009-030-113-توبة

« Back to Glossary Index
و این یهودیان موجود گفته اند، عُزیر پسر الله است و این نصرانیان موجود نیز گفته اند، آن مسیح معروف پسر الله است و این سخن ایشان که با منطق و دلیل محکمی همراه نیست آنان با سخن کفران کنندگان قبل خود سخنی مشابه میگویند (بدون توجه به منطق صحیح دینی خود که نباید کسی را پسر الله معرفی کنند روی تبعیت از سوءاستفاده چیان مذهبی و پدران خود از پدران پیشین خود بطور تقلید گرفته اند و حقایق دینی را مانند پدران خود کفران کرده اند) الله با اینگونه اشخاص از قدیم در جنگ بوده و آنان به چه دروغهائی در این زمینه ها کشانده میشوند. (۳۰)
وَقالَتِ اليَهودُ عُزَيرٌ ابنُ اللَّهِ وَقالَتِ النَّصارَى المَسيحُ ابنُ اللَّهِ ۖ ذٰلِكَ قَولُهُم بِأَفواهِهِم ۖ يُضاهِئونَ قَولَ الَّذينَ كَفَروا مِن قَبلُ ۚ قاتَلَهُمُ اللَّهُ ۚ أَنّىٰ يُؤفَكونَ

یهودیان گفتند: عزیر پسر الله است، و مسیحیان گفتند: مسیح پسر الله است. این سخن آنان است که با دهان‌هایشان می‌گویند؛ آنان گفتار کسانی را که پیش‌تر کفر ورزیدند، همانندگویی می‌کنند. الله آنان را بکشد؛ چگونه از حق بازگردانده می‌شوند؟

وَقالَتِ اليَهودُ عُزَيرٌ ابنُ اللَّهِ

و یهودیان گفتند: عزیر پسر الله است.

وَ: حرف عطف یا استئناف؛ ریشه ندارد؛ معنا: «و»، «نیز»، برای پیوند دادن جمله با پیش از خود.
قالَتِ: ریشه: ق-و-ل؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مؤنث؛ تاء در پایان، نشانهٔ تأنیث فعل است؛ چون «اليهود» به‌صورت جماعت در نظر گرفته شده، فعل مؤنث آمده است؛ معنا: «گفت».
اليَهودُ: ریشه: ه-و-د؛ اسم جمع برای پیروان آیین یهود؛ فاعلِ «قالت»، مرفوع با ضمه؛ معنا: «یهودیان».
عُزَيرٌ: اسم علم؛ نام شخص، برابر با عزرا؛ ریشهٔ عربی قطعی ندارد و واژه‌ای معرّب دانسته می‌شود؛ از نظر نحوی مبتدا در مقولِ قول، مرفوع با ضمه و تنوین؛ معنا: «عزیر».
ابنُ: ریشه: ب-ن-و / ب-ن-ي؛ اسم، خبر برای «عزير»، مرفوع با ضمه، و مضاف به «الله»؛ معنا: «پسر»، «فرزند پسر».
اللَّهِ: لفظ جلاله؛ اسم خاص، مضافٌ‌الیه برای «ابن»، مجرور با کسره؛ معنا: «الله».


وَقالَتِ النَّصارَى المَسيحُ ابنُ اللَّهِ

و مسیحیان گفتند: مسیح پسر الله است.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنا: «و»، برای پیوند دادن این گفته با گفتهٔ پیشین.
قالَتِ: ریشه: ق-و-ل؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مؤنث؛ فاعل آن «النصارى» است؛ معنا: «گفت».
النَّصارَى: ریشه: ن-ص-ر؛ اسم جمع یا جمعِ «نصراني»؛ فاعلِ «قالت»، مرفوع با ضمهٔ تقدیری بر الف مقصوره؛ معنا: «مسیحیان»، «نصاری».
المَسيحُ: ریشه: م-س-ح؛ اسم لقب برای عیسی بن مریم؛ مبتدا در مقولِ قول، مرفوع با ضمه؛ معنا: «مسیح»، «مسح‌شده»، «برکت‌یافته».
ابنُ: ریشه: ب-ن-و / ب-ن-ي؛ اسم، خبر برای «المسيح»، مرفوع با ضمه، و مضاف به «الله»؛ معنا: «پسر».
اللَّهِ: لفظ جلاله؛ اسم خاص، مضافٌ‌الیه، مجرور با کسره؛ معنا: «الله».


ذٰلِكَ قَولُهُم بِأَفواهِهِم

این سخن آنان است که با دهان‌هایشان می‌گویند.

ذٰلِكَ: اسم اشاره برای دور؛ مبنی، در محل رفع مبتدا؛ «ذا» هستهٔ اشاره، «لام» برای دوری، و «کاف» برای خطاب است؛ معنا: «آن»، «این گفتهٔ یادشده».
قَولُهُم: ریشهٔ «قول»: ق-و-ل؛ «قول» خبرِ «ذلك»، مرفوع با ضمه و مضاف؛ «هم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع، در محل جر به‌عنوان مضافٌ‌الیه؛ معنا: «سخن آنان»، «گفتارشان».
بِأَفواهِهِم: «بِـ» حرف جر، بی‌ریشه؛ «أفواه» جمع «فَم / فوه»، ریشه: ف-و-ه، اسم مجرور به باء و مضاف؛ «هم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع در محل جر مضافٌ‌الیه؛ معنا: «با دهان‌هایشان»، یعنی سخنی که فقط بر زبان می‌آورند.


يُضاهِئونَ قَولَ الَّذينَ كَفَروا مِن قَبلُ

آنان گفتار کسانی را که پیش‌تر کفر ورزیدند، همانندگویی می‌کنند.

يُضاهِئونَ: ریشه: ض-ه-أ، و در برخی تحلیل‌ها نزدیک به ض-ه-ي؛ فعل مضارع، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر، مرفوع با ثبوت نون؛ «واو» در آن فاعل است؛ معنا: «همانند می‌سازند»، «شبیه می‌گویند»، «تقلید می‌کنند».
قَولَ: ریشه: ق-و-ل؛ اسم، مفعول‌به برای «يضاهئون»، منصوب با فتحه، و مضاف به «الذين»؛ معنا: «گفتار»، «سخن».
الَّذينَ: اسم موصول برای جمع مذکر؛ مبنی بر فتح، در محل جر به‌عنوان مضافٌ‌الیه برای «قول»؛ معنا: «کسانی که».
كَفَروا: ریشه: ك-ف-ر؛ فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر؛ به‌سبب اتصال به واو جماعت، بر ضمه بنا شده است؛ «واو» فاعل است؛ معنا: «کفر ورزیدند»، «حق را پوشاندند»، «ایمان نیاوردند».
مِن: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ معنا: «از».
قَبلُ: ریشه: ق-ب-ل؛ اسم زمان؛ بعد از «مِن» در محل جر است، ولی چون از مضافٌ‌الیه بریده شده و معنای اضافه در آن باقی است، بر ضمه بنا شده است؛ معنا: «پیش‌تر»، «قبل از این».


قاتَلَهُمُ اللَّهُ

الله آنان را بکشد.

قاتَلَ: ریشه: ق-ت-ل؛ فعل ماضی از باب مفاعله؛ در اینجا به صورت دعایی و نفرینی آمده است؛ معنا: «بکشد»، «نابود کند»، «لعنت کند».
هُمُ: ضمیر متصل سوم‌شخص جمع، در محل نصب مفعول‌به برای «قاتل»؛ معنا: «آنان را».
اللَّهُ: لفظ جلاله؛ فاعلِ «قاتل»، مرفوع با ضمه؛ معنا: «الله».


أَنّىٰ يُؤفَكونَ

چگونه از حق بازگردانده می‌شوند؟

أَنّىٰ: اسم استفهام؛ مبنی؛ برای پرسش همراه با تعجب و انکار می‌آید؛ معنا: «چگونه؟»، «از کجا؟».
يُؤفَكونَ: ریشه: أ-ف-ك؛ فعل مضارع مجهول، سوم‌شخص جمع مذکر، مرفوع با ثبوت نون؛ «واو» نائب فاعل است؛ معنا: «بازگردانده می‌شوند»، «منحرف می‌شوند»، «از حق برگردانده می‌شوند».

Nach oben scrollen