| آنان خواهند گفت، تو از آن عقایدی که اینان نسبت به شریک بودن ما در بندگی و صاحب اختیاری تو، ابراز میداشتند پاکی، و دوست ما توئی نه ایشان و حقیقت این است که اینان به اسم ما، از آن جن ها، اطاعت بنده وار میکردند و بیشتر اینان به ایشان مؤمن بودند(ملک یعنی فرستاده و ماموری که مطيع و موردِ تملک صاحبِ خود باشد و چون صاحبان مذاهب باطل، اسم پیغمبران و امامان و مقدسین حقیقی را که حقاً مطيع الله و ملک بوده اند، پیش میکشند و به دروغ میگویند، ما از آنها اطاعت می کنیم و حتی گاهی که به ارواح این مقدسین متوسل می شوند، صحنه های غیبی نیز بصورت این مقدسین به چشم ایشان می آید که روی اشارات قرآن، اینها صحنه سازیهای ارواحِ خبیثه و جنّ می باشد که برای خام کردنِ ایشان کمکهائی هم به ایشان می کنند و معجزاتی هم از ایشان دیده میشود، در آخرت از زبان آن مقدسین معلوم خواهد شد که آنان دخالتی نداشته اند، زیرا مثلا حضرت عیسی و موسی و دیگر بزرگانِ ادیان که ملک و مطیع الله هستند، هرگز داد رس کسانی نمی شدند که روی موهوم پرستی بجای آنکه همه چیز را از الله بخواهند، از اسم آنان میخواهند، ولی مردم عوام بواسطه دیدن اینگونه چیزها و تلقينات و روایاتی که از سوء استفاده چیان مذهبی میشنوند، معتقد شده اند، هر کس به هر چه عقیده داشته باشد، از آن چیزهایی می بیند و ایمان به خودی خود خوب است، اگر چه به سنگ و درخت و یا مدعیان باطل، یا زاهد نماها و یا حیله بازانی باشد که با ارواح خبیثه مربوطند و با داشتن قدرتِ مانیتیستی کارهای عجیبی می کنند و برای فریب مردم خود را نماینده ی خالق عالم یا پیغمبرانش و یا امامانش معرفی می کنند) (41) |
| قالوا سُبحانَكَ أَنتَ وَلِيُّنا مِن دونِهِم ۖ بَل كانوا يَعبُدونَ الجِنَّ ۖ أَكثَرُهُم بِهِم مُؤمِنونَ گفتند: «پاک و منزّهی تو؛ تو سرپرست ما، نه آنان، هستی؛ بلکه آنان جنّیان را میپرستیدند و بیشترشان به آنان ایمان داشتند.» قالوا سُبحانَكَ أَنتَ وَلِيُّنا مِن دونِهِمگفتند: «پاک و منزّهی تو؛ تو سرپرست ما، نه آنان، هستی.» قالوا: از ریشهٔ «قول»؛ فعل ماضی، سومشخص جمع مذکر؛ «گفتند». سُبحانَكَ: «سُبحان» مصدر و اسمِ منصوب برای تنزیه و مفعول مطلق؛ از ریشهٔ «سبح»؛ «پاک و منزّه بودن تو». «کَ» ضمیر پیوستهٔ مخاطب، در جایگاه مضافٌإلیه؛ «تو». أَنتَ: ضمیر منفصل، دومشخص مفرد مذکر؛ مبتدا یا ضمیر فصل؛ «تو». وَلِيُّنا: «وَلِيّ» از ریشهٔ «ولی»؛ اسم، به معنای سرپرست، یاور و صاحب اختیار؛ «نا» ضمیر پیوسته، اولشخص جمع، در جایگاه مضافٌإلیه؛ «سرپرست ما». مِن: حرف جر؛ «از، بهجای، در برابرِ». دونِهِم: «دون» اسم، به معنای غیر، پایینتر یا جز؛ «هِم» ضمیر پیوسته، سومشخص جمع مذکر، در جایگاه مضافٌإلیه؛ «غیر آنان» یا «نه آنان». بَل كانوا يَعبُدونَ الجِنَّبلکه آنان جنّیان را میپرستیدند. بَل: حرف اضراب و انتقال؛ «بلکه، بلکه برعکس». كانوا: از ریشهٔ «کون»؛ فعل ماضی ناقص، سومشخص جمع مذکر؛ «بودند». يَعبُدونَ: از ریشهٔ «عبد»؛ فعل مضارع، سومشخص جمع مذکر؛ با «کانوا» در ساخت استمرار در گذشته؛ «میپرستیدند». الجِنَّ: از ریشهٔ «جنن»؛ اسم جمع، منصوب و مفعولٌبه؛ «جنّیان» یا «جنیان». أَكثَرُهُم بِهِم مُؤمِنونَو بیشترشان به آنان ایمان داشتند. أَكثَرُهُم: «أکثر» از ریشهٔ «کثر»؛ اسم تفضیل و مبتدا، به معنای بیشتر؛ «هِم» ضمیر پیوسته، سومشخص جمع مذکر، در جایگاه مضافٌإلیه؛ «بیشترشان». بِهِم: «بِـ» حرف جر؛ «هِم» ضمیر پیوسته، سومشخص جمع مذکر؛ «به آنان». مُؤمِنونَ: از ریشهٔ «أمن»؛ اسم فاعل از باب إفعال، جمع مذکر سالم و خبر؛ «ایمانآورندگان» یا «ایمانداشتگان». |
034-041-045-سبأ
« Back to Glossary Index
