009-051-113-توبة

« Back to Glossary Index
بگو مطمئن باشید که هرگز مصیبتی بما نخواهد رسید، مگر آنچه الله روی صلاحِ خودش برای ما مقرر داشته، زیرا دوست مورد اعتماد و همه کاره ما اوست و هر مؤمنی باید بر الله توکل نماید (چون پیغمبران و طرفداران جدی آنها در زمان پیغمبران روی نظم و نقشه صحیحی که از جانب الله مقرر است، قیام می نمایند، تمام کارهای ایشان تحت نظر الله انجام میشود و علاوه بر اینکه عاقبت به پیروزی نهائی و کاملی که تکان دهنده اجتماع بشری خواهد شد میرسند، هر نوع شکست یا ضرر ظاهری هم که به ایشان برسد، خود وسیله ایست برای پیروزی بزرگتری، چنانکه تمام حوادثی که بر ضرر مسلمانان اتفاق افتاد چنین نتیجه ای را داد) (۵۱)
قُل لَن يُصيبَنا إِلّا ما كَتَبَ اللهُ لَنا هُوَ مَولانا ۚ وَعَلَى اللهِ فَليَتَوَكَّلِ المُؤمِنونَ

بگو: هرگز چیزی به ما نمی‌رسد، مگر آنچه الله برای ما نوشته است؛ او سرپرست و یاور ماست؛ و مؤمنان باید تنها بر الله توکل کنند.

قُل لَن يُصيبَنا إِلّا ما كَتَبَ اللهُ لَنا

بگو: هرگز چیزی به ما نمی‌رسد، مگر آنچه الله برای ما نوشته است.

قُل — ریشه: «ق و ل»؛ فعل امر، صیغهٔ مفرد مذکر مخاطب؛ از فعل «قالَ، يقولُ»؛ معنی: بگو، بیان کن.
لَن — حرف نفی و نصب؛ بر سر فعل مضارع می‌آید و معنای نفیِ تأکیدی نسبت به آینده می‌دهد؛ معنی: هرگز، هرگز نخواهد.
يُصيبَنا — ریشه: «ص و ب»؛ فعل مضارع منصوب به سبب «لَن»، از باب إفعال: «أصابَ، يُصيبُ»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است و «نا» ضمیر متصل مفعولی، یعنی «ما را»؛ معنی: به ما برسد، دچارمان کند، بر ما وارد شود.
إِلّا — حرف استثنا و حصر؛ معنی: مگر، جز، به‌جز.
ما — اسم موصول مبنی؛ در این جمله در جایگاه فاعلِ معنایی برای «يُصيبَنا» آمده است؛ معنی: آنچه، چیزی که.
كَتَبَ — ریشه: «ك ت ب»؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن «اللهُ» است؛ معنی اصلی: نوشت؛ در اینجا به معنی مقدر کرد، مقرر نمود، ثبت کرد.
اللهُ — اسم خاص؛ فاعلِ مرفوع برای فعل «كَتَبَ»؛ معنی: الله.
لَنا — «لِـ» حرف جر + «نا» ضمیر متصل متکلم مع‌الغیر؛ جار و مجرور؛ معنی: برای ما، به سود ما، دربارهٔ ما.


هُوَ مَولانا

او سرپرست و یاور ماست.

هُوَ — ضمیر منفصل، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ در جایگاه مبتدا؛ معنی: او.
مَولانا — ریشه: «و ل ي»؛ «مَولى» اسم، و «نا» ضمیر متصل ملکی به معنی «ما»؛ در جایگاه خبر برای «هُوَ»؛ معنی: سرپرست ما، صاحب اختیار ما، یاور ما، پشتیبان ما.


وَعَلَى اللهِ فَليَتَوَكَّلِ المُؤمِنونَ

و مؤمنان باید تنها بر الله توکل کنند.

وَ — حرف عطف یا استیناف؛ معنی: و.
عَلَى — حرف جر؛ معنی: بر، بر عهدهٔ، با تکیه بر.
اللهِ — اسم خاص؛ مجرور به حرف جر «عَلَى»؛ معنی: الله.
فَـ — حرف ربط و نتیجه‌گیری؛ در اینجا جمله را به معنای پیشین پیوند می‌دهد؛ معنی: پس، بنابراین.
لِـ — لام امر؛ بر سر فعل مضارع می‌آید و آن را مجزوم می‌کند؛ معنی: باید.
يَتَوَكَّلِ — ریشه: «و ك ل»؛ فعل مضارع مجزوم به لام امر، از باب تفعّل: «تَوَكَّلَ، يَتَوَكَّلُ»؛ علامت جزم در اصل سکون است، اما به سبب پیوستن به کلمهٔ بعدی با کسره خوانده شده است؛ معنی: توکل کند، اعتماد کند، کار خود را به الله بسپارد.
المُؤمِنونَ — ریشه: «أ م ن»؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم از باب إفعال: «آمَنَ، يُؤمِنُ»؛ فاعلِ فعل «يَتَوَكَّلِ» و مرفوع با واو؛ معنی: مؤمنان، ایمان‌آورندگان.

Nach oben scrollen