020-091-048-طه

« Back to Glossary Index
آنان به هارون گفتند: ما همیشه بر گردِ این مجسمه ی عجیب خواهیم بود تا اینکه موسی، بسوی ما باز گردد (باید دانست که در باب ۳۲ از سفر خروج با کمال تعجب می بینیم که نوشته شده، بنی اسرائیل از هارون خواسته بودند که برای ایشان خداهائی بسازد که مانند بت های، بت پرستان معجزه نشان دهند و بنی اسرائیل آنها را صاحب اختیاران خود بدانند و هارون از طلاهای آنها مجسمه ها و گوساله ای ریخت و ساختمانی برای آنها بنا کرد تا برای آنها، مردم قربانی کنند و به طرزِ جادوگران، روی آن گوساله ها را نقش هائی پدید آورد و در صورتی که با اندک تحقیقی می فهمیم، این افترائی به هارون میباشد. بلکه به نظر می آید اسم اصلی این سامری هارون بوده و همین شباهت اسم باعث این اشتباه شده است و علت اینکه در قرآن این شخص بنام سامری خوانده شده، این است که بر طبق مطالب شماره 48 تا ۵۳ از باب هشتم انجيل يوحنا، سامری در زبان یهود به کسی می گفتند که با جن مربوط باشد و دروغهائی به نام دین بگوید و جن زده و دیودار و مجنون باشد و لذا به عیسی، یهودیان گفته بودند، تو سامری هستی و این مطلب از آیات بعد نیز که درباره ارتباطش با جن ذکر میشود، بدست می آید و بعلاوه اینکه در زبان عرب، به داستان کننده در شب، سامر میگویند، دلیل بر آن است که در زبان عبری نیز به گفتگو کننده گان با جن، در تاریکی شب که همان مربوط شوندگان با جن باشند، سامر و سامری میگفته اند) (91)

قالوا لَن نَبرَحَ عَلَيهِ عاكِفينَ حَتّىٰ يَرجِعَ إِلَينا موسىٰ

گفتند: ما هرگز بر آن دست از پرستش برنمی‌داریم تا موسی به سوی ما بازگردد.

قالوا
ریشه: ق و ل. فعل ماضی، مبنی بر ضم، از باب گفتن. «واو» ضمیر پیوسته و در محل رفع فاعل است. معنا: گفتند.

لَن
حرف نفی و نصب و استقبال است. فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند و نفی را برای آینده می‌رساند. معنا: هرگز، هرگز نخواهیم.

نَبرَحَ
ریشه: ب ر ح. فعل مضارع منصوب به «لَن»، علامت نصب آن فتحهٔ ظاهر است. فاعل آن ضمیر پنهان «نحن» است. «بَرِحَ» در اینجا در ترکیب «لا نبرح» به معنای دست نکشیدن، پیوسته ماندن و ترک نکردن است. معنا: دست برنمی‌داریم، ترک نمی‌کنیم.

عَلَيهِ
«عَلىٰ» حرف جر است. «ه» ضمیر پیوسته در محل جر به حرف جر و بازگشت آن به گوساله است. معنا: بر آن، بر پرستش آن.

عاكِفينَ
ریشه: ع ك ف. اسم فاعل، جمع مذکر سالم، منصوب با یاء، و حال برای ضمیر پنهان در «نبرح» است. «عکوف» یعنی ماندن و ملازمت کردن، به‌ویژه ماندن بر عبادت یا پرستش چیزی. معنا: ملازمِ پرستش‌کننده، پیوسته بر آن مانده.

حَتّىٰ
حرف غایت و نصب است. در اینجا پایان یافتن استمرارِ عکوف را به بازگشت موسی وابسته می‌کند و فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌سازد. معنا: تا اینکه.

يَرجِعَ
ریشه: ر ج ع. فعل مضارع منصوب به «حتّىٰ»، علامت نصب آن فتحهٔ ظاهر است. فاعل آن «موسىٰ» است که پس از فعل آمده است. معنا: بازگردد.

إِلَينا
«إلىٰ» حرف جر است و «نا» ضمیر پیوسته در محل جر به حرف جر است. معنا: به سوی ما، نزد ما.

موسىٰ
نام خاص، علم مفرد، غیرمنصرف و در محل رفع فاعل برای «يرجع» است. به سبب پایان یافتن به الف مقصوره، حرکت اعرابی آن ظاهر نمی‌شود. معنا: موسی.

Nach oben scrollen