036-041-043-يس

« Back to Glossary Index
و دلیلی دیگر بر طبیعی بودنِ زندگی دوباره مردم در آخرت و لزوم راهنمائی ما بوسیله پیغمبران، این است که ما بوسیله راهنمائی خود از طریق وحی، به نوح پیغمبر گفتیم که نسلی از بشر را در آن کشتی پر شده سوار کند (41)
وَآيَةٌ لَهُم أَنّا حَمَلنا ذُرِّيَّتَهُم فِي الفُلكِ المَشحونِ

و نشانه‌ای برای آنان این است که ما نسل آنان را در کشتیِ پُرْبار حمل کردیم.

وَآيَةٌ لَهُم

و نشانه‌ای برای آنان است.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف.
گرامر: حرف پیونددهنده و برای مرتبط کردن این جمله با مطالب پیشین.
معنا: و.

آيَةٌ
ریشه: «أ ي ي»؛ اسم.
گرامر: مبتدا، مرفوع، و نشانهٔ رفع آن ضمّهٔ آشکار در پایان واژه است.
معنا: نشانه، علامت، دلیل، معجزه.

لَهُم
ریشه: ندارد؛ ترکیب حرف جر و ضمیر.
گرامر: «لِ» حرف جر و «هُم» ضمیر متصل، در جایگاه اسم مجرور؛ جارومجرور و وابسته به «آيَةٌ».
معنا: برای آنان، متعلق به آنان.


أَنّا حَمَلنا ذُرِّيَّتَهُم فِي الفُلكِ المَشحونِ

اینکه ما نسل آنان را در کشتیِ پُرْبار حمل کردیم.

أَنّا
ریشه: ندارد؛ ترکیب «أَنَّ» و «نا».
گرامر: «أَنَّ» حرف تأکید و نصب؛ «نا» ضمیر متصل، اسم «أَنَّ» و منصوب.
معنا: اینکه ما، به‌راستی ما.

حَمَلنا
ریشه: «ح م ل»؛ فعل.
گرامر: فعل ماضی؛ «نا» ضمیر متصل و فاعل، مبنی بر سکون در محل رفع.
معنا: حمل کردیم، برداشتیم، جابه‌جا کردیم.

ذُرِّيَّتَهُم
ریشه: دربارهٔ ریشهٔ آن دیدگاه‌های لغوی گوناگونی وجود دارد؛ اسم.
گرامر: مفعول‌به و منصوب؛ «هُم» ضمیر متصل و مضاف‌إلیه.
معنا: نسل آنان، فرزندان آنان، تبار آنان.

فِي
ریشه: ندارد؛ حرف جر.
گرامر: حرف جر.
معنا: در، داخلِ.

الفُلكِ
ریشه: «ف ل ك»؛ اسم.
گرامر: اسم مجرور به‌وسیلهٔ «فِي» و نشانهٔ جر آن کسره است؛ «ال» حرف تعریف.
معنا: کشتی، کشتی بزرگ، ناو.

المَشحونِ
ریشه: «ش ح ن»؛ اسم مفعول.
گرامر: صفت برای «الفُلك» و مجرور؛ نشانهٔ جر آن کسره است.
معنا: پُرشده، انباشته، پُربار، سرشار از سرنشین یا بار.

Nach oben scrollen