049-016-111-حجرات

« Back to Glossary Index
بگو آیا شما میخواهید الله را به روش دینی خیالی خودتان تعلیم دهید؟ و حال آنکه الله آنچه را در آسمانها و یا در زمین باشد، میداند و الله به هر چیزی بس داناست ( بسیاری هستند که خود را مسلمان و مؤمن به اسلام و قرآن معرفی میکنند ولی به دینداران حقیقی میگویند، نباید دقیقا به دستورات اسلام عمل نمود، زیرا مردم از این دستورات سخت میگریزند و عادت ندارند و خلاصه عقیده دارند که انجام دستورات دقيق الله مهم نیست، بلکه جمعیت بیشتری را بسوی یک اسلام گمانی آوردن بهتر است، اینگونه اشخاص در زمان پیغمبر اسلام هم بودند.) (16)
قُلْ أَتُعَلِّمُونَ الله بِدِينِكُمْ وَالله يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۚ وَالله بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

بگو: آیا الله را از دین خود آگاه می‌کنید؟ در حالی که الله آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می‌داند؛ و الله به هر چیزی داناست.

قُلْ أَتُعَلِّمُونَ الله بِدِينِكُمْ

بگو: آیا الله را از دین خود آگاه می‌کنید؟

  • قُلْ: ریشه: ق و ل؛ فعل امر، مخاطب مفرد مذکر؛ از فعل «قالَ / يقولُ»؛ معنا: بگو.
  • أَتُعَلِّمُونَ: ریشه: ع ل م؛ همزهٔ آغازین برای پرسش انکاری است؛ «تُعَلِّمُونَ» فعل مضارع مرفوع، باب تفعیل، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ واو، فاعل است؛ معنا: آیا می‌آموزانید؟ آیا خبر می‌دهید؟ آیا آگاه می‌کنید؟
  • الله: اسم جلاله؛ در این جمله مفعول‌به برای «تُعَلِّمُونَ» و از نظر جایگاه نحوی منصوب است؛ معنا: الله.
  • بِدِينِكُمْ: «بِـ» حرف جر؛ «دِينِ» اسم مجرور و مضاف، ریشه: د ي ن؛ «كُمْ» ضمیر متصل، مضاف‌الیه، دوم‌شخص جمع؛ معنا: به دینتان، از دینتان، دربارهٔ دینتان.

وَالله يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ

و الله آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمین است می‌داند.

  • وَالله: «وَ» حرف عطف یا آغاز جملهٔ تازه؛ «الله» اسم جلاله، مبتدا و مرفوع از نظر جایگاه نحوی؛ معنا: و الله.
  • يَعْلَمُ: ریشه: ع ل م؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن «الله» است؛ معنا: می‌داند، آگاه است.
  • مَا: اسم موصول، مبنی؛ در جایگاه مفعول‌به برای «يَعْلَمُ»؛ معنا: آنچه، هرچه.
  • فِي: حرف جر؛ معنا: در.
  • السَّمَاوَاتِ: ریشه: س م و؛ اسم جمع مؤنث سالم، مجرور به «فِي»؛ مفرد آن «سَماء» است؛ معنا: آسمان‌ها.
  • وَمَا: «وَ» حرف عطف؛ «مَا» اسم موصول، مبنی؛ عطف بر «مَا»ی پیشین؛ معنا: و آنچه.
  • فِي: حرف جر؛ معنا: در.
  • الْأَرْضِ: ریشه: أ ر ض؛ اسم مفرد مؤنث، مجرور به «فِي»؛ معنا: زمین.

وَالله بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

و الله به هر چیزی داناست.

  • وَالله: «وَ» حرف عطف یا آغاز جملهٔ تازه؛ «الله» اسم جلاله، مبتدا و مرفوع از نظر جایگاه نحوی؛ معنا: و الله.
  • بِكُلِّ: «بِـ» حرف جر؛ «كُلِّ» اسم مجرور و مضاف؛ معنا: به هر، به همهٔ.
  • شَيْءٍ: ریشه: ش ي ء؛ اسم مفرد، مضاف‌الیه و مجرور؛ معنا: چیز، هر چیز، موجود.
  • عَلِيمٌ: ریشه: ع ل م؛ صفت مشبهه بر وزن «فَعِيل»، خبر برای «الله» و مرفوع؛ معنا: بسیار دانا، کاملاً آگاه، دانا.
Nach oben scrollen