034-047-045-سبأ

« Back to Glossary Index
بگو، اگر من از شما مزدی خواستم، آنرا برای خود نگه دارید و مزد من فقط بر الله است و او بر هر چیزی گواه میباشد (با اینکه در قرآن مجید، دهها آیه است که پیغمبران مزدی از کسی نخواسته اند، وای بر کسانیکه میگویند، پیغمبر اسلام به مردم مکه گفته است، مزد نبوت من اینست که شما به بستگان من دوستی و محبت نشان بدهید و آنان بدون آنکه به متن قرآن مجید توجهی داشته باشند و یا اقلا، نمازی صحیح بخوانند تا از معنای آن انواع شرکها را بفهمند، انتظار پارتی بازی از آنان را دارند، در صورتی که الله بهترین گواه بر کفران ایشان است) (47)
قُل ما سَأَلتُكُم مِن أَجرٍ فَهُوَ لَكُم ۖ إِن أَجرِيَ إِلّا عَلَى اللَّهِ ۖ وَهُوَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ

بگو: هر مزدی که از شما خواسته‌ام، برای خودتان است؛ مزد من فقط بر عهدهٔ الله است، و او بر هر چیزی گواه است.

قُل ما سَأَلتُكُم مِن أَجرٍ فَهُوَ لَكُم

بگو: هر مزدی که از شما خواسته‌ام، برای خودتان است.

قُل
ریشه: ق‌و‌ل؛ فعل امر، دوم‌شخص مفرد مذکر، از «قالَ»؛ معنی: بگو.

ما
ریشه: ندارد؛ اسم موصول یا حرف؛ در اینجا اسم موصول به معنی «آنچه» یا «هرچه»؛ معنی: آنچه، هرچه.

سَأَلتُكُم
ریشه: س‌أ‌ل؛ فعل ماضی؛ «سَأَلتُ» یعنی «خواستم» و «کُم» ضمیر پیوستهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، در جایگاه مفعول؛ معنی: از شما خواستم.

مِن
ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ معنی: از.

أَجرٍ
ریشه: أ‌ج‌ر؛ اسم، نکره و مجرور به «مِن»؛ معنی: مزد، پاداش، اجرت.

فَهُوَ
ریشه: ندارد؛ «فَ» حرف نتیجه و «هُوَ» ضمیر منفصل سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنی: پس آن، پس آن برای خود او.

لَكُم
ریشه: ندارد؛ «لِـ» حرف جر و «کُم» ضمیر پیوستهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ معنی: برای شما، متعلق به شما.


إِن أَجرِيَ إِلّا عَلَى اللَّهِ

مزد من فقط بر عهدهٔ الله است.

إِن
ریشه: ندارد؛ حرف نفی، به معنی «نیست»؛ معنی: نیست، نمی‌باشد.

أَجرِيَ
ریشه: أ‌ج‌ر؛ اسم «أجر» همراه با «ی» ضمیر متکلم وحده؛ «ی» در پایان برای هماهنگی آوایی نیز آمده است؛ معنی: مزد من، پاداش من.

إِلّا
ریشه: ندارد؛ ابزار حصر و استثنا؛ معنی: مگر، جز، فقط.

عَلَى
ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ معنی: بر، بر عهدهٔ.

اللَّهِ
ریشه: در کاربرد دینی، نام خاص ذات یگانهٔ پروردگار؛ اسم خاص و مجرور به «عَلَى»؛ معنی: الله.


وَهُوَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ

و او بر هر چیزی گواه است.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف؛ معنی: و.

هُوَ
ریشه: ندارد؛ ضمیر منفصل سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنی: او.

عَلىٰ
ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ معنی: بر، نسبت به.

كُلِّ
ریشه: ندارد؛ اسم به معنی فراگیری و شمول، مجرور به «عَلَى» و مضاف؛ معنی: هر، همهٔ.

شَيءٍ
ریشه: ش‌ی‌ء؛ اسم، مجرور و مضاف‌إلیه برای «کُلّ»؛ معنی: چیز، هر موجود یا امر.

شَهيدٌ
ریشه: ش‌ه‌د؛ صفت مشبهه یا اسم فاعل، مرفوع به‌عنوان خبر؛ معنی: گواه، شاهد، آگاهِ حاضر.

Nach oben scrollen