| به يقين آن شیطنت کار دشمنی است مخصوص برای شما (شیطان یا اهریمن اسم جنس است برای تمام شیطنت کاران انسی و جنی که مانند آدمها که از آدم اول سرچشمه گرفته اند از شیطنت کار اول که ابلیس باشد و سر سلسله جنها بود سرچشمه میگیرد ) پس شما نیز او را به دشمنی گیرید و او طرفداران خود را دعوت میکند که از یاران آن آتش سوزان شوند (6) |
| إِنَّ الشَّيطانَ لَكُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذوهُ عَدُوًّا ۚ إِنَّما يَدعو حِزبَهُ لِيَكونوا مِن أَصحابِ السَّعيرِ همانا شیطان دشمن شماست؛ پس او را دشمن بگیرید. او فقط گروه خود را فرامیخواند تا از یاران آتش فروزان باشند. إِنَّ الشَّيطانَ لَكُم عَدُوٌّهمانا شیطان دشمن شماست. إِنَّ: از حروف مشبّه بالفعل؛ برای تأکید به کار میرود و اسم خود را منصوب و خبر خود را مرفوع میکند؛ معنی: همانا، بهراستی. الشَّيطانَ: ریشهٔ «شطن»؛ اسم «إنَّ» و منصوب؛ معنی: شیطان، موجود سرکش و دورشده از رحمت الله. لَكُم: «لِـ» حرف جرّ، و «کُم» ضمیر پیوستهٔ مخاطب جمع؛ جار و مجرور و در جایگاه خبر مقدّم؛ معنی: برای شما، نسبت به شما. عَدُوٌّ: ریشهٔ «عدو»؛ خبر «إنَّ» و مرفوع؛ بر وزن «فَعُول» و برای مفرد و جمع به کار میرود؛ معنی: دشمن. فَاتَّخِذوهُ عَدُوًّاپس او را دشمن بگیرید. فَـ: حرف عطف یا نتیجه؛ معنی: پس، بنابراین. اتَّخِذوا: ریشهٔ «أخذ»؛ فعل امر برای مخاطب جمع، از باب افتعال؛ «واو» نشانهٔ رفع و فاعل؛ معنی: بگیرید، انتخاب کنید. هُ: ضمیر پیوستهٔ غایب مفرد مذکر؛ مفعولبه؛ معنی: او را. عَدُوًّا: ریشهٔ «عدو»؛ مفعولبه دوم برای «اتَّخِذوا» و منصوب؛ معنی: دشمن. إِنَّما يَدعو حِزبَهُاو فقط گروه خود را فرامیخواند. إِنَّما: مرکب از «إنَّ» و «ما»ی کافّه؛ ادات حصر و محدودسازی؛ معنی: فقط، تنها، جز این نیست که. يَدعو: ریشهٔ «دعو»؛ فعل مضارع، سومشخص مفرد مذکر؛ مرفوع با ضمهٔ مقدّر بر واو؛ معنی: فرامیخواند، دعوت میکند. حِزبَهُ: «حِزب» ریشهٔ «حزب» و به معنی گروه و دسته؛ مفعولبه و منصوب؛ «هُ» ضمیر پیوسته و مضافالیه؛ معنی: گروه خود را. لِيَكونوا مِن أَصحابِ السَّعيرِتا از یاران آتش فروزان باشند. لِـ: لام تعلیل؛ حرف جرّ و ناصب فعل مضارع؛ معنی: تا، برای اینکه. يَكونوا: ریشهٔ «کون»؛ فعل مضارع ناقص منصوب به لام تعلیل؛ «واو» اسم آن و «الف» پس از واو، الف فارقه؛ معنی: باشند. مِن: حرف جرّ و تبعیض یا بیان؛ معنی: از، در شمارِ. أَصحابِ: جمع «صاحب»، ریشهٔ «صحب»؛ اسم مجرور به «مِن» و مضاف؛ معنی: یاران، همراهان. السَّعيرِ: ریشهٔ «سعر»؛ اسم مجرور و مضافالیه؛ معنی: آتش فروزان و شعلهور. |
035-006-046-فاطر
« Back to Glossary Index
