009-017-113-توبة

« Back to Glossary Index
برای مشرکانی که بر کفران خود نسبت به راهنمائیهای الله شاهد بودند، سزاوار نبود سجده گاههای الله را تعمیر نمایند، اعمال خوب اینگونه اشخاص پوچ بوده و آنان بواسطه كفرشان در آن آتش معروف همیشه خواهند ماند. (مؤمنانی که بعد از فتح مکه اظهار ایمان کردند، اکثرشان علاقه هائی به کافران فراری داشتند و ممکن بود بواسطه این علاقه ها پس از تمام شدن مهلت چهار ماهه ای که در مطالب قبل، درباره آن توضیح لازم داده شده، دستورات جنگ را نسبت به کافران مزبور اجرا نکنند و بهانه هائی آورند که مثلا آنان بواسطه کارهای خوبی که کرده اند و مسجد هائی که ساخته اند، مورد رضامندی و بخشش الله میباشند، از اینرو خالق عالم تذکرات فوق را به آنان داده تا از اینگونه اشتباهات و انحرافات فکری دور شوند.) (۱۷)
ما كانَ لِلمُشرِكينَ أَن يَعمُروا مَساجِدَ اللهِ شاهِدينَ عَلىٰ أَنفُسِهِم بِالكُفرِ ۚ أُولٰئِكَ حَبِطَت أَعمالُهُم وَفِي النّارِ هُم خالِدونَ

برای مشرکان سزاوار نیست که مسجدهای الله را آباد کنند، در حالی که خود بر کفر خویش گواهی می‌دهند؛ آنان اعمالشان تباه شده است و در آتش جاودانه‌اند.

ما كانَ لِلمُشرِكينَ أَن يَعمُروا مَساجِدَ اللهِ

برای مشرکان سزاوار نبود و نیست که مسجدهای الله را آباد کنند.

ما: ریشه ندارد؛ حرف نفی است؛ برای نفی جملهٔ فعلی به کار رفته و در اینجا معنای «نیست / سزاوار نیست» می‌دهد.
كانَ: ریشه: ک و ن؛ فعل ماضی ناقص، مفرد مذکر غایب؛ در ساختار «ما كانَ لِـ… أن…» معنای «سزاوار نبود / شایسته نیست» می‌دهد.
لِلمُشرِكينَ: ریشه: ش ر ک؛ «لِـ» حرف جر + «المُشرِكينَ» اسم مجرور با لام، جمع مذکر سالم؛ از «مُشرِک» یعنی کسی که برای الله شریک قرار می‌دهد؛ معنا: «برای مشرکان».
أَن: ریشه ندارد؛ حرف مصدری و نصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند و همراه آن معنای مصدری می‌سازد؛ معنا: «که / اینکه».
يَعمُروا: ریشه: ع م ر؛ فعل مضارع منصوب به «أَن»، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ علامت نصب حذف نون است و «واو» فاعل آن است؛ معنا: «آباد کنند، رسیدگی کنند، اداره کنند، تعمیر و نگهداری کنند».
مَساجِدَ: ریشه: س ج د؛ اسم، جمع مکسرِ «مسجد»، مفعول‌به منصوب؛ معنا: «مسجدها، جایگاه‌های سجده و عبادت».
اللهِ: اسم جلاله؛ مضاف‌الیه مجرور برای «مَساجِدَ»؛ معنا: «الله»، یعنی مسجدهایی که به الله منسوب‌اند.


شاهِدينَ عَلىٰ أَنفُسِهِم بِالكُفرِ

در حالی که بر ضد خودشان به کفر گواهی می‌دهند.

شاهِدينَ: ریشه: ش ه د؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، منصوب به عنوان حال؛ معنا: «گواهی‌دهندگان، شاهدان، اقرارکنندگان».
عَلىٰ: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ در اینجا معنای «بر ضد / علیه / بر» می‌دهد.
أَنفُسِهِم: ریشه: ن ف س؛ «أَنفُسِ» اسم جمعِ «نفس»، مجرور به «عَلىٰ» و مضاف؛ «هم» ضمیر متصل، مضاف‌الیه، جمع مذکر غایب؛ معنا: «خودشان، جان‌هایشان».
بِالكُفرِ: ریشه: ک ف ر؛ «بِـ» حرف جر + «الكُفرِ» اسم مجرور؛ معنا: «به کفر، با کفر، به بی‌ایمانی و انکار حق».


أُولٰئِكَ حَبِطَت أَعمالُهُم

آنان اعمالشان تباه و بی‌اثر شده است.

أُولٰئِكَ: ریشه ندارد؛ اسم اشاره برای جمعِ دور، مبنی؛ در جمله نقش مبتدا دارد؛ معنا: «آنان، ایشان».
حَبِطَت: ریشه: ح ب ط؛ فعل ماضی، مفرد مؤنث غایب؛ تاء برای هماهنگی با «أَعمال» آمده، چون جمع غیرعاقل در عربی می‌تواند با فعل مفرد مؤنث بیاید؛ معنا: «تباه شد، باطل شد، بی‌اثر گشت».
أَعمالُهُم: ریشه: ع م ل؛ «أَعمالُ» اسم جمعِ «عمل»، فاعل مرفوع برای «حَبِطَت» و مضاف؛ «هم» ضمیر متصل، مضاف‌الیه، جمع مذکر غایب؛ معنا: «کارهایشان، اعمالشان، کردارهایشان».


وَفِي النّارِ هُم خالِدونَ

و آنان در آتش جاودانه‌اند.

وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: «و».
فِي: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «در».
النّارِ: ریشه: ن و ر؛ اسم مجرور به «فِي»؛ معنا: «آتش»، و در اینجا مقصود آتش دوزخ است.
هُم: ریشه ندارد؛ ضمیر منفصل، جمع مذکر غایب؛ برای تأکید و اختصاص آمده؛ معنا: «آنان / خود آنان».
خالِدونَ: ریشه: خ ل د؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، مرفوع؛ خبر برای «هُم»؛ معنا: «جاودانگان، ماندگاران همیشگی».

Nach oben scrollen