزوده است و از این آیات به‌طور روشن به دست نمی‌آید.
Nach oben scrollen