048-010-110-فتح

« Back to Glossary Index
به یقین کسانی که با تو بیعت فداکاری میکنند، گوئی با الله بیعت میکنند و دست الله بالای دستهای ایشانست، پس هر کس بیعت خود را شکست، این بیعت شکستن بر ضرر خودش خواهد بود و کسی که به عهد خود با الله كاملا وفا کرد، الله مزد بس بزرگی به او خواهد داد (از این مطالب پیداست که هر زمان پیغمبر اسلام می خواست بسوی جنگی بزرگ با لشگریانش حرکت کند، برای اینکه افراد مسلمانان تعهد بسپارند که با از خود گذشتگی و فداکاری دستورات جنگی او را انجام می دهند، با آنان بیعت میکرد یعنی آنان دست بیعت خود را در دست پیغمبر اسلام میگذاشتند و اطاعت کامل خود را اظهار میکردند، تا با قدرت بیشتری جنگ نمایند و تعهد اخلاقی خود را بیشتر در نظر داشته باشند و قطعی است، آنانکه حاضر شدند با پیغمبر اسلام برای رفتن به مکه برای حج و در صورت برخورد به مانع با دشمن بجنگند، با پیغمبر اسلام بر این کار بیعت نیز کردند و ممکن است بعضی از آنان در میان راه از ترس خطر بیعت خود را شکسته و فرار کرده باشند، در این صورت پیغمبر اسلام و سران لشگر اسلام آنان را آزاد میگذاشت که بروند) (۱۰)
إِنَّ الَّذينَ يُبايِعونَكَ إِنَّما يُبايِعونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوقَ أَيديهِم ۚ فَمَن نَكَثَ فَإِنَّما يَنكُثُ عَلىٰ نَفسِهِ ۖ وَمَن أَوفىٰ بِما عاهَدَ عَلَيهُ اللَّهَ فَسَيُؤتيهِ أَجرًا عَظيمًا

به‌راستی کسان که با تو بیعت می‌کنند، در حقیقت با خدا بیعت‌کنند؛ دستِ خدا بالای دست‌های آنان است. پس هر کس پیمان‌شکنی کند، تنها زیان خود پیمان‌شکنی کرده است؛ و هر کس به آنچه با خدا بر آن پیمان بسته وفا کند به‌زودی خدا پاداشی بزرگ به او خواهد داد.


إِنَّ الَّذينَ يُبايِعونَكَ إِنَّما يُبايِعونَ اللَّهَ

کسانی که با تو بیعت می‌کنند، در حقیقت با خدا بیعت می‌کنند.

شرح واژه‌ها:

  • إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ برای تأکید بر جملهٔ اسمی.
  • الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر؛ در محل اسم «إنّ».
  • يُبايِعونَكَ: فعل مضارع مرفوع با ثبوت نون؛ از ریشهٔ «ب ي ع»؛ باب مفاعله؛ به‌معنای بیعت می‌کنند؛ «کَ» ضمیر متصل مفعول‌به، خطاب به پیامبر.
«بیعت» از نظر ریشه با بیع به معنای خرید و فروش مرتبط است، اما در فارسی امروز وقتی می‌گوییم «بیعت»، معمولاً منظور معامله مالی نیست؛ بلکه منظور پیمان وفاداری، اطاعت یا پذیرش رهبری است.
  • إِنَّما: ادات حصر؛ دلالت بر انحصار معنا.
  • يُبايِعونَ: فعل مضارع مرفوع؛ از همان ریشه؛ فاعل آن ضمیر «هم».
  • اللَّهَ: اسم جلاله؛ مفعول‌به منصوب؛ بیانگر این‌که بیعت حقیقی با خداست.

يَدُ اللَّهِ فَوقَ أَيديهِم

دستِ خدا بالای دست‌های آنان است.

شرح واژه‌ها:

  • يَدُ: اسم مفرد؛ مرفوع به‌عنوان مبتدا؛ از ریشهٔ «ي د ي»؛ در این‌جا کنایه از قدرت، حمایت و تأیید.
  • اللَّهِ: مضاف‌الیه مجرور.
  • فَوقَ: ظرف مکان منصوب؛ به‌معنای بالا، برتر.
  • أَيديهِم: جمع «يَد»؛ مضاف و «هم» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ اشاره به دست‌های بیعت‌کنندگان.

فَمَن نَكَثَ فَإِنَّما يَنكُثُ عَلىٰ نَفسِهِ

پس هر کس پیمان را بشکند، تنها به زیان خود پیمان شکسته است.

شرح واژه‌ها:

  • فَ: حرف تفریع؛ بیان نتیجه.
  • مَن: اسم شرط جازم.
  • نَكَثَ: فعل ماضی؛ از ریشهٔ «ن ك ث»؛ به‌معنای گسستن و شکستن پیمان.
  • فَإِنَّما: فاء نتیجه + ادات حصر.
  • يَنكُثُ: فعل مضارع مرفوع؛ همان ریشه؛ استمرار یا تحقق معنا.
  • عَلىٰ: حرف جر.
  • نَفسِهِ: اسم مجرور؛ «ه» ضمیر متصل؛ بیانگر بازگشت زیان به خود شخص.

وَمَن أَوفىٰ بِما عاهَدَ عَلَيهُ اللَّهَ فَسَيُؤتيهِ أَجرًا عَظيمًا

و هر کس به آنچه با خدا پیمان بسته وفا کند، خدا به‌زودی پاداشی بزرگ به او می‌دهد.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • مَن: اسم شرط.
  • أَوفىٰ: فعل ماضی؛ از ریشهٔ «و ف ي»؛ به‌معنای وفا کردن و کامل انجام دادن.
  • بِما: «بِ» حرف جر + «ما» اسم موصول؛ به آنچه.
  • عاهَدَ: فعل ماضی؛ از ریشهٔ «ع ه د»؛ باب مفاعله؛ پیمان بست.
  • عَلَيهُ: حرف جر + ضمیر؛ دلالت بر التزام و تعهد.
  • اللَّهَ: اسم جلاله؛ مفعول‌به برای «عاهَدَ».
  • فَسَيُؤتيهِ: فاء نتیجه + «سَ» برای آیندهٔ نزدیک + فعل مضارع؛ از ریشهٔ «أ ت ي»؛ «ه» ضمیر مفعول.
  • أَجرًا: اسم منصوب؛ مفعول‌به؛ پاداش.
  • عَظيمًا: صفت منصوب؛ بزرگ و بسیار.
Nach oben scrollen