007-095-041-أعراف

« Back to Glossary Index
پس از چندی بجای بدی خوبی رساندیم تا افزون تر از پیش شدند و گفتند آن فقر و مرگ و میر و قحطی فقط پدران مارا گرفت پس اینان راهم ناگهان بگرفتیم و در حالی که هیچ توجهی به آینده خطر ناک خود نداشتند (این عذابها و مهلتها در صورتی است که در جامعه آنان پیغمبر و دسته اصلاح طلب دینی متشکلی روی متن کتاب الله باشد و الا هر عذاب و ناراحتی های طبیعی عذاب الله بر علیه فساد کاران نمیباشد جز عذابهائی که لازمه اعمال هر جامعه ای است) (۹۵)
ثُمَّ بَدَّلنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الحَسَنَةَ حَتّىٰ عَفَوا وَقالوا قَد مَسَّ آباءَنَا الضَّرّاءُ وَالسَّرّاءُ فَأَخَذناهُم بَغتَةً وَهُم لا يَشعُرونَ

سپس به جای بدی، نیکی را قرار دادیم، تا آن‌گاه که فراوان شدند؛ و گفتند: «به‌راستی سختی و آسایش به پدران ما نیز رسیده بود.» پس آنان را ناگهان گرفتیم، در حالی که آگاه نبودند.

ثُمَّ بَدَّلنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الحَسَنَةَ

سپس نیکی را به جای بدی قرار دادیم.

ثُمَّ
ریشه: —؛ حرف عطف.
معنا: سپس، آن‌گاه؛ برای بیان ترتیب همراه با فاصله.

بَدَّلنا
ریشه: ب د ل؛ فعل ماضی، باب تفعیل، متکلم مع الغیر.
معنا: تغییر دادیم، جایگزین کردیم.

مَكانَ
ریشه: ك و ن؛ اسم مکان، منصوب و مضاف.
معنا: جایِ، به جایِ.

السَّيِّئَةِ
ریشه: س و أ؛ اسم، مؤنث، مفرد، معرفه با «ال»، مجرور و مضاف‌الیه.
معنا: بدی، ناخوشی، گرفتاری و حالت زیان‌بار.

الحَسَنَةَ
ریشه: ح س ن؛ اسم، مؤنث، مفرد، معرفه با «ال»، منصوب و مفعول‌به.
معنا: نیکی، خوبی، آسایش و حالت خوشایند.


حَتّىٰ عَفَوا

تا آن‌که فراوان شدند.

حَتّىٰ
ریشه: —؛ حرف غایت و نصب.
معنا: تا، تا آن‌که.

عَفَوا
ریشه: ع ف و؛ فعل ماضی، جمع مذکر غایب.
معنا: فراوان و بسیار شدند؛ افزونی یافتند.


وَقالوا قَد مَسَّ آباءَنَا الضَّرّاءُ وَالسَّرّاءُ

و گفتند: «قطعاً سختی و آسایش به پدران ما نیز رسیده بود.»

وَ
ریشه: —؛ حرف عطف.
معنا: و.

قالوا
ریشه: ق و ل؛ فعل ماضی، جمع مذکر غایب.
معنا: گفتند.

قَد
ریشه: —؛ حرف تحقیق.
معنا: به‌راستی، قطعاً؛ برای تأکید وقوع فعل ماضی.

مَسَّ
ریشه: م س س؛ فعل ماضی، مفرد مذکر غایب.
معنا: رسید، لمس کرد، گرفتار ساخت.

آباءَنا
ریشه: أ ب و؛ اسم، جمع «أب»، منصوب و مضاف؛ «نا» ضمیر متصل در محل جرّ مضاف‌الیه.
معنا: پدرانِ ما، نیاکانِ ما.

الضَّرّاءُ
ریشه: ض ر ر؛ اسم، مؤنث، مفرد، معرفه با «ال»، مرفوع و فاعل.
معنا: سختی، آسیب، تنگدستی و رنج.

وَ
ریشه: —؛ حرف عطف.
معنا: و.

السَّرّاءُ
ریشه: س ر ر؛ اسم، مؤنث، مفرد، معرفه با «ال»، مرفوع و معطوف بر «الضَّرّاء».
معنا: آسایش، خوشی، فراخی و نعمت.


فَأَخَذناهُم بَغتَةً

پس آنان را ناگهان گرفتیم.

فَ
ریشه: —؛ حرف عطف و تفریع.
معنا: پس، در نتیجه.

أَخَذناهُم
ریشه: أ خ ذ؛ فعل ماضی، متکلم مع الغیر؛ «هم» ضمیر متصل در محل نصب مفعول‌به.
معنا: آنان را گرفتیم؛ به عذاب گرفتارشان کردیم.

بَغتَةً
ریشه: ب غ ت؛ مصدر یا اسمِ حال، منصوب.
معنا: ناگهان، به‌طور غیرمنتظره.


وَهُم لا يَشعُرونَ

در حالی که آنان آگاه نبودند.

وَ
ریشه: —؛ واو حالیه.
معنا: در حالی که.

هُم
ریشه: —؛ ضمیر منفصل، جمع مذکر غایب، در محل رفع مبتدا.
معنا: آنان.

لا
ریشه: —؛ حرف نفی.
معنا: نه، نمی‌.

يَشعُرونَ
ریشه: ش ع ر؛ فعل مضارع، جمع مذکر غایب، مرفوع با ثبوت نون.
معنا: آگاه می‌شوند، احساس می‌کنند، درمی‌یابند.

Nach oben scrollen