035-018-046-فاطر

« Back to Glossary Index
و هیچکس که خود باری دارد، بار دیگری را بر نخواهد داشت و در آخرت اگر زیر بار مانده ای، کسی را برای کم کردن بار خود بخواند، کسی چیزی از بار او را بر نمی دارد. اگر چه قوم و خویشش باشد و تو فقط کسانی را اعلام خطر خواهی نمود که از پروردگار خود که در پنهان است میترسند و آن نماز مقرره را بر پا میدارند (نه نمازی که روی فتواهای این و آن و روایاتی ساختگی هر دسته از مسلمین بر خلاف قرآن روشی را برای خود در نماز انتخاب کنند) و هر کس به پاکی خود میپردازد به نفع خودش خود را پاک میکند و باز گشت بسوى الله خواهد بود (۱۸)
وَلا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ أُخرىٰ ۚ وَإِن تَدعُ مُثقَلَةٌ إِلىٰ حِملِها لا يُحمَل مِنهُ شَيءٌ وَلَو كانَ ذا قُربىٰ ۗ إِنَّما تُنذِرُ الَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُم بِالغَيبِ وَأَقامُوا الصَّلاةَ ۚ وَمَن تَزَكّىٰ فَإِنَّما يَتَزَكّىٰ لِنَفسِهِ ۚ وَإِلَى اللَّهِ المَصيرُ

هیچ باربرداری بار گناه دیگری را برنمی‌دارد؛ و اگر بار سنگینی، دیگری را برای برداشتن بار خود فراخوانَد، چیزی از آن بار برداشته نمی‌شود، هرچند خویشاوند نزدیک باشد. تو فقط کسانی را بیم می‌دهی که در نهان از پروردگارشان می‌ترسند و نماز را برپا می‌دارند؛ و هر کس پاکی گزیند، تنها برای خود پاکی می‌گزیند؛ و بازگشت به سوی الله است.

وَلا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ أُخرىٰ

هیچ باربرداری بار گناه دیگری را برنمی‌دارد.

وَلا
ریشه: ـ؛ ساختار: «وَ» حرف عطف یا استیناف، «لا» حرف نفی؛ معنا: و نه، و نمی‌کند.

تَزِرُ
ریشه: و ـ ز ـ ر؛ ساختار: فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مؤنث، از باب «وَزَرَ»؛ معنا: برمی‌دارد، حمل می‌کند.

وازِرَةٌ
ریشه: و ـ ز ـ ر؛ ساختار: اسم فاعل مؤنث از «وَزَرَ»، نکره و مرفوع؛ معنا: باربردار، گناه‌بردار، کسی که باری بر دوش دارد.

وِزرَ
ریشه: و ـ ز ـ ر؛ ساختار: اسم، منصوب به‌عنوان مفعولٌ‌به؛ معنا: بار سنگین، بار گناه.

أُخرىٰ
ریشه: أ ـ خ ـ ر؛ ساختار: صفت مؤنث، مفرد و مجرور؛ معنا: دیگری، شخص دیگر.


وَإِن تَدعُ مُثقَلَةٌ إِلىٰ حِملِها

و اگر بار سنگینی، دیگری را برای برداشتن بار خود فراخوانَد،

وَإِن
ریشه: ـ؛ ساختار: «وَ» حرف عطف، «إِن» حرف شرط؛ معنا: و اگر.

تَدعُ
ریشه: د ـ ع ـ و؛ ساختار: فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مؤنث، مجزوم به‌سبب «إِن»؛ معنا: فرا می‌خوانَد، دعوت می‌کند.

مُثقَلَةٌ
ریشه: ث ـ ق ـ ل؛ ساختار: اسم مفعول مؤنث از «أثقلَ»، نکره و مرفوع؛ معنا: سنگین‌شده، کسی که باری سنگین بر دوش دارد.

إِلىٰ
ریشه: ـ؛ ساختار: حرف جر؛ معنا: به سوی، برای.

حِملِها
ریشه: ح ـ م ـ ل؛ ساختار: «حِمل» اسم مجرور، و «ها» ضمیر پیوستهٔ مؤنث؛ معنا: بارِ آن، بارِ او.


لا يُحمَل مِنهُ شَيءٌ

چیزی از آن بار برداشته نمی‌شود،

لا
ریشه: ـ؛ ساختار: حرف نفی؛ معنا: نه، نمی‌شود.

يُحمَل
ریشه: ح ـ م ـ ل؛ ساختار: فعل مضارع مجهول، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنا: حمل می‌شود، برداشته می‌شود.

مِنهُ
ریشه: ـ؛ ساختار: «مِن» حرف جر و «هُ» ضمیر پیوسته؛ معنا: از آن، از او.

شَيءٌ
ریشه: ش ـ ي ـ ء؛ ساختار: اسم نکره و مرفوع، نائب فاعل؛ معنا: چیزی.


وَلَو كانَ ذا قُربىٰ

هرچند خویشاوند نزدیک باشد.

وَلَو
ریشه: ـ؛ ساختار: «وَ» حرف عطف و «لَو» حرف شرط؛ معنا: و اگرچه، هرچند.

كانَ
ریشه: ك ـ و ـ ن؛ ساختار: فعل ماضی ناقص؛ معنا: باشد، وجود داشته باشد.

ذا
ریشه: ذ ـ و؛ ساختار: اسم به‌معنای صاحب، در جایگاه خبر «كان»؛ معنا: دارای، صاحب.

قُربىٰ
ریشه: ق ـ ر ـ ب؛ ساختار: اسم، مصدر یا اسم به‌معنای خویشاوندی؛ معنا: خویشاوندی، خویشاوند نزدیک.


إِنَّما تُنذِرُ الَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُم بِالغَيبِ

تو فقط کسانی را بیم می‌دهی که در نهان از پروردگارشان می‌ترسند،

إِنَّما
ریشه: ـ؛ ساختار: «إِنَّ» و «ما»ی کافّه، ابزار حصر؛ معنا: فقط، تنها.

تُنذِرُ
ریشه: ن ـ ذ ـ ر؛ ساختار: فعل مضارع، دوم‌شخص مفرد؛ معنا: بیم می‌دهی، هشدار می‌دهی.

الَّذينَ
ریشه: ـ؛ ساختار: اسم موصول جمع مذکر؛ معنا: کسانی که.

يَخشَونَ
ریشه: خ ـ ش ـ ي؛ ساختار: فعل مضارع، سوم‌شخص جمع مذکر، مرفوع با ثبوت نون؛ معنا: می‌ترسند، بیم دارند.

رَبَّهُم
ریشه: ر ـ ب ـ ب؛ ساختار: «رَبّ» مفعولٌ‌به منصوب و «هُم» ضمیر پیوسته؛ معنا: پروردگارشان.

بِالغَيبِ
ریشه: غ ـ ي ـ ب؛ ساختار: «بِ» حرف جر و «الغَيب» اسم مجرور؛ معنا: در نهان، در غیاب از دیدگان، بدون دیدن.


وَأَقامُوا الصَّلاةَ

و نماز را برپا می‌دارند؛

وَأَقامُوا
ریشه: ق ـ و ـ م؛ ساختار: «وَ» حرف عطف و فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر از باب إفعال؛ معنا: و برپا داشتند، و برپا می‌دارند.

الصَّلاةَ
ریشه: ص ـ ل ـ و؛ ساختار: اسم معرفه و منصوب، مفعولٌ‌به؛ معنا: نماز.


وَمَن تَزَكّىٰ

و هر کس پاکی گزیند،

وَمَن
ریشه: ـ؛ ساختار: «وَ» حرف عطف و «مَن» اسم شرط؛ معنا: و هر کس.

تَزَكّىٰ
ریشه: ز ـ ك ـ و؛ ساختار: فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر از باب تفعّل؛ معنا: پاک شد، خود را پاکیزه کرد، پاکی گزید.


فَإِنَّما يَتَزَكّىٰ لِنَفسِهِ

تنها برای خود پاکی می‌گزیند؛

فَإِنَّما
ریشه: ـ؛ ساختار: «فَ» حرف نتیجه و «إِنَّما» ابزار حصر؛ معنا: پس تنها، بنابراین فقط.

يَتَزَكّىٰ
ریشه: ز ـ ك ـ و؛ ساختار: فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر از باب تفعّل؛ معنا: پاک می‌شود، خود را پاکیزه می‌کند.

لِنَفسِهِ
ریشه: ن ـ ف ـ س؛ ساختار: «لِ» حرف جر، «نَفس» اسم مجرور و «هِ» ضمیر پیوسته؛ معنا: برای خودش، به سود خودش.


وَإِلَى اللَّهِ المَصيرُ

و بازگشت به سوی الله است.

وَإِلَى
ریشه: ـ؛ ساختار: «وَ» حرف عطف و «إِلَى» حرف جر؛ معنا: و به سوی.

اللَّهِ
ریشه: ـ؛ ساختار: اسم خاص و مجرور به‌سبب «إِلَى»؛ معنا: الله.

المَصيرُ
ریشه: ص ـ ي ـ ر؛ ساختار: اسم مکان یا مصدر میمی، معرفه و مرفوع؛ معنا: بازگشت، سرانجام، جای بازگشت.

Nach oben scrollen