034-043-045-سبأ

« Back to Glossary Index
و هنگامی که بر ایشان نشانه های روشن و واضح کننده ی ما خوانده شود، گویند، این نیست مگر مردی که میخواهد شما را، از آنچه پدران شما، خود را بنده آنها معرفی میکردند، باز دارد و نیز میگویند، سخنان این شخص جز دروغی نمی باشد که آن را به الله بسته، و تمام کسانی که کفران کردند، وقتی آن راهنمائی حق برای ایشان آمد، درباره آن گفتند، این نیست مگر ظاهر سازی ای آشکار (43)
وَإِذا تُتلىٰ عَلَيهِم آياتُنا بَيِّناتٍ قالوا ما هٰذا إِلّا رَجُلٌ يُريدُ أَن يَصُدَّكُم عَمّا كانَ يَعبُدُ آباؤُكُم وَقالوا ما هٰذا إِلّا إِفكٌ مُفتَرًى ۚ وَقالَ الَّذينَ كَفَروا لِلحَقِّ لَمّا جاءَهُم إِن هٰذا إِلّا سِحرٌ مُبينٌ

و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده می‌شود، می‌گویند: «این جز مردی نیست که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند بازدارد.» و می‌گویند: «این جز افترایی ساختگی نیست.» و کسانی که کافر شدند، هنگامی که حق نزد آنان آمد، گفتند: «این جز سحری آشکار نیست.»

وَإِذا تُتلىٰ عَلَيهِم آياتُنا بَيِّناتٍ

و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده می‌شود،

وَإِذا: «و هنگامی که»؛ «واو» حرف عطف، و «إذا» ظرف زمانِ شرطی برای زمان آینده؛ از نظر معنا در اینجا به معنای «هنگامی که» است.
تُتلىٰ: «خوانده می‌شود»؛ فعل مضارع مجهول، سوم‌شخص مفرد مؤنث، از ریشهٔ «ت ل و»؛ به معنای خوانده شدن و تلاوت شدن.
عَلَيهِم: «بر آنان»؛ «على» حرف جر، و «هم» ضمیر پیوستهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ متعلق به «تُتلىٰ».
آياتُنا: «آیات ما»؛ «آيات» جمع «آية»، اسم مرفوع و نائب فاعلِ «تُتلىٰ»؛ «نا» ضمیر پیوستهٔ متکلم مع‌الغیر، به معنای «ما». ریشهٔ «آية» از «أ ي ي» یا بنابر دیدگاه دیگر از «أ و ي» دانسته شده و به معنای نشانه و آیه است.
بَيِّناتٍ: «روشن»؛ صفت جمع مؤنث سالم برای «آيات»، منصوب؛ از ریشهٔ «ب ي ن»، به معنای آشکار، روشن و روشنگر.


قالوا ما هٰذا إِلّا رَجُلٌ يُريدُ أَن يَصُدَّكُم عَمّا كانَ يَعبُدُ آباؤُكُم

گفتند: «این جز مردی نیست که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند بازدارد.»

قالوا: «گفتند»؛ فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر، از ریشهٔ «ق و ل».
ما: «نیست»؛ در اینجا حرف نفی است.
هٰذا: «این»؛ اسم اشارهٔ مفرد مذکر، در جایگاه مبتدا.
إِلّا: «جز، مگر»؛ حرف حصر و استثناء؛ ساختار «ما … إلا» برای نفی و حصر است.
رَجُلٌ: «مردی»؛ اسم مفرد مذکر، مرفوع و خبرِ «هذا». از ریشهٔ «ر ج ل»، به معنای مرد و انسان مذکر.
يُريدُ: «می‌خواهد»؛ فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «ر و د»؛ به معنای خواستن و اراده کردن.
أَن: «که»؛ حرف مصدری و ناصب؛ فعل پس از خود را منصوب می‌کند.
يَصُدَّكُم: «شما را بازدارد»؛ فعل مضارع منصوب به «أن»، سوم‌شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «ص د د»؛ «کم» مفعول‌به، به معنای شما؛ «صدّ» یعنی بازداشتن و مانع شدن.
عَمّا: «از آنچه»؛ ترکیب «عن» حرف جر و «ما» اسم موصول یا موصول عام؛ به معنای «از چیزی که».
كانَ: «بودند»؛ فعل ناقص ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «ك و ن»؛ در اینجا برای بیان استمرار در گذشته آمده است.
يَعبُدُ: «می‌پرستید»؛ فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «ع ب د»؛ به معنای پرستیدن و بندگی کردن.
آباؤُكُم: «پدرانتان»؛ «آباء» جمع «أب»، فاعلِ «يعبد» و مرفوع؛ «کم» ضمیر پیوسته به معنای شما؛ در معنا، «پدرانتان» یعنی نیاکانتان.


وَقالوا ما هٰذا إِلّا إِفكٌ مُفتَرًى

و گفتند: «این جز افترایی ساختگی نیست.»

وَقالوا: «و گفتند»؛ «واو» حرف عطف و «قالوا» فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر، از ریشهٔ «ق و ل».
ما: «نیست»؛ حرف نفی.
هٰذا: «این»؛ اسم اشارهٔ مفرد مذکر، مبتدا.
إِلّا: «جز، مگر»؛ حرف حصر و استثناء.
إِفكٌ: «افتراء، دروغ ساختگی»؛ اسم مرفوع و خبر؛ از ریشهٔ «أ ف ك»، به معنای برگرداندن از حقیقت و دروغ بزرگ.
مُفتَرًى: «ساختگی، برساخته‌شده»؛ اسم مفعول از ریشهٔ «ف ر ي»، صفت برای «إفك» و مرفوع؛ به معنای چیزی که به دروغ ساخته و پرداخته شده است.


وَقالَ الَّذينَ كَفَروا لِلحَقِّ لَمّا جاءَهُم

و کسانی که کافر شدند، هنگامی که حق نزد آنان آمد، گفتند:

وَقالَ: «و گفت»؛ «واو» حرف عطف و «قال» فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «ق و ل».
الَّذينَ: «کسانی که»؛ اسم موصول جمع مذکر، فاعلِ «قال».
كَفَروا: «کافر شدند»؛ فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر، از ریشهٔ «ك ف ر»؛ به معنای پوشاندن و انکار کردن؛ در اینجا یعنی حق را انکار کردند.
لِلحَقِّ: «دربارهٔ حق، در برابر حق»؛ «لام» حرف جر و «الحق» اسم مجرور؛ از ریشهٔ «ح ق ق»، به معنای حقیقت و امر ثابت.
لَمّا: «هنگامی که»؛ ظرف زمان متضمن معنای شرط، مرکب از «لم» و «ما»؛ در اینجا زمان وقوع آمدن حق را بیان می‌کند.
جاءَهُم: «نزد آنان آمد»؛ «جاء» فعل ماضی از ریشهٔ «ج ي ء»، به معنای آمدن؛ «هم» ضمیر پیوسته و مفعول غیرمستقیم، به معنای آنان.


إِن هٰذا إِلّا سِحرٌ مُبينٌ

این جز سحری آشکار نیست.

إِن: «نیست»؛ در اینجا «إن» نافیه است، نه «إنَّ» مشبه‌به‌فعل؛ برای نفی آمده است.
هٰذا: «این»؛ اسم اشارهٔ مفرد مذکر، مبتدا.
إِلّا: «جز، مگر»؛ حرف حصر و استثناء.
سِحرٌ: «سحر»؛ اسم مرفوع و خبر؛ از ریشهٔ «س ح ر»، به معنای کاری فریبنده یا سحرآمیز.
مُبينٌ: «آشکار»؛ صفت مرفوع برای «سحر»؛ اسم فاعل از ریشهٔ «ب ي ن»، به معنای روشن و آشکارکننده.

Nach oben scrollen