038-075-040-ص

« Back to Glossary Index
پروردگارت گفت، ای ابلیس چه تو را مانع شد، که آنچه من با دو دستم آفریدم را، سجده نکنی (خالق عالم در کارهای خود دو دست دارد، یکی دستِ قدرتهای طبیعی او، و یکی دستِ قدرتِ کنترل کننده و معجزه آسا، و ظاهراً خارق العاده و غیر طبیعی و از عبارات بالا معلوم است که ساختمانِ بدن انسان، از دستِ طبیعی خالق عالم بوده و حلول دادنِ روح در بدن او، بوسیله دست، استثنائی الله بوده) آیا بزرگی جستی و یا حقیقتاً از برتران بودی؟ (این سخنان، زبانِ حال الله و جواب آنها بوسیله ملكها و هم ابلیس، زبانِ حال آنهاست، و خالق عالم از این گفتگوها میخواهد در قرآن، موجوداتِ مختلفی را که در جهان است، از نظر اختلاف خلقت و اختلاف کارشان و خاصیتشان، تقسیم بندی نماید و اینها پایه علوم طبیعی قرآن است) (۷۵)
قالَ يا إِبليسُ ما مَنَعَكَ أَن تَسجُدَ لِما خَلَقتُ بِيَدَيَّ ۖ أَستَكبَرتَ أَم كُنتَ مِنَ العالينَ

فرمود: «ای ابلیس، چه چیز تو را بازداشت که برای آنچه با دو دستِ خویش آفریدم سجده کنی؟ آیا تکبّر ورزیدی، یا از برتری‌جویان بودی؟»

قالَ يا إِبليسُ

فرمود: «ای ابلیس»

قالَ
ریشه: «ق و ل»؛ فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ به معنای گفت، فرمود. فاعل آن در این آیه الله است.

يا
حرف ندا؛ برای صدا زدن و خطاب‌کردن به کار می‌رود؛ به معنای «ای».

إِبليسُ
نام خاص؛ منادا و مبنی بر ضمه در محل نصب؛ نام شیطان، و در اینجا مخاطَبِ الله است.


ما مَنَعَكَ أَن تَسجُدَ لِما خَلَقتُ بِيَدَيَّ

چه چیز تو را بازداشت که برای آنچه با دو دستِ خویش آفریدم سجده کنی؟

ما
اسم استفهام؛ در محل رفع مبتدا؛ به معنای «چه چیز؟».

مَنَعَكَ
ریشه: «م ن ع»؛ فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، همراه با ضمیر «كَ»؛ «مَنَعَ» یعنی بازداشت، جلوگیری کرد؛ «كَ» ضمیر متصل در محل نصب مفعول‌به، به معنای «تو را».

أَن
حرف مصدری و نصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند و با آن مصدر می‌سازد؛ در اینجا: «این‌که سجده کنی».

تَسجُدَ
ریشه: «س ج د»؛ فعل مضارع منصوب به «أَن»، مفرد مذکر مخاطب؛ به معنای «سجده کنی».

لِما
از «لِ» و «ما» تشکیل شده است؛ «لِ» حرف جر، به معنای «برایِ»؛ «ما» اسم موصول، به معنای «آنچه»؛ مجموعاً: «برای آنچه».

خَلَقتُ
ریشه: «خ ل ق»؛ فعل ماضی، متکلم وحده؛ به معنای «آفریدم». «تُ» ضمیر متصل در محل رفع فاعل، به معنای «من».

بِيَدَيَّ
از «بِ» و «يَدَيَّ» تشکیل شده است؛ «بِ» حرف جر، به معنای «با»؛ «يَدَيَّ» مثنای «يَد» به معنای دست، مجرور به حرف جر و مضاف است؛ «یاء» ضمیر متصل در محل جر مضاف‌الیه، به معنای «دو دستِ من». این تعبیر در متن آیه آمده است و معنا و چگونگی آن به الله واگذار می‌شود.


أَستَكبَرتَ أَم كُنتَ مِنَ العالينَ

آیا تکبّر ورزیدی، یا از برتری‌جویان بودی؟

أَ
همزهٔ استفهام؛ برای پرسش و بازخواست آمده است؛ به معنای «آیا».

استَكبَرتَ
ریشه: «ك ب ر»؛ فعل ماضی، مفرد مذکر مخاطب؛ از باب استفعال؛ به معنای «تکبّر ورزیدی»، «خود را بزرگ گرفتی». «تَ» ضمیر متصل در محل رفع فاعل، به معنای «تو».

أَم
حرف عطف؛ در پرسش برای آوردن گزینهٔ دیگر به کار می‌رود؛ به معنای «یا».

كُنتَ
ریشه: «ك و ن»؛ فعل ماضی ناقص، مفرد مذکر مخاطب؛ به معنای «بودی». «تَ» ضمیر متصل در محل رفع، اسم «كان» است.

مِنَ
حرف جر؛ به معنای «از».

العالينَ
ریشه: «ع ل و»؛ جمع مذکر سالمِ «عالي»؛ مجرور به «مِن» و نشانهٔ جر آن «یاء» است؛ به معنای «بلندمرتبه‌ها»، «برتری‌جویان» یا «کسانی که خود را برتر می‌دانند».

Nach oben scrollen